۸ پاسخ

خوب تحمل کردی ما برای شام میرم در حد ۳ ساعت تا مدتها رو مخمه حرکاتشون

حق داری عزیزم کاملا درک میکنم

پسرم تا وقتی با منه باهاش مشکلی ندارم وقتی جایی میریم رفتارش عوض میشه
مخصوصا پیش اونا که تا کار اشتباه میکنه و صداش میکنم
میگن لیدا اشکال نداره
و نمیدونن با همین جمله چقد میتونن همه جیزو خراب کننو تو تربیت من تاثیر بزارن
وقتی میشنوه طرفشو میگیرن بیشترو بیشتر میکنه
دیشب همین اتفاقا برای من افتاد منم اوردمش خونه و دعواش کردم
چون هی پشت هم از غروب جمع شد تو من
از ۶ صبحم بیدارم و تو جام غلت میزنم از بس اعصابم خورد
که بچمو انقد دعوا کردم

من از اول جنگ جایی نرفتم
به نظرم هرجا هم بری تهش باید برگردی خونه . چون معلوم نیست چه مدت این وضع ادامه داره
انشالله زودتر تموم بشه و هررکی هم از خونه اش رفته برگرده سر زندگی خودش

هوف خواهر منم همینم
باز شما یکس داری من با دوقلو در حال حاضر یه ردی بهدتمام معنای تیمارستان لازمم😅😅😅😅

کارت=کارن 😂
این نشون میده چه اعصابی دارم

والا بچه ما یه ساعت یره پایین خونه مادر شوهر یهو عوض میشه خدا صبرت بده خواهر

دختر منم همینه کلا اونارو میبینه میزاره منو کنار همش میگن بچس ولش کن بزار کارشو بکنه چیکار داری ی هفته باهاشون مسافرت بودم ولی انقذ اعصابم خورد شد برگشتم خونه با اینکه اونجا خیلی امن بود ولی اعصاب من نااروم بود ترجیح دادم خونم باشم

واقعا درکت میکنم خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانا
ی راهنمایی کنید
من دیشب نشتم با شوهرم صحبت کردم خیلی مودبانه و اروم
گفتم بهش اگه میخایم به بچه نه بگیم درسته
باید قاطع باشیم باید بگیم نه ( الان پسر من میدونه اگهه من بهش بگم نه واقعا نه هست و دیگه نظرم عوض نمیشه ) ولی نباید دعوا کنیم نباید محکم بزنیم به دیوار که بچه بترسه نباید صدامون و لحن بیانمون تند باشه و تا میتونی با مهربونی قانعش کنیم
( البته که من خودم ۲۴ ساعت پیشش هستم و گاهی دعواش میکنم ) اما من دارم غذا بهش میدم بازی باهاش میکنم حالا این بین دیگه نمیتونم تخمل نمیکنم هرچی یهو اشتباه میکنم و دعواش میکنم بهش میگم اینجور مواقع تو بیا یگو من برم تو اتاق تا ی کم استراحت کنم و تو بچه رو اروم کن... بگذریم که اینجور مواقع من رو بیشتر عصبی میکنه بلند میگه : اره بچه رو بزنش ویشگون بگیر ادب بشه و خودش هم صداش میره بالا هی دعواش میکنه
حالا این به کنار
امروز من رفتم عکس دندون بگیرم ۲۰ دقیقه شد برگشتم تو ماشین میبینم داره دعووااا میکنه با بچه چرا؟ چون اجازه نگرفته و چیزی که اصلا مهم نبوده برداشته ( بابا باید از من اجازه بگیری هرچی میخای برداری)
دوباره رفتیم در مغازه اول کار که داشته با تلفن صحبت میکرده بعدشم که اومد گفتم مواظبش باش من برم کتاب براش انتخاب کنم یهو دیدم بچه زده زیر گریه
میگم چی شدهبگ
بچه میگه نمیخام بگم
دیگه بغلش کردم باهم رفتیم انتخاب کنیم بعدش که اومدیم تو ماشین
یهو باباش شروع کرده
بابا حرف گوش کن اگه گوش ندی مثل تو مغازه میگیرم میزنمت

پسرم ی کم حالت بیش فعالی داره نمیتونه ی جا بشینه شیطونه ولی بخدا خراب کار نیس ازون بچه هایی که خییلیییی شر هستن نیس ازون بچه اروم ها هم نیس
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 ۴ سالگی
قبلنا همش با علاقه جزئیات رشد جنین رو تو هر هفته می خوندم و عکساشو نگاه می کردم و حتی تو عروسکام دنبال اونی ک دقیقا همون اندازه باشه می گشتم تا بیشتر بتونم برای خودم تصویرسازیش کنم و در واقع باهاش زندگی می کردم!

حالا اما اصلا طاقتشو ندارم حتی بخونم که مثلا این هفته چه قسمت هایی از بدنش رشد میکنه و به چه شکلی درمیاد ... 👼

حدود یک ماه دیگه موعد CVS و من هر روووز بارها بهش فکر میکنم ...
خیلی دعام کنید لطفا ... واقعا دلم داره می ترکه و هربار به شوهرم نگاه می کنم که چیزی بگم، که بگم اگه این دفعه هم ... حرفام تو دهانم خشک میشن و به چهره اش عمیق تر که نگاه میکنم می بینم اون درونش آشوب تر از منه و در نتیجه فقط سکوووت می کنم و قورت میدم همه نگرانیامو ... 😣😣😣
این روزا همش نقش بازی می کنم که آره بیا در لحظه زندگی کنیم و هنوز که چیزی نشده پیش پیش نرو به استقبالش و ماتم نگیر ولی خودم از درون واقعا دارم کم میارم ... 😔😔😔😔
خیلی سخته ...
خیییلیییی ... 💔💔💔💔