۹ پاسخ

عزیزدلم میدونم برای یه مادر چقدر سخته حتی یدونه سرماخوردگی مادرو ناراحت میکنه چ برسه چیزای دیگه اما اول از همه خودت باهاش کنار بیا تا دخترت هم کنار بیاد بعدا اینکه نگران نباش اصلا و ابدا چونکه انقدر الان علم و تکنولوژی پیشرف کرده که بزرگتر شد میتونی جراحی کنی خوبش کنی حتی دیدم کسایی که چشمشون دورازجون چپ بوده با جراحی خوب شدن شاید بدتر از اینا دیدم که جراحی کردنو خوب شدن همینکه خودش صحیح سلامت به دستت رسیده خداروشکر به هیچ وجه غصه نخور به ایندش فکر کن که خوبش میکنی تو یه مادری مطمعنم که خودت از پسش برمیایی نمیزاری اینجوری بمونه ❤💋

الهی بگردم🥲

ایشالا در بزرگسالی جراحی میکنه و اوکی میشه عزیزم
من حالتو درک میکنم بچم زردی داشت تو دستگاه بود من گریه میکردم ، میخاستن از پاش خون بگیرن من گریه میکردم ، کلا ادم مادر میشه ضعیف میشه

نگران نباش درست میشه عزیزم🥲❤️

الهی که نامدار باشه جوری که این مشکلش به چشم هیچکس نیاد الهی که سلامت باشه من دخترم زردی داشت بیمارستان بستری شد همش گریه میکردم اونجا یه نوزاد بود که چندبار احیاش کردن آخر اینتوبه کردم معلومه نیست الان زندست یا نه قلبم تیکه تیکه شد خدارو باید در هرحال شکر کرد

سلام مادر عزیز میدونیم حال روحیت خوب نیست و نگرانی این طبیعیه . مراقب روحیت باش مقصرش هم شما نیستی گلم الکی خودت رو عذاب نده. نگرانیت رو هم درک میکنیم قرار نیست برا همه توضیح بدی چی شده و قراره چی بشه .هر مادری سلامتی بچه اش رو میخواد خدا رو شکر که یه مادر قوی مثل شماداره که خودش رو نباخته کنارش بمون و قوی باش خواستی جایی هم ببری یه مینی اسکارف ببند به کسی هم توضیح نده هر جام معذب بودی نرو که حالت گرفته نشه

این همه توضیح دادی ولی نگفتی مشکلش چیه

هیچ عیب ندار خدا شکر کت بدتر نشود دختر منم پاهاش مشکل دار

مشکلش چیه

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۷ ماهگی
امروز بچه رو بروم بهداشت و ازونور بردم آزمایشگاه جواب آزمایششو بگیرم...تو ترافیک بودم یه دختر و پسر که احتمالا همکار بودن داشتن سیگار میکشیدن و میخندیدن و دختره کلی ارایش داشت...یه نگاه به خودم کردم که تو ۲۶ سال سن مادر شدم...درسمو خوندم، برای خودم درآمد دارم، ماشین خریدم واسه خودم....کارای نیمه تمامم رو تموم کردم...ولی با خودم‌گفتم چرا انقدر زود افتادم توی زندگی و مادر شدن و بدو بدو...چرا دغدغه من باید با جوون های همسن خودم فرق داشته باشه....چرا من باید دغدغه شیر و پوشک لباس شستن داشته باشم ولی یکی همسن من تازه دنبال دوست پسر پیدا کردنه....شکمم خیلی زود به حالت اول برگشت، یه دونه ترک نخوردم، گرون ترین روغن رو خریدم برای محافظت از بدنم...دندونمو اورتودنسی کردم که نکنه یه وقت تو بارداری یا شیردهی دندونام بخاطر اینکه رو همدیگه س خراب شه...من تمااام کارامو کردم بعد باردار شدم...ولی یدونی چی میخوام بگم؟ میخوام بگم چرا دغدغه من با اونی که همسنمه فرق داره...
مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱۵ ماهگی
روزت مبارک پسرک خونه👶🐣




آریای کوچولوی مامان…
هنوز فقط یه ماهه که اومدی توی دنیای ما،
ولی انگار هزار ساله که دلم با تو گره خورده…
امروز روز پسره، و چه افتخاری بالاتر از این‌که من حالا مامان یه پسرم…
یه پسر به اسم "آریا"
که نفس‌هامو به خودش بند کرده.

آریا جانم،
تو فقط یه نوزادی کوچولویی که تازه داری دنیا رو کشف می‌کنی،
اما برای من شدی یه دنیای کامل…
با هر حرکت دست کوچولوت،
با هر خمیازه‌ی شیرینت،
با هر بار که چشماتو باز می‌کنی و نگام می‌کنی…
دلم ضعف میره.

من هنوز باورم نمیشه
این همون موجود کوچولویی که یه روز با لگد هاش دلمو میلرزوند
حالا تو بغل من، یه تکه از قلبم داره نفس می‌کشه.

آریا جانم،
مامانت قول میده همیشه کنارت باشه
تو غم‌هات، تو شادی‌هات،
وقتی که راه میری، می‌دوی، حرف می‌زنی، شیطنت می‌کنی،
و حتی وقتی فقط تو خواب، آروم تو بغلمی…

تو شدی دلیل قشنگ‌ترین خستگی‌هام
و من از خدا فقط سلامتی‌تو می‌خوام،
که بزرگ شی،
آدم خوبی بشی،
و هیچ‌وقت لبخند از لب‌هات نیفته.

پسر قشنگم،
روزت مبارک عشقم
ممنونم که اومدی،
و دنیای منو برای همیشه عوض کردی.🥲❤️