تجربه زایمان طبیعی پارت ۳🥲💖

تا کارای بستریمو کردم و سرم اینامو وصل کردن ساعت ۳ شد بهشون گفتم من گاز بی دردی میخام دیگ رفتن از
همسرم اجازه گرفتن و بعد بردن منو داخل اتاقی ک کپسول گاز بی دردی داشت رو تخت دراز کشیدم دردام قابل تحمل بود اومدن و طریقه استفاده از کپسول گاز بی دردی و بهم توضیح دادن گفتن موقع ایی ک درد داری دو الی سه تا نفس عمیق بکش و تا موقع ک درد داری ماسکو از جلوی دهنت اینور نکنی گفتم باشه و بعد رفتن
دیگ رو تخت دراز کشیده بودم و دردم هی شدیدتر میشد بخاطر آمپول فشار موقع درد از ماسک استفاده میکردم اوایل یکم دردمو گم می‌کرد ولی بعد اینکه دردام غیر قابل تحمل شد ن زیاد تأثیر گذار نبود ی ماما اومد و نوار nst وصل کرد به شکمم که ضربان قلب بچرو داشته باشن خدایی نکرده افت نکنه معاینم کرد و حین معاینه کیسه ابمو پاره کرد، و بعدش رفت دراز کشیده بودم و هی آب ازم می‌ریخت دردم می‌گرفت ول میکرد و هی بیشتر میشد و تایمش کمتر ماما اومد معاینم کرد و گفت ۶ تا ۷ سانتی پیشرفتت خوبه به پهلو دراز کشیدم دیدم دردم شدیدتر میشه اینجوری دوباره برگشتم به کمر دراز کشیدم همینجوری گذشت و گذشت دیگ اینقد دردم شدید شده بود داد میزدم ناله میکردم از شدت درد به خودم میپیچیدم وای وحشتناک بود اصلا قابل تحمل نبود
اینقد درد داشتم ک خودم داد میزدم بیاین معاینم کنید ببینید چند سانت شدم هی صدا میزدم ماما بیاد بالا سرم ....

۵ پاسخ

واسه من حتی نامردا گاز بی دردی نیاوردن
گفتن شب هیچی نمیدیم
خدا نگذره ازشون 🤧

خب ادامه... 🤔

‌‌‌‌.

کدوم بیمارستان رفتی مگه؟
امام علی؟

یا خدا یعنی همینجوری ول کرده رفته ؟؟؟بعدش چی شد

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵
همسرم اومد و منم دردام بیشتر شده بود
ماما می‌گفت خیلیا با همسرشون میان با هم آهنگ می‌زارن و ورزش میکنن البته خودشونم برام آهنگ گذاشته بودن رو اسپیکر پخش میشد
منم ورزش میکردم و اسکات میزدم بعد یواش یواش ازم خون می‌ریخت و دردام خیلی زیاد شده بود ماما رو صدا کردم و گفت رو تخت بخواب تا معاینت کنم و معاینم کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ۴ سانتی بهم گاز انتونوکس دادن و گفتن فقط موقع دردات دم عمیق بگیر و آروم آروم بده بیرون تا اثر کنه
منم رو تخت دراز کشیده بودم و دردم خیلی بود هی گاز میدادم داخل و آروم میدادم بیرون بعد یه ساعت همین طور که بودم کامل گیج شده بودم و درد داشتم و چشمام خمار شده بود به شوهرم میگفتم آهنگ ساقی هایده بزار برام😂
دردام شده بود هر دو دقیقه و تا ۳۰ ثانیه درد داشتم که هر بار که درد داشتم گاز تنفس میکردم و با دست میزدم تو سر و صورت خودم 🥲
زنگ دکترم زدن که بیاد
منم اینقدر دردم زیاد بود که به شوهرم میگفتم بگو بیان منو بکشن من دیگه نمیتونم اونم هی پیشونیمو بوس میکرد و اشک می‌ریخت و به ماماها می‌گفت یه کاری کنین کمتر درد بکشه ماماها گفتن باید دهانه رحمش کامل باز بشه برای همین داره درد می‌کشه
و منو معاینه کردن بهم میگفتن نفس عمیق بکش اصلا زور نزن
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان حوریا مامان حوریا ۴ ماهگی
تحربه زایمان۲
تا ساعت۴ به ۳ سانتم نرسیده بودم ولی دردام قابل مقایسه با زایمان قبلی نبود
دکتر معاینه میکرد درد نداشت معاینش ولی یه ماما بود وقتی معاینه میکرد میمردم و زنده میشدم
ساعت۵ همون ماما اومد معاینه کرد وکیسه آبم هم پاره کرد اینقد معاینش بد بود
دردام زیاد میشد ولی به ۴ سانتم نرسیده بودم
ساعت ۶ شیفت دکتر عوض شد و من تازه دراز کشیده بودم داز بکشم چون پاهام یاری نمیکرد
ولی دکتر گفت تا ۶و۴۵ ورزش کن دنیا میاد
تا اون موقع با درد فراوان ورزش کردم ولی بزور به ۵ سانت رسیدم
دکتر رزیدنت گفت من ساعت ۸ونیم میرم تا اون موقع بدنیا میاری
ولی دردام به ۱دقیقه رسید وقتی ول میکرد هم درد داشتم
تا ساعت ۸ دیگ به ۷ سانت رسیده بودم ولی اون دکتره امپول فشار زیاد باز میکرد ودردام وحشتناک بود
تو۴ سانت گفتم میخام سزارین بشم
اینقد وحشتناک درد داشتم خیلی داد میزدم چون تحمل نداشتم
یه رزیدنت دیگ اومده از دکتر رزیدنت کنار من پرسیده چند سانته اینقد درد داره همون اولاش
دکترمن گفت ۲ سانته ولی درد ۱۰ سانته رو تحمل میکنه
من از ۲سانت تا ۱۰ سانت یه درد رو تحمل کردم فقط آخراش نزدیک بود بهم دردام
مامان کارن مامان کارن ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۳
بعدش یهو بدنم انگار آتیش گرفته باشه داغ شده بودم حس میکردم تو کوره آدم پزی ام دستگاه که مال نوار قلب جنین بود دراوردم نشستم رو تخت هی خودم باد میزدم. میگفتم گرممه اونقدر گرمم شده بود دردم یادم رفته بودمن داد میزدم گرمهه کولر بزنین بعد تخت بغلیم داد میزد سردمهه🤣🤣🤣تا ماما اومد بهم آب داد گفت بخور خنک میشی آب گرفتم ریختم تو سر و صورتم ولی خنک نمیشدم خواست دوباره دستگاه وصل کنه که نزاشتمش
یهو درد شدید گرفتم از داخل انگاذ که شکمم داشت پاره میشد از بیرون بدنم گر گرفته بود
دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم گاز بی حسی میخوام
ماما گفت بزار معاینه ات کنم بعد بهت گاز میدم
معاینه ام کرد گفت ۸ سانتی دیگه گاز نمیخواد
احساس دفع داشتم بشون گفتم گفتن موقع دردات ژور بزن منم هر کار که گفتن انجام دادم دوباره اومد معاینه کرد گفت فولی یکم دیگه زور بزن تا سر بچه رو ببینم ۲ ۳ زور دادم گفت خوبه دیگه موهاش پیداست
زور نزن بیا ببرمت رو تخت زایمان
مامان آرسام مامان آرسام ۱۴ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی😄
13 ام رفتم بهداشت و گفتم 40 هفته میشم امروز فردا تاریخ زایمانمه گفت میخوای برو زایشگاه رفتم اونجا معاینه کردن گفتن 3 سانتی بستری شدم ساعت 3 رفتم بخش زایمان با آمپول فشار دردام کم کم شروع شد معاینه کردن ک ی سانت بودم بخش ماما اشتباه کرده بودن تا ساعت 8 هیچ پیشرفتی نکردم همون ی سانت بود برام سوند گذاشتن ک دردام شدید شد ن خوابیدم فقط هی کمرمو فشار میدادم و گریه میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم ساعت 7 صبح برداشتن معاینه کردن گفت 3.4 سانتی بعد برای اسپاینال گفتم گفتن الان ماما شیفت میاد معاینه میکنه اگ اوکی بودی برات میزنه ساعت نزدیکای 8 تقریباً اومد معاینه کرد 5 سانت بودم ک کیسه آبمو پاره کرد دیگ دردم غیر قابل تحمل بود همش حس فشار و کمر درد داشتم فقط محکم جیغ میزدم نمی‌تونستم تکون بخورم تا ول بده دردم متخصص اومد آمپول زد دیگ بی حس شدم دراز کشیدم برای ان اس تی و نیم ساعتی خواب رفتم یهو حس کردم مدفوع دارم ب خانمه گفتم نمیشه برم دستشویی گفت بزار معاینت کنم شاید سر بچست ک اره اومده بود پایین دیگ زور خودم زور زدم تا بیشتر بیاد بعد همه اومدن ن زور زدن هارو حس کردم ن موقع کشیدن ن برش و بخیه اینا هیچی نفهمیدم راحت بود اخراش ساعت 9:20 دقیقه هم پسرم به دنیا اومد با وزن 3500 🩵🤱
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۵ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت دوازده👉
خلاصه ک هی دردام تو آب میومد بیشترم میشد و درد ک میومد داد میزدم ماساااااژ بده بدووووووو وای وای خیلی حالت بدی بود دردام زیاد بود جون دیگه داشت باز باز می‌شد هی دردام میومد داددددد میزدم ماساژژ درسته چیزی نمیشد با ماساژ ولی موقع ماساژ حواسم پرت میشد جیغ ک میکشیدم ولی خوب دیگه
،گفت بریم رو تخت با کمک آمدم لخت لخت رفتم رو تخت داد میزدم مامانم صدا میزدم مامان شروع شد دردااااام ماساااااژ وای ک هم ماساژ میداد هم کلی برام ناراحت بود الهی و قبلش کیسه ابمو‌ تو ۴ سانت بود ۶ سانت بود پاره کرد یادم نبود دقیق، ک گفت روند زایمان زودتر کنه امد پاره کرد ،بعد اون بیشتر شدید شد خیلی شدید ک قبلش هی پرستارا تا ماما بیاد هی میگفتن چته اینهمه داد گفتم باور کنید خیلی درد دارم دردامم به خاطر همین بود ک یهویی داشت بهتر میشد برا روند زایمان اینا نمیدونستن فکر کنم هی میگفتن داد نزن نفس بکش مامان ناراحت میشه اگه اینطور کنی مامانت بفرستم بیرون گفتم عمرا ،خلاصه میگفتن نفس بکش هی میگفتم به خدا ک اولاش با نفس میرفتم بعد ۳ سانت نمیتونم نفسم موقع درد بالا نمیاد باید داد بکشم منم چون از ته دل داد میکشیدم روند زایمان بهتر میشد از قول خودم و واقعا هم اینطور بود داد میکشیدم از ته دلم خودم شل میکردم .... تا ک دیگه آمدن معاینه کردن...

بارداری .زایمان
مامان ایلیا مامان ایلیا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی من✨️✨️😰
پارت ۴

خلاصه دیگه هی دردم بیشتر میشد بعد یکی اومد راجب انواع روش های بی دردی برام توضیح داد ک من گفتم اپیدورال میخوام و رفت دیگه ماما اومد گفت میخوای معاینه کنم گفتم اره معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی به مامات بگو بیاد تقریبا ساعت ۱۰ و نیم اینا اومدن معاینه برای بی حسی ببینن چند سانتم گفتن ۵ سانت داری ۶ میشی دیگه برا اپیدورال دیره اسپاینال باید بشی
دیگه داشتن وسایل بی دردی میاوردن ک ماما هم رسید تا خوده دکتر بی دردی بخواد بیاد انقباض زیاد و پر از درد داشتم ک مامام نقاط فشاری کار میکرد باهام چون موقع رفتن بیمارستان صبحونه نخورده بودم و فقط چند تا خرما خورده بودم فشار افتاده بود دیگه ماما از وسایلم شیره انگور و خرما در اورد هی میداد بخورم یکم بهتر شدم نشستم پاهام از تخت اویزون دیگه دکتر اومد بی دردی ترزیق کرد که واقعا عالی بود سریع خوابوندنم پام داغ شد یواش یواش درد انقباض از بین رفت فقط فشار روی واژنم حس میکردم و درد فشار داشتم ۱۱:۱۲ دیگه شده بود اومد بی حسی زد
بعد چند دیقه حالت سجده شدم هی لگنمو تکون میدادم ک بیاد پایین بچه فشار روی واژنم و دردی ک بخاطر فشار بود هی بیشتر میشد ولی همینکه درد انقباض نداشتم واقعا خیلی خوب بود باعث میشد بتونم یکم همکاری کنم .
دیگه دوباره بعد چند دیقه اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانتم و دکترم داره میاد دوباره سجده شدم فقط وقتی مواقع انقباض حس فشار داشتم یکم زور میدادم ک دکتر اومد زود زایمان کنم بعد دکترم اومد و.....
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
پارت 2 تجربه زایمان طبیعی
کارای بستری و همسرم انجام داد رفتم رو تخت شیش تا دانشجو امدن با ی دکتر یکی از دانشجوها آمد رگمو بگیره اولین بارش بود نتونست رگمو پاره کرد بعد ازون یکی دستم زد یکی دیگش هی ب شکمم دست میزد فشار میداد که بدونه انقباض چه شکلی میخاستن معاینم کنن چند سانت شدم نزاشتم گفتم نمیشه باید برن اینا بعد همه دانشجوها رفتن دکتر معاینه کرد گفت هنوز چهارسانت سر به بالا هسته رو تخت دراز کشیده بودم تا ساعت یک شب که معاینه کردن ۴ سانت سرب پایین ماما همراهم آمد و بهم ابمیوه داد ب یک دستمال عطر زد گذاشت کنارم بوش کنم حالم خوبشه دردم گرفت غیر قابل تحمل بود دور خودم می‌پیچیدم دیگه نتونستم تحمل کنم معاینه شدم ۶ سانت بودم خیلی درد داشتم حس مدفوع داشتم رفتم دسشویی زور میدم چیزی نمیومد از دستشویی که درشدم گفتم حس مدفوع دارم ماما همراهم گفت فک نکنم خندید رفتم بالای تخت معاینه شدم ۷ سانت شدم و دیگه اجازه نداد برم دشویی دردام شدید میشد دیگه نتونستم تحمل کنم گفت بیا بی حسی اسپاینال بزنیم برات
مامان قلبم مامان قلبم ۹ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد