۷ پاسخ

خواهری چکارکردی 4سانت شدی؟

عزیزم دکتر بهت نامه داده بود برا طبیعی یا همینجوری رفتی

ماما همراه گرفتی؟

ب سلامتی عزیزم
هزینه هاش کلا چقد شد

بسلامتی گلم خدا برات نگهش داره گل پسرتو🥹

عزیزم دعا کن منم بسلامتی زایمان کنم جمعه هفته دیگه عمل دارم

بسلامتی عزیزم خداپسرتونگه داره مارم دعاکن راحت زایمان کنیم

سوال های مرتبط

مامان 💙🖇️ مامان 💙🖇️ روزهای ابتدایی تولد
بعد رفتم سرویس خودمو تخلیه کردم تصمیم گرفتم پتو داخل تشت بشورم پتو رو که شستم هی احساس میکردم که ازم کم کم آب میاد منم هی سرفه کردم راه رفتم ببینم کیسه آبه یانه بله هی تکرار می‌شد و آب شفاف میومد ازم دیگه رفتیم بیمارستان معاینم کردن گفتن بله نشتی کیسه آب داری یک سانت هم بازی😐دیگه گفتن باید بستری بشی کارامو انجام دادن بستری شدم از ساعت ۹صبح سه شنبه دردی نداشتم زیاد نوار قلب رو وصلم کردن رو تخت بودم تا ظهر دیگه کم کم درد پریودی می‌گرفتم ولی قابل تحمل بود منم تو اتاق راه میرفتم و با توپ ورزش میکردم بعد از ظهر شد دیگه معاینه تحریکیم کردن ۲یا ۳سانت شدم دردام یکم هی بیشتر میشد دیگه گفتن چون خودت دردات منظم و خوبه آمپول فشار فعلا نمی‌زنیم منم دیگه همینجوری راه میرفتم و آب داغ میریختم رو کمرم و بشین و پاشو میکردم مامانمم کمرمو ماساژ میداد
دیگه سر شب بیشتر درد داشتم معاینه کردن گفتن همون ۳سانتی باز تحریک کردن نوار قلب وصل کردن دیگه ساعتای‌ ۲و‌۳شب تصمیم گرفتن که آمپول فشار یکم بزنن دیگه دردام خیلی شدید شده بود اصن تحمل نداشتم و حقیقتش خود زنی میکردم فقط 😂و سروصدا میکردم
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۲ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.