یهو حواست پرت میشه داری راحت زندگیتو میکنی برای چند لحظه شرایطو یادت میرع
که ی دفعه صدای یه چنگنده ک داره از بالای سرت رد میشه عین پُتک میخورع تو سرت و با بی رحمیِ هر۰ی بیشنپتر یادت میاره ک نه هنوز همه چی عادی نشده آروم نباش من هنوز هستم🙃
و تو از ته دلت دلی ک از ترس کم‌مونده بترکه و از استرس کم مونده خفه کنت لعنت میفرستی بهش ک لعنتی زودتر رد شو دیگه
در حالیکه از استرس چشاتو میبندی ک نکنه یهو هدفش جایی باشه ک تو هستی و صدای انفچار باز در و پنجره. های خونتو ب لرزه دربیاره و تمام بدنت از عمق وجود بلرزع😔

میبینی نه رد شد‌..نفس عمیق میکشی میگی خداروشکر
اما نه..خداروشکر واسه ی تو ولی تو خبرگذاریا یهو میزنن فلان انفچار در فلان جای شهر اینجاست شکر گذاری ک کردی یهو زهرت میشه 🙃 درسته هدف تو نبودی اما خیلی دیگه از هموطنات بودن🙃 بنی آدم اعضای یک پیکرند 🙃مگه میشه دلت نسوزه و از جاش در نیاد واسه هموطنت ک حتی یکبارم ندیدیش😔

این حالی بود ک توی این چند دقیقه ای ک صدای اون لعنتی اومد بهم دست داد 🙂
و بچه بچه بچه اون پاره ای از وجودت ک ۱۰۰۰درصد نگرانیت بخاطر اونه ک نترسه استرس نگیره اون چشم امیدش ب منه وقتی با دوتا چشای کوچولو و پر از سوالش ک این چ صدایی بود داره ب من نگاه میکنه🥲


فرزندپروری
بچه های معصومِ بیخبر از همه جا😊
تب..دلدرد..اسهال...بچه دلدردش خوب شده😊خداروشکر

لعنتی باز داره میاد....من و بچه تنها تو خونه....🥲

ترک پوشک
ترک پستونک
شیرخشک
شیر مادر

۶ پاسخ

حرف دل همه بود😣😣😣😭😭😭

حرف دل منم بود خیلی شرایط سختیه دلم واسه بچه ها کبابه😓😭😭😭

وچقد من بودی اون لحظه😭😭

کدوم شهری

😔😔😔

چقد متن نوشته دلخراشی بود واقعیت ولی تلخ

سوال های مرتبط

مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟