سوال:من دو سال پیش دماغمو عمل کردم گفتم بعدا بچه دار بشم سخته عمل کنم سه روز بعد از عمل که تو خواب مثل این که دست میزنم بعدش ده بار مجبور شدم دماغمو جا بندازم این به کنار شوهرمم که از ده تا بچه بدتر سندروم دست بی قرار انگار داشت هر شب موقع خواب دستش رو پرت میکرد رو صورتم میمردم و زنده میشدم دستشم سنگیییین
تازه باردار شده بودم ینی قبل از بیست هفته اومدم از فریزر وسیله بردارم محکم در یخچال رو کوبیدم تو دماغم 😬 جوری که فشارم افتاد روز عمل سزارین هم خدماتیه اونجا میخواست منو جابه جا کنه بعد از عمل محکم آرنجش خورد به دماغم منم خواب و بیدار بودم حال نداشتم حرف بزنم خلاصه الان که ورم دماغم خوابیده( اخه یه سال بود عمل کرده بودم هنوز ورم نخوابیده بود بعدشم باردار شدم بازم ورم کرد) تازه ورم خوابیده معلوم شده دماغم کلا تپه چالست دست میکشم یه جاییش زده بیرون 🫥🤕 درد عمل ترمیمی به کنار با یه بچه کوچیک و یه بچه بزرگ که از ده تا بچه دوساله هم بدتره (شوهرم) چطوری دماغمو عمل کنم 😫😭
کولیک
شیرخشک
رفلاکس
پوشک
تناسب اندام

۱۲ پاسخ

تازه هزینه ترمیم کلییییی بیشتر از دفعه اوله
دو سال پیش ۱۴۰ بود

میشه ازرودماغت یک داستان غم انگیزنوشت😂😂چه به روزش اوردی عمل نمیکردیش بهتربود

کلا دماغتو در بیار بزار کنار کمتر آسیب میبینه😂😂😂😂

یاد ی فیلمی افتادم زنه عمل کرده بود دماغش خمه جا میخورد هی عمل میکرد🤣اصلا موضوع فیلمه این بود

😂😂😂😂قید ترمیمو بزن با همین دماغ بساز

ببخشید ولی نباید می‌خندیدم😂😂😂

اون دماغ دیگه دماغ نمیشه واست😂😂

من خیلی بینیم تو بارداری جا افتاده بود😫😂
چ بلایی سرش اوردی طفلی رو😂
منم شده شوهرم حواسش نباش بزنه تو بینیم
اون روزم چوب لباسی خورد😐😂

🤣🤣🤣 خوش شانس کی بودی

عزیزم پروسه ترمیم بینی خیلی تحقیق میخواد گروه ترمیم بینی تلگرام رو بعد وصل شدن اینترنت حتما پیگیری کن

😂😂چه دماغی شد اون

😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان ممین مامان ممین ۳ ماهگی
حاملگیم سخت بود،کلا پوست صورت و‌بدنم لک و سیاه شد،دماغم بزرگ و دستوپام ورم زیاد داشت،طوری که خیلیا اولاش نمیشناختنم،دلم به این خوش بود بعد زایمان پوستم بهتر میشه،سزارین بودم بین همه سزارینای اون روز فقط من بودم که از درد با صدای بلند گریه میکردم،اونیکیا راحت خوابیده بودن نه پمپ درد نه شیاف هیچی کارساز نبود،سه روز بعد سزارین زونا گرفتم که دردش مث سوراخ کردنه استخونه😭یه قطره هم شیرنداشتم بچه سینمو نمیگرفت،خدااا از یه طرف درد زخم شکمم،درد زونا،نارحتی شیر ندادنم،بچم زردی داشت، هرکی یه حرفی میزد همه میخواستن کمک کنن که سینمو بگیر ولی تو اون حال حرفا وحراکاتشون تو مغذم داشت منو دیونه میکرد،بی خوابی گریه بچه،و بی خواب کل شب من و از شب تا صبح مث سیل گریه میکردم😭😭کارم رو هوا بود یه لحطه هم به خودمو کارم فکرنمیکردم
رفتم پیش مشاور،اندازه من از همه چی سردرمیاورد فقط اون کتابارا خونده بود ‌و‌حفظ بود من نه😐
هیچی دیگه ببینم میتونم خودمو درمان کنم😔😐
مامان آوین مامان آوین ۸ ماهگی
سلام اومدم تجربه مو در مورد زایمان بگم
من تا ۳۴ هفته تصمیمم زایمان طبیعی بود و باهاش کنار اومده بودم ولی طی یه اتفاقاتی که یه دکتر بی عقل منو ترسوند و چن باری که رفته بودم زایشگاه اخلاق و رفتار پزشک و پرسنل رو دیدم و اینکه این اواخر بارداری من هر کی زایمان طبیعی کرده بود یه بلایی سر خودش یا بچش اومده بود من یهو تصمیم گرفتم سزارین کنم و ۳۵ هفته رفتم دکتر گرفتم سزارین اختیاری انجام دادم خلاصه دکترم خیلی عالی بود بیمارستان شهرمون کلن زیاد جالب نیست ولی قابل تحمله و اینکه تجربه از عمل من سوند خیلی اذیتم کرد یعنی اونقد که سوند منو اذیت کرد درد بعد از عمل اذیت نکرد با اینکه وزنم زیاده بعد عمل وقتی بلند شدم دردش خیلی قابل تحمل بود حتی وقتی بلند شدم راه رفتم نصف دردم رفت هر بار که بلند میشدم راه میرفتم خیلی حالم بهتر میشد خلاصه به نظر خودم سزارین برام خیلی خوب بود امیدوارم بهتر بشم که پشیمون نشم چون اطرافیانم و خانوادم همه میگفتن سزارین نکن من گوش ندادم بیشترم بخاطر اینکه بعد از هشت سال انتظار بچه دار شدم و نمیخاستم برای بچم مشکلی پیش بیاد و خداروشکر تا اینجا هر دوتامون خوبیم
ببخشید طولانی شد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...