۴ پاسخ

نه من ۳تا طبیعی زاییدم هیچ کدوم مدفوع نکردم
اینجوری نیس که حتما مدفوع کنی
نگران نباشین

منم بدم میاد مدفوع کنم خجالت میکشم خودمم چندشم میشه

وااای منم غصم شده این مدفوع کردنه 😑

یعنی شما مدفوع کردی گلم؟من خیلی خجالت میکشم مدفوع کنم

سوال های مرتبط

مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان ملودی خانوم🎀😍 مامان ملودی خانوم🎀😍 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان ۳
ساعت شد دو و دردای من وحشتناک شدن دیگ گاز و نمیگرفتم چون می‌دیدم دردم کم نمیشه فقط گیجم همش
بهم گفتن دردت که گرف زور بزن من هربار که دردم میومد زور میزدم و دیگه جیغ نمیزدم تا اینکه یه ماما گف سر بچه رو میبینم اما رحمت کلفته لبه داره باید زور بزنی هنوز فول نشدی (اینجا وسط دردا برگشتم گفتم کلش مو داره یا کچله 😑😂)
خلاصه که بعد کلی درد و سختی بردنم اتاق زایمان رفتم رو تخت آمپول بی حسی زد و گفت دردت که گرف زور بزن سر بچه در بیاد آقا چشتون روز بد نبینه من همین که زور زدم اونم قیچی گرفت دستو چیند اما من بی حس نشده بودم 🥲💔 دوباره اینجا صدام در اومد و زور اولم انگار هدر رف( وقتی جیغ بزنی دیگه نمیتونی زور بزنی) یکم باهام حرف زدن گفتن نباید داد بزنی فقط زور حتی اگه بی حس نشده تحمل کن دیگ بیشتر نمی‌تونیم بهت تزریق کنیم زور دوم تقریبا بی حس شده بودم با تمام توانم زور زدم دردم که تموم شد ماما گف نهایت با دوتا زور دیگ سرش بیرونه آفرین ادامه بده زور سومم با تمام توان زدم دردم داش تموم میشد که ماما گف ول نکن زور بزن اگه صبر کنی حیفه حتی اگه دردت تموم شده زور بزن سرش اومده منم تاجایی که میتونستم زور زدم و یدفه حس کردم اون درده که همش تحملش میکردم تموم شد کلن دیگه زور زیادی نزدم برا بدنش سریع آوردنش بیرون و صدای گریه دخترم همزمان شد با اینکه گذاشتنش رو دلم تموم دردام یادم رفت فقط میگفتم خدایا شکرت تونستم خدایا شکرت بچم سالمه دیگه
مامان بستنی قیفی🩷 مامان بستنی قیفی🩷 ۳ ماهگی
خلاصه تا ب بیمارستان رسیدم و کارا بستریمو انجام دادن معاینه کردن گفتن ۲فینگر بازم درد نداشتم ولی همون طور اب میرفت ازم ۹ونیم شد بردن زایشگاه سرم وصل کردن ساعت۱۰امپول فشار زدن ساعتای۱۲ونبم یکم درد میگرف ول مبکرد اما قابل تحمل بود امد معاینه کرد گفت ۴سانتی از همپونجا دردام شروع شد دکتر پمپ درد اورد ضعف کرده بودم از دیشب هیچی نخورده بودم هرچی گفتم بزارین ناهار بخورم گفتن نه مایعات فقط منم حالم بد بود با ابمیوه ک سیر نمیشدم رفته رفته دردام شروع شد ماما امد معابنه کرد همش کنار تخت ورزش کردم وایی ک داشتم میمردم دیگ ساعت۲ دردام غیر قابل تحمل بود از ی طرف درد مبکشیدم از ی طرف گشنه بودم و بی حال
فقط التماس میکردم ک ی کاری کنن زود زایمان کنم اصلا دیگ نتونسم تحمل کنم و به زمین و زمان فحش میدادم و جیغ میزدم ماما امد گفت زور بزن سرش داره میاد تا ۴تو اتاق زایشگاه زجه زدم و درد کشیدم همش حس مدفوع کردن داشتم و مبگفتم میخوام دسشویی کنم گف عیب نداره سر بچت زور بزن ولی من از خجالت هی میگفتم نه منو برد اتاق عمل اونجا گف زور بزن داره سر بچت دیده میشه
هی میگفتم خجالت میکشم من دسشویی دارم گفتن عیب نداره تا دسشویی نکنی زایمان نمیکنی از شدت ضعف و گشنگی بی حال شده بود بدنم و نا نداشتم زور بزنم هی زور میزدم و میامد باز برمیگشت عقب اخر با قیچی فک کنم پاره کرد دوطرف واژنمو
واژنمو ی عالمه کشید منم زور زدم همون جا مدفوعم میکردم فک کنم بهشون میگفتم وای مدفوع کردم زنه میگف این بیشتر از درد زایمان ب فکر مدفوع کردنش
خلاصه اینقد زور زدم جیغ زدم بالاخره امد شکمم کلااا یدفعه ای خالی شد تمام دردام تموم شدن انگار کل دنیارو بهم دادن فقط اون لحظه ای ک گذاشتنش رو شکمم ی حس عجیبی داشتم🥹
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۱ ماهگی
اومدم روتخت دیگه داشتم فول میشدم اینجا دیگه مرحله زور زدن بود و فقط همکاری خودمو می‌طلبید 🥲
موقع زور زدن ماما بهم پوزیشنای مختلف میداد تا سر بچه زودی بیاد پایین .
حالت سجده شدم و زور میزدم حین دردا که خیلی جواب بود برا اینکه سرش پیدا بشه ماما هم با روغن گمرمو ماساژ میداد و با حرفاش انرژی میداد که زور بزنم که خیلی حس خوبی بهم میداد 🤌
وقتی دردم تموم میشد چون زور هم باهاش میزدم خیلی خسته میشدم سریع چشمامو میبستم خوابم میبرد 😂
حین دردا یه باز چمباتمه میزدم رو تخت دستمو می‌گرفتم به نرده تخت و محکم زور میزدم همش حس مدفوع داشتم که میگفتن سر بچه هست 😃
دیگه همش بهم زور میومد ناخودآگاه محکم زور میزدم انگار دردم آروم بشه با زور 😂
هی حالت سجده چمپاتمه میشدم حین دردا و با تمااام توان فقط زور میزدم جز این کاری نمیشد کرد تا سرش پیدا بشه🥲
داد زدم به ماما گفت دیگه داره میاد بیرون منو ببرید اتاق زایمان😅
اومد نکته کرد گفت موهاش پیداست چقد پر موعه دخمل کوچولو😃
وقتی گفت موهاش پیداس خیلی ذوق کردم انرژی گرفتم تو دلم گفتم دیگه نزدیکه دخترمو ببینم 🥺
مامان سپهر مامان سپهر ۳ ماهگی
مامان معین👼🏻 مامان معین👼🏻 ۳ ماهگی