۴ پاسخ

😐😐😐شوهر منم افسردگی گرفتتت از تو همون بیمارستان قهر کرد رفت همش لوس بازی در اورد من زایمانم خیلی بد بود نیاز داشتم درکم کنه اما فقط اذیتم کرد

عزیز دلم حق داری.کسی نیست کمکتون کنه؟اتفاقا افسرگی مردان بعد زایمان خانومشون رایجه

واقعا خیلی سخته درکت میکنم خدا بهت صبر بده و انشاالله شرایط بهتر بشه منم بعد زایمان شوهرم اصلا سمتم نمیاد الان دو ماه زایمان کردم حتی نمیاد ده دقیقه کنارم بشینه باهام حرف بزنه بچم کولیک شدید داره صبح تا شب راش می برم همه مشکل دارن خواهر حالا یکی یکم بیشتر یکی کمتر نا امید نباش خدا بزرگه

شوهرت جای شما افسردگی بعد زایمان گرفته؟

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
سوال:من دو سال پیش دماغمو عمل کردم گفتم بعدا بچه دار بشم سخته عمل کنم سه روز بعد از عمل که تو خواب مثل این که دست میزنم بعدش ده بار مجبور شدم دماغمو جا بندازم این به کنار شوهرمم که از ده تا بچه بدتر سندروم دست بی قرار انگار داشت هر شب موقع خواب دستش رو پرت میکرد رو صورتم میمردم و زنده میشدم دستشم سنگیییین
تازه باردار شده بودم ینی قبل از بیست هفته اومدم از فریزر وسیله بردارم محکم در یخچال رو کوبیدم تو دماغم 😬 جوری که فشارم افتاد روز عمل سزارین هم خدماتیه اونجا میخواست منو جابه جا کنه بعد از عمل محکم آرنجش خورد به دماغم منم خواب و بیدار بودم حال نداشتم حرف بزنم خلاصه الان که ورم دماغم خوابیده( اخه یه سال بود عمل کرده بودم هنوز ورم نخوابیده بود بعدشم باردار شدم بازم ورم کرد) تازه ورم خوابیده معلوم شده دماغم کلا تپه چالست دست میکشم یه جاییش زده بیرون 🫥🤕 درد عمل ترمیمی به کنار با یه بچه کوچیک و یه بچه بزرگ که از ده تا بچه دوساله هم بدتره (شوهرم) چطوری دماغمو عمل کنم 😫😭
کولیک
شیرخشک
رفلاکس
پوشک
تناسب اندام
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۵ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۵ ماهگی
تجربه زایمان قسمت سوم:

ومن اینقدر اذیت شده بودم وچون شب قبل هم نخوابیده بودم خیلی خوابم می اومد ، یکنفر برام سوند زد و تند تند به اتاق عمل می‌بردنم و لباس اتاق عمل پوشیدم و از راهرو های مختلف با تخت چرخدار میرفتم و همزمان درد هم داشتم و انقباضات تمومی نداشت و حتی راهروی کنار اتاق عمل دیدم که دکترم با ماما دعوا می‌کرد که این خانم تا صبح زایمان میکرده چرا فلان کردید و برگه nst نشونش میداد و بعد از آماده شدنم روی تخت بیمارستان دکترم داشت ماسک میزد و داروی بی‌حسی رو که زد دیگه چیزی حس نکردم و شاید چند دقیقه بعد صدای گریه پسرم شنیدم 😭
چون خیلی سریع بود گفتم به دنیا اومد و گفتند بله اینم پسرت ، بهم نشونش داد و و بردش با پوار و چیزهای دیگه تمیزش کرد و گفتم پس نمیذاریدش بغلم که یک خانم بی اعصابی بود گفت پیپی خورده و باید سریع بره مراقبت و خیلی حسرت تماس پوست با پوست به دلم موند و هنوز هم ناراحتم 😢
خلاصه بعد عمل به بخش رفتم و یک روز حالت بیهوش بودم و بعد عمل هم خیلی بخیه هام درد میکرد و بعد سه روز مرخص شدم ، همزمان با من نینی هم زیر دستگاه یو وی رفت برای زردی و من مدام بهش سر میزدم...