تجربه زایمان پارت ۲👶
بردنم توبه اتاق خنک وتاریک هیچ کس هم نبود فقط خودم معاینه کردن وسرم وصل کردن برام یدفعه دردام شروع کمکم
شدت پیدا میکرد ولی خودمو کنترل میکردم ذکر میگفتم بعد یهو حس فشار بهم میومد زور میزدم ماما میگفت فیلم بازی نکن چطور با دوسانت اینقدر محکم زور میزنی گفتم بخدا دست خودم نیس گفت معاینت کنم ولی زورای تو برا ده سانته الا معجزه شده باشه معاینه کرد از دوسانت شده بودم ۸ سانت یهو گفت زور نزن
موهای بچه رو میبینم سریع بردنم اتاق زایمان با چندتا زور بچه درامد گریه نکرد من با اون همه درد گفتم گریه نکرد اون لحظه فهمیدم مادر شدن چیه گفتن بند ناف سه دور دور گردنشه زود براش اکسیژن گذاشتن همون لحظه جیغ زد 🥺من گریم گرفت از،صدای گریش یه لحظه کل دردام یادم رفت انوقت رسیدیم به سخت ترین قسمت زایمان بخیه ها 🤦‍♀️برای اینکه زود پیشرفت کردم رحمم به فنا رفته بود کلی بخیه خوردم وخون ریزی کردم بعد زایمان ۵ ساعت تحت نظر بودم سرم میگرفتم خلاصه اقا پسر منم امد ودنیا رو برام جای قشنگی کرد😍فقط درد بخیه ها امونمو بریده 🤒

۹ پاسخ

از کجا موهاشو دیدی

مرسی که تجربتو گفتی🥰ایشالا زودی خوب میشی و کامل بخیه هاتو فراموش میکنی

خیلی سخت بود زایمان طبیعی منکه خیلی میترسم وحشت دارم

مبارکه عزیزم ...چطوری بچه ای ک مدفوع کرده بود و طبیعی آوردی؟؟؟؟😐
هیچ بیمارستانی ریسک نمیکنه
بچه مدفوع رو بخوره زیر ۱ ساعت قلبش وایمیسته من خودم هم آب دور جنینم کم شده بود هم بچم ب شدت مدفوع کرده بود

واي الهي شكر خطري واسه بچه نداشت🩵🩷رحمت بخيه خورد يا واژنت؟

آخی عزیزم 🥹❤️
قدمش خیر و مبارک باشه

مبارکت باشه

مبارکه عزیزم خوش قدم باشه انشالله

مبارکه،ان شاالله بهتربشی♥

سوال های مرتبط

مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان رز کوچولو 👶🏻💗🫐 مامان رز کوچولو 👶🏻💗🫐 ۱ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی
خلاصه شدم ۶ شدم زیر شکمم خیلی فشار میومد و دیگه قابل تحمل نبود من خیلی جیغ میزدم چون واقعا سست دردم ولی جیغی نمیزدم که نفس ازم بگیره 😁و از شش سانت خیلی تند تند دهانه رحمم باز می‌شد و ماما بهم میگفت لگنت خیلی خوبه قدت بلنده خیلی خوب پیشرفت داری و اینکه من گاز بی دردی ام استفاده کردم اون لحظه خیلی دردام شدید بود حتی بالا ام آوردم ولی خب برای چند ثانیه دردمو کم می‌کرد ولی دوباره میگرفت حقیقتا من وقتی شده بودم ۶ سانت فکر میکردم من نمیتونم زایمان کنم و صد بار ب خودم فوش دادم و گفتم پشیمونم و همش میگفتم وای من امروز میمیرم🥹 اما یهو به ۷/۸ سانت رسیدم و گفتم خیلی احساس زور دارم ولی جدی نگرفتن ولی من خودم دوبار زور زدم یهو گفتن وای زور نزن تا معاینه کرد گفتن فوله اون لحظه درد داشت ولی خب میفهمیدم الان تموم میشه شاید باورتون نشه دو تا زور زدم دیدم بچه گذاشتن رو سینم اصلا هنگ کردم و اون لحظه همه دردام فراموش کردم 🥹❤️🤱🏻
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان لنا مامان لنا ۹ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان ali♡🧒🏻 مامان ali♡🧒🏻 ۱۵ ماهگی
پارت پنجم زایمان طبیعی

معاینه کردن گفتن ۶ سانتی ساعت ۴ صبح بود تقریبا
گفتن هرموقع حس دفع مدفوع داشتم بگم حتما
منم صدا زدم و گفتم اومدن معاینه کردن یهو همشون دوییدن ب منم گفتن اصلا زور نزن پارچه و وسایل زایمان همرو آماده کردن
۳  ۴ نفری ایستاده بودن تو اتاق منتظر اومدن دکترم بودن
ماماعه داشت برا بقیه تعریف می‌کرد میگف بابا دکتر نیم ساعت پیش زنگ زد گفت چ خبر گفتم خیالت راحت بخاب فعلا زوده ۶ سانته یهو اومدم دیدم شده ۹ 😅
دکتر ک اومد همین اومد رو ی چارپایه کنار پهلوم گفت یک دوسه گفتم زور بزن با هرفشاری ک من میدم اون معده و شکممو فشار میداد منم مثلا زور میزدم ولی نمیتونستم انگار فقط صدای زور زدنو با دهنم در میاوردم ک هی میگفتن چرا داری با دهن الکی صدا درمیاری از پایین زور بزن فک کن دسشویی داری😂😂واقعنم میخندیدن
ولی خب واقعا نمیشد زور زد فقط صدا در می‌آوردم انگار
خلاصه بهترین حس دنیارو تجربه کردم وقتی پسرمو گذاشتن رو سینم🥹😍چقدر با نمک و خوردنیو کوچولو بود
۲کیلو ۹۰۰ بود بچم 🥲
قسمت بخیه زدن سخت بود برام
برای زایمان اصلاااا جیغ و داد نکردم ولی برا بخیه ها چرا فک کنم بیحسیم از بین رفته بود 😖
موقع زایمان از خدا خواستم هرکی بچه میخواد خدا بهش ببخشه🫠
مامان جوجه طلایی 🐣 مامان جوجه طلایی 🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
بعد اون دردا شدیدتر شد ولی بازم با تکنیک تنفسی میشد کنترل کرد فقط راه گلوم خشک میشد کم کم داشت بهم فشار میومد همینجوری ایستاده ورزش میکردم و ماماهمرامم کنارم بود اسکات میزدم و..خلاصه تا ۵ همینجوری ورزش میکردم بعد دیگه رفتم رو تخت چندحالت سجده چند تا زور زدم اومدن معاینه کردن کپسول گل مغربی گذاشتن و آمپول زدن تا دهانه رحمم سریع تر باشه و معاینه کردم شده بود ۱۰سانت چند تا زور زدم سربچه دیده شد رفتم رو تخت زایمان و هروقت درد می‌گرفت با تمام توان زور میزدم و درد که ول می‌کرد منم استراحت میکردم همینجوری ادامه داشت گفتم برش بزنید گفتن به وقتش ولی برش نزدن حس میکردم دارم پاره میشم دیگه یهو گفتن سرش اومد زور یواش بزن پاره نشه کم کم زور زدم و فوت کردم تا یهو بچه اومد بیرون اون لحظه بهترین لحظه عمرت حساب میشه گذاشتنش روی تنم مثله ی تیکه گوشت بود واییییییییییی اینقدر درد کشیدم ی جیغ نزدم گریه نکردم اما وقتی بچه رو گذاشتن روی تنم اشکم بند نمیومد 😪🥹ای خدا گفتن بدون برش اومد ولی یکم پارگی داشت بعد اینکه جفتم اومد دو تا بخیه بیرونی زدم ۳تا هم داخلی و تمام....بعدش هیچ دردی جز درد بخیه نداری ....
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
به شوهرم گفتن کیک ابمیوه بیاره اونم اورد گفتن بخور اب میوه باز کردم از دردستم افتا ریخت رو لباسام و پرستار امد گفت ساعت ۵دوباره معایت میکنم
تا ۵ شد معاینه کرد رسیده بود ۷ الی ۸ سانت رسیدم بردنم بستری سرم وصل کردن و پرستارا میگفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن تا اخرین زورت من زور میزدم و ماما ها بهم میگن بیشتر و بیشتر درحدی زور زدم احساس کردم چشام در امدن خواستن ببرم اتاق پوزیشن اما منم خیلی زور زدم بعدش بردنم تخت زایمان اونجا هم هر موقعه دردم میومد زور میزدممم دیگه اخرین زورمم نفسم قط میشد میگفت زورتووو ول نکنن زورر بزننن برش زدنم بچه کشیدن صدای بچم شنیدم احساس کردم کل دردام رفت خیلی راحت شدم 😍خیلیی لحظه ایی قشنگ بود صدای بچمو شنیدم واقعا یه حس عجیبه بچمو از پیشم بردن ماما دیگه منو بخیه زدن و بدنم لرزش خیلی شدید گرفت تا ۵ساعت این لرزش رو داشتم خلاصه بعد ۲ ساعت هم بچم اوردن پیشم گفتن شیرش بده من داشتم شیرش میدادم خوابیده رو تخت یه دفعه به اختیاری ادرار کردم رو خودم مثانه ام پر پربود بعدش ماما ها امدن بالا سرم معاینم کنن بهشون گفتم رو خودم ادرار
مامان میثاق وزینب مامان میثاق وزینب ۷ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
بعد وقتی بیدار شدم دردام قابل تحمل نبود به مادرم گفت بزار بریم وقتی رفتم معاینم کرد گفت ۳سانت شدی به مادرم خوشحال شدیم امید به من داد که میخوام زایمان کنم بعد گفت دیگه اینجا بمون تو صالون راه بروه بعد یک ساعت معاینت میکنم ومن تو صالون راه میرم ودرمد میگیره حرکت اسکات انجام میکنم دکتر گفت اینطور
انجام بدم بعد نزدیک یک ساعت دکتر من میبینه که دردام داره زیادتر میشه گفت برو اتاق معاینه من تو این لحظه منتظرش بودم دردشدیدی گرفت ازش جیغ میزنم انگاربچه میخواد بیاد بعد دکتر امد معاینم کردگفت که شش منفی یک منم نفهمیدم به منشی گفتم چیه این گفت شش سانتی ولی شاید بچه هنوز تو لگن نیست بعد دکتر امد گفت زود بریم باش رفتم زود ازم خون گرفت گفت زور نزن تا به اتاق زایمان بریم بعد گفت لباسات در بیار زود لباسم در اوردم حتی لباس زایمان برام نبستن چون اینقد بچه رسیده بود بعد خوابیدم گفت زور بزن منم قبلا خواستم مامایی بگیرم نتونسم چون زیاد میخوان قبلشهم مامایی رفته بودم هم نگرفتم ولی خودش از منو میشانسه از زن برادرشوهرم چون قبلا زایمان کرده به من تو به این خانم نزدیک نیستی گفتم بله تو لحظه فهمیدم این مامایی که خواستم زایمانم کنه ولی نگرفتم اینقد خوشحال شدم خداروشکر کردم که تو این لحظه شیفتش تو بیمارستان بود وخودش ومامایی دیگه کمکم کردن برای زایمان بعد هی زور میزنم گفتن نه دهنت از پایین من ازدرد حتی دیگه نمیدونم چطور زور بزنم ویک دفعه پایین زور زدم یکم مدفوع امد وقتی این دیدن گفتن زود برو تخت زایمان رفتم تخت زایمان هی زور میزنم نمیاد میگن جیغ نزن زور بزن بعد اخرش زور قوی پایین زدم ودختر خوشکلم به دنیا امد روی من گذاشت ولی رنگش ابی بود ترسیدم