خدا منو ببخشه شب اول عیدی سر دخترم داد زدم
دیشب سال تحویل رفتیم خونه ی مادرشوهرم بعد هروقت میربم اونجا میگم لارا رو نخوابونید شب بد خواب میشه باز مادرشوهرم میزارتش روی صندلی ریلکسی دارن رو اون و میخوابوندش دیشب من داشتم کمک ظرفای شام میکردم بشورن ساعت ۱۰/۳۰ شب بعد لارا دست باباش دید دیدم مادرشوهرم رفت از باباش گرفت بعد که شستن ظرفا تموم شد رفتم دیدم رو صندلی درازش کرده خوابونده گفتم کاش نمیزاشتید بخوابه گقت دراز کردم بازی کنه خوابید حالا روشم پتو انداخته بود بچه رو دراز کرده بود لنگاشو گرفت تابش میداد دیگه هیچی نگفتم برش داشتم بیدار بشه دیگه هی گفت بزار من بردارم تو بیدارش میکنی گفتم بابا این شب بدخواب میشه دیگه بیدار نشد ساعت ۱۱/۱۵ بزور بیدارش کردم برگشتیم خونه تا ۴ صبح نخوابید😑😑منم از ۸ صبح بیدار سرم داشت منفجر میشد اینم نه میخوابید نه شیر میخورد استا بهش داده بودم پوشکش لباساشو عوض کرده بودم فقط نق میزد بدخواب شده بود منم ساعت ۴ دیگه منفجر شدم داد زدم لارا بیا بخواب ۴ صبحه دیوونم کردی دیگه بچم اوا یکم هنگ کرد بعدش هیچی نگفت اومد بغلم کرد خوابید...خیلی حالم بد شد خدا از مادرشوهرم نگذره که هرچی بهش میگم میگه نه بچه های من این مدلی بوون تو بلد نیستی الان میگم شب بخوابه بیدار میشه میگه نه بچه های من ۱۰ میحوابیدن بیدار نمیشدن تو بلد نیستی چکار کنی😐😑😑

۲۸ پاسخ

همچی میزدی دهنش پر خون بشه😵‍💫

چ رو مخههههه اه.. هرکسی بهتر میدونه برنامه خواب و بیداری دفعه دیگه دعواش کن و بچه رو بردار از دستش.. حتما هم بهش بگو که بااین کارش خواب دیشب بچه رو بهم زده و چ برنامه داشتین تا صبح😕

مادرشوهرم دقیقاً اینجوری میکنه اونروز خونشون بودیم گوشیم زنگ رفتم اتاق حرف زدم اومدم دیدم گذاشته رو پاش بخوابه زود برداشتمش گفتم بابا الان بخوابه دیگه تا ۵ صب بیداره برگشته میگه اخه خوابش میاد گناه داره گفتم منم گناه دارم تا ۵ صب نق نق کنه عصابم خورد بشه

وااااای امان ازین قوم شوهر، منم کفریم ازشون خواهر

وای چقدررر رو مخ خدا بهت صبررر بده🫠🫠🫠من باشم پا میشم میرم حالا چه خونه مادر چه مادر شوهر
حالا من مامانم میگه بد عادتش کردی بغلیش کردی میگم خب الان چیکار کنم وقتی خوابیده بغلم میگه بزارش زمین میگم خب بیدار میشه بزور میگیره میزارتش زمین این بچه هم بیدار میشه و گریههههه بعد آخرم مامانم میگه تقصیر خودته همون موقع که بچه بود باید بغلش نمیکردی🥴

کلا مادرشوهرا انگار به جا مغز یه چیزی دیگه تو کلشونه فقطم حرف خودشونو قبول دارن هرچیم تو گوش ندی بهشون از رو نمیرن

درس این قسمت :
اخر شب خونه مادر شوهر نرید
نهایتا تا ۱۰ بلند شید
که اگرم خواست بخوابونه در حد ی چرت باشه و به خواب شبش لطمه نزنه



عزیزکم وقتی میبینی نمیفهمن ، سخته ها ولی تو روتینت رو عوض کن
به شوهرت بفهمون

اوفففف ازاین مادرشوهرا من روانی بشم مادر شوهر مادر نمیکنم میرینم به در و پیکر طرف

ناراحت نباش تو یک مادر خوب هستی
حالا یک بار داد زدی عیبی نداره
باز پسر من خوابه اگه بیدار بشه بد خواب میشه ولی خب از ۵ صبح هم بیدار میشه من ک عادت کردم

باید ساعت یک شب ببری بدی ب خودش بگی این تا صبح بیداره لطفا بخوابونش

وای من چرا جای تو حرص خوردم عجب ادم زبون نفهمیه از دست این مادرشوهرا
پسرمنم لاغر چپ میره راست میاد میگه قلوه گوسفندی بگیر چرخ کن بپز بده بخوره تپلشه من به همه بچه‌هام میدادم اخه یکی نیس بگه عجوزه قلوه برای بچه زیر یسال سنگینه دوم اینکه من دوست دارم بچمو به روش خوردم تربیت بزرگش کنم به توچه اخه همیشه اینو میگه

هم شوهرم هم‌مادر شوهرم هم خونواده ی خودم اینجورین همش دخالت میکنن ریدن تو بچه داری من

اهههه همین ک میگن من بچه امو اینجوری بزرگ کردم تو بلد نیستی دلم میخواد بهش فحش ناموسی بدم مادرشوهر منم همینه

الان طفلی دختر گو گولیت این وسط اذیت شده عزیززززم کاش بیدارش نمی‌کردی خواب بچه خیلی مهمه حالا گلم مادر شوهرا همینن از ابد تا ازل ولی چرا دخترتو بیدار کردی بدخواب که بشن خیلی خیلی بدتر اذیت میکنن

هرچی قلق بچه خودشو بیشتر می‌دونه
نمی‌دونم چرا بقیه انقدر رو مخ میرن😑

دخترمنم همینجوره این ساعت بخوابه باز بیدار میشه تا صبح نمیخوابه درکت میکنم عزیزم یبار بااخم بگو بهش بعضیا به خوبی نمیفهمن

حتما بهش زنگ بزن بگو چه بلایی سرت اورده دفعه دیگه هم خواست ازین کارا بکنه امروزو یادش بیار

چرا فک میکنن خیلی حالیشونه

واااییییی چقدر قشنگ درکت کردم

بهش حتما این ماجرا رو‌مستقیم بگو و سری بعد باز رفتی خونشون اول بگو مثلا بلند به شوهرت اینو دوباره نخوابونین از این ساعت به بعد نخوابونین روتینش بهم میخوره به شوهرتم بگو قبلش حواسش باشه ، کلا خانواده ها هرکدوم یه جور دردسرن من که اسیرم با مریضی خواهرشوهرم همش بیرون و گردشه مریض میشه ویروسای سخت بعد میاد دختر منو بغل میکنه سری پیش نزدیک بود بیمارستان بستری بشه دیشب باز دیدم اونجاس تا دیده ما داریم میریم اومده بدون ماسک درحالیکه صبح زیر سرم بوده منم اومد بغل کنه گفتم بهت نمیدمش تو مریضی ماسک بزن دوباره نیلا مریض میشه یعنی پدرمنو‌دراورده زن گنده

الهی بگردم بچموووو
ولی عیبی نداره منم گاهی جیغ میکشم 😂
ولی مادرشوهرتو از مادرشوهر من لج درار تره😂

ولشون کن عزیزم مادرشوهرا همه متعقدن عروسا هیچی حالیشون نیست
چند بار که با جدیت باهاش برخورد کنی دیگه تکرار نمیکنه
مادرشوهر من تا من احازه ندم حتی پسرمو آبم بهش نمیده
چون روز اولی که بدنیا اومد جوری باهاش برخورد کردم که میترسه سمتش بیاد
البته اینکه شوهرمم با من هم عقیدس بی تاثیر نیست

وای که چقدر رو مخن

حالا واقعا اتفاق خاصی نیوفتاده که بخوای از مادرشوهرت ناراحت باشی

بهش میگفتی بچه تو بچه توعه بچه من بچه منه
همونجا هم کاره خودتو میکردی
بزاری کاره خودشونو بکنن از فردا پس فردا عادت میکنن حرف خودشون باشه
سری بعد رفتی اونجا بگو لارا اون سری که شما خوابوندینش بچم حسابی تا خوده صب نق زدو اذیت شد یعنی دلم کباب شد برا بچم اون شب بچم اب شد پیاز داغشو زیاد کن بگو منو باباشم اونور اب شدیم دیگه گفتم این سری اصلا بزارم بخوابه

هرچی میکشیم از این مادرشوهرا میکشیم
ینی یدونه مادرشوهر من ندیدم خوب باشه و دخالت نکنه
منم روز اول عیدیه بخاطر دخالت مادرشوهرم اعصابم خورده منتظرم شوهرم بیاد خونه یه دعوا راه بندازم اینقدر عصبیم
یعنی این زن عقلش نمیکشه که پسر من زن داره زندگی داره من حق دخالت و تصمیم توی زندگیشون ندارم
من‌نمیدونم‌کی دیگه میخوان از این عقلی که داره خاک میخوره استفاده کنن اه

مادرشوهر منم اینطوریه فکر میکنه فقط خودش درست میگه و صلاح بچه ی منو میدونه واقعا کاش احترام گذاشته بشه به ما مادرا برای تربیت و بزرگ کردن فرزندمون

چرا استامینوفن دادی ؟

سوال های مرتبط

مامان رهام🫀🩵🎒 مامان رهام🫀🩵🎒 ۱۶ ماهگی
دیروز رهام از ساعت ده و نیم صبح از خواب بیدار شد ساعت دو خوابش میومد خوابوندمش ساعت یه ربع به سه از خواب بیدار شد دیگه نخوابید تا شب از ساعت ۸ شب داشت گریه میکرد ساعت نه و نیم خوابوندمش پنج دقیقه بعد با گریه شدید بیدار شد باز خوابوندم باز دو دقبقه بعد با گریه بیدار شد دوباره یه ربع بعد خوابید تا ساعت یک شب از خواب بیدار شد تا سه صبح بیدار بود اینور اونور میرفت خوابش میومد ولی مقاومت میکرد اخر سه و ربع بود خوابید
امروزم هشت و نیم صبح از خواب پاشده ساعت یک خوابوندمش دیگه حیلی خوابش میومد الان با صدای وانتی که همچین داشت تو کوچه داد میزد که من ادم بزرگ ترسیدم چه برسه به بچه طفلکی همچین از خوای پرید جیغ زد گریه کرد که نگووو
میخواستم برم فحش بارونش کنم مرده رو
چه خبرته اخه ماه رمضونی سر ظهر اینطوری داد و بیداد میکنی تو کوچه آخه اه
حالا میدونم امشب باز رهام زود خوابش میگیره یه هفته س این حوابش بهم ریخته نمیدونم جهش رشدیه یا دندون
خدا کنه امشب خوب بخوابه خیلی خستم
مامان آرتمیس مامان آرتمیس ۱۰ ماهگی
قطع شیر شب
پارت 3
از 5 شب پیش شروع کردم به کم کردن حجم وعده شیر ساعت 2 شب
چجوری
یعنی به جای 90 تا، کردمش 60 تا
ک 3 شب پیش دیدم همون 60 تارو هم به زور میخوره انگار میلی نداشت اصلا
دیگه 2 شب دم غروب قبل شام، یه زرده تخم بلدرچین آبپز شده رو با یکم پنیر خامه ای رامک که خیلی خوش طعمه با یکم اب جوشیده سرد قاطی کردم و بهش دادم، بعد شام دادم و ساعت 7.30 حدود 120 تا شیر دادم و خوابوندم
دیگه ساعت 11 بیدار نشد اما حدود ساعت 1.30 بیدار شد و میخندید و غلت میزد وروجک، گذاشتم روپام و پستونک دادم و بعد حدودا دو ساعت که روپام بود خوابید
و با خودم گفتم بذار امتحان کنم ببینم شیر میخواد که بیدار شده یا نه
60 تا درست کردم بهش بدم، لب نزد و اصلا نخورد نه بیداری نه توخواب
پستونکو گرفت و بعد دو ساعت که رو پام بود خوابید
تا 5.30 صبح که دیگه بیدار شد کامل مثه همیشه
اینجوری انگار ار 7.30 تا 5.30 شیر نخورد
باز شب بعدش دوباره همینجوری شد و ساعت حدودا 2 بیدار شد و تا 3 روپام بود اما 30 تا شیر درست کردم محض اطمینان، بازم دیدم نمیخوره
و متوجه شدم از روی عادت بیدار میشه و این که چون سر شب میخوابه دیگه اون ساعت خوابش سبک شده که بیدار شده و ربطی به شیر خواستن نداره
اینجوری شد که شیر شب کامل قطع شد
ادامه دارد...