سلام بالاخره منم زایمان کردم و پسر کوچولوی قشنگم دایان جون رو بدنیا آوردم
💙👶🏻بعد یه بارداری سخت
۲۶ اسفند ،۳۷ هفته و ۶ روز ، سزارین اجباری چون بچم بریچ بود،خودم خواستم این موقع زایمان کنم و گرنه میشد چند روز دیرتر هم زایمان کنم

آنومالی ک رفتم فهمیدم ۵ میل دهانه رحمم باز شده سرکلاژ شدم و با اینکه دکتر گفته بود استراحت نسبی،ولی من چون میترسیدم و بچه اولم بود مطلق طور بودم و همش دراز کش بودم، ۵ ماه تو اتاق رو تخت دراز کش بودم و شبو روز میکردم و روزو شب و خیلی برام سخت و دیر گذشت هر روز برام یک سال میگذشت و مدام توی تقویم بودم که کی تموم میشه
از طرفی عفونت واژن زیاد داشتم و همش ترس از زایمان زودرس داشتم و هر روز ک بخوشی تموم میشد هزار بار خداروشکر میکردم
باوجود همه ای این چیزا خداروشکر هیچ اتفاقی نیفتاد و من سر موقع زایمان کردم
میخواستم بگم تا خدا نخدا هیچ اتفاقی نمیفته و باوجود هر سختی همچی بخوشی تموم میشه💕
سزارینم هم خیلی راحت بود خداروشکر و خیلی راضیم
امیدوارم همگی نی نی هاتون رو بسلامتی و دل خوش بغل بگیرین 🩵💖

۱۱ پاسخ

عزیزم شماکه استراحت مطلق بودین دسشویی رو خودتون میرفتین یا برای ادرار لگن میذاشتن؟ و حمام چطور میرفتین؟
منم سرکلاژم ولی دکتر از اول به من گفت مطلق و خیلی سختگیره حتی برای ادرار میگه بلند نشو و لگن بگیر حالا من با عذاب وجدان میرم دسشویی یا مثلا میگه سرت رو بالا نیار نهایت یه بالش کوچیک زیر سرت باشه
نمیدونم بعضی کارام درسته یا نه🤦🏻‍♀️

الهی شکر برای ما هم دعا کن این مسیر ۹ ماهه رو به سلامتی و خوشی طی کنیم قدم نو رسیده مبارک و انشاالله نامدار باشه پسر نازت❤️😍🙏🏻

تجربت از سزارین میگی عزیزم؟ اتاق عمل چطور بود. درد بعدش چی. هزینت چقدر شد..

من شرایط شما هستم آرزو میکنم منم ب موقع زایمان کنم بیام مثل شما پست بزارم🙏🙏🙏🙏💝💝الهی سلامت باشید مبارکه💓💓💙

الهی شکر عزیزم پاقدمش مبارک

کجا سزارین کردی؟

خداروشکر برا ماهم دعا کن
بله بعد از هر سختی خوشیه❤️

زیرمیزی هم گرف دکترت؟

خدا رو شکر ایشاللا همیشە سلامت باشید برای ما هم دعا کنید😞

خدارو هزار مرتبه شکر عزیزم بسلامت بچتون بغل گرفتی انشالله زیر سایه پدر و مادرش بزرگ بشه عاقبت بخیر بشه

مرسی عزیز دلم انشالله

سوال های مرتبط

مامان ⁦کیان مامان ⁦کیان ۷ ماهگی
تو این ۹ ماه بارداری هر روز هر لحظه اش برام پر از استرس بود اوایل که فهمیدم باردارم هفته ۶ یا ۷ بارداری بودم نمی‌خواستمش اصلا نمیتونستم با خودم کنار بیام که دارم مادر میشم حتی یه کارای بیخودی هم کردم ولی خب وقتی رفتم واسه تشکیل قلبش هفته ۸ بارداری بودم همین که صدای قلبشو شنیدم اشکام سرازیر شد بغض گلومو گرفت همون لحظه گفتم تو چجوری دلت اومد اون کارا رو کنی .... گذشت و گذشت و فندق کوچولوی من هر روز تو شکمم بزرگ و بزرگتر میشد تا ماه پنج بارداری خیلی سخت شد حالت تهوع و استفراغ بارداری تا پنج ماهگی باهام بود ماه شش خوب بود و خوش گذشت و وقتی وارد ماه هفتم شدم با اینکه هیچ مشکلی نداشتم ولی همش ترس از دست دادن داشتم اینکه یه وقت زایمان زودرس نشم بچم زود به دنیا نیاد هر روز و هر لحظه ترس از زایمان زودرس داشتم همش با خودم میگفتم ینی میشه من هفته ۳۸ بارداری رو ببینم ؟؟؟!!میشه بچمو وقتی کامل شده و زایمان زودرسی درکار نیست ببینم؟؟
بلد شد واقعا شد و من الان ۳۸ هفته و ۱ روز بارداری هستم
و فردا یا پس فردا میرم برا زایمان!!! باورنکردنیه اون همه استرس اون همه خودخوری اون همه اشک همش گذشت و فقط چند قدم مونده که به پسر کوچولوم برسم 😍😍😍🧿
امیدوارم این یکی دو روز هم به خوشی بگذره و من کیان کوچولوم رو بسلامتی بغل کنم و ببوسمش😘😘خیلی دوست دارم پسرم بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهتم💓💓

این متن رو گذاشتم بمونه به یادگاری🥹💙 1404/9/2
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۴ ماهگی
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد