حاملگیم سخت بود،کلا پوست صورت و‌بدنم لک و سیاه شد،دماغم بزرگ و دستوپام ورم زیاد داشت،طوری که خیلیا اولاش نمیشناختنم،دلم به این خوش بود بعد زایمان پوستم بهتر میشه،سزارین بودم بین همه سزارینای اون روز فقط من بودم که از درد با صدای بلند گریه میکردم،اونیکیا راحت خوابیده بودن نه پمپ درد نه شیاف هیچی کارساز نبود،سه روز بعد سزارین زونا گرفتم که دردش مث سوراخ کردنه استخونه😭یه قطره هم شیرنداشتم بچه سینمو نمیگرفت،خدااا از یه طرف درد زخم شکمم،درد زونا،نارحتی شیر ندادنم،بچم زردی داشت، هرکی یه حرفی میزد همه میخواستن کمک کنن که سینمو بگیر ولی تو اون حال حرفا وحراکاتشون تو مغذم داشت منو دیونه میکرد،بی خوابی گریه بچه،و بی خواب کل شب من و از شب تا صبح مث سیل گریه میکردم😭😭کارم رو هوا بود یه لحطه هم به خودمو کارم فکرنمیکردم
رفتم پیش مشاور،اندازه من از همه چی سردرمیاورد فقط اون کتابارا خونده بود ‌و‌حفظ بود من نه😐
هیچی دیگه ببینم میتونم خودمو درمان کنم😔😐

۲ پاسخ

از چند هفتگی رنگ پوستت تغییر کرد و ورم صورت داشتی؟من یک ذرره ورم دست و پا و اینا ندارم ولی همش حس میکنم دماغم دو برابر شده از هرکیم میپرسم میگه ن ولی حس میکنم برای دل من میگن

ای وای کاش زونا نگرفته بودی تو اون اوضاع
نگران نباش
همش میگذره

سوال های مرتبط

مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت ۵
از قبل بهش سپرده بودم اول منو بعد عمل بغل کنیااا 😂😂
دیگه دمش گرم اول منو بغل کردو بعدش خوانواده شوهرم اومدن و همه رفتن سر بچه بابام فقط دورو ورم بود و تاحالا حقیقت بابامو انقدر احساسی ندیده بودم:) همینجوری داشتم گریه میکردم حس قشنگی بود اینکه میگن همه میان بچه رو ببینن و فقط باباعه که میاد دختر خودشو ببینه درست بود تو زندگیم اولین بار بود بابامو اینجوری احساسی دیدم 🥹🥹
دیگه قشنگیه کار تموم شد و دردت شروع شد پشت سرهم های بهم سرم وصل میکردن و برام شیاف گذاشتن هیچی ام نمیدادن بخورم من تا ساعت ۷ شب چیزی نخوردم نزاشتن البته دیگه فقط از درد داشتم گریه میکردم یه دوبارم خندم گرفت از درد مردمممممم اولین راه رفتنم خیلی وحشتناک بود ساعت ۹ شب منو بلند کردن برای راه رفتن پرستارم خسته بود فقط میخواستم منو بلند کرده باشه بعد بره شاید اگه میزاشت با آرامش آروم آروم راه برم درد کمتری داشت با گریه حال بدددددد راه رفتم و هنوزم درد دارم ولی خب هعی کم میشه درد ولی وقتی سرمو قطع میکنن دوباره اندازه ی بار اول درد داشت راه رفتن ایشالا که همه به سلامت با یه حال خوب این عمل و تموم کنین اینم از تجربه ی من ایشالا ارومتون کنه❤️
مامان آرسام وروجک👶 مامان آرسام وروجک👶 ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه سزارین:
تقریبا ۷ و ۴۰ دقیقه بیهوش شدم، ۷ و ۵۰ دقیقه نی نی بدنیا اومد و خودمم ۹ و نیم بهوش اومدم، لابه لای بهوش اومدن و تو حال خودم نبودم صدای گریه بچمو شنیدم که آوردن چسبوندن به سینم🥺خیلی حس خوبی بود...بهوش که اومدم درد بخیه هام مثل درد پریودی بود، خداروشکر پمپ درد گفتم تو اتاق عمل وصل کرده بودن فکر کنم بخاطر اون زیاد دردو حس نمیکردم، خودشونم همش آرامبخش و آتتی بیوتیک هر ساعت تزریق میکردن...من از بیهوشی خیلی راضیم تا بی حسی چون نه سردرد گرفتم نه کمر درد و نه گردن درد، دوساعت بعد عملم تکون میخوردم حرف میزدم فقط یکم خواب آلود بودم🤦‍♀️ تا ساعت ۹ شب گشنه بودم یعنی حساب کنید یک روز هیچی نخوردم🚶🏽‍♀️ کمپوت آناناس و گلابی اولین چیزایی بود که خوردم بعدش یه پرستاره اومد از جام بلندم کنه....واااای که چقدر دردناک بود انگار چاقو فرو کرده بودن تو شکمم داشتم بلند میشدم خیلی دردناک بود، پمپ دردم غروبش تموم شده بود و فقط با یه شیاف بزور با گریه بلند شدم ولی چند قدم که رفتم راه افتادم...فقط باید زیاد راه برید هرچی بیشتر بلند شید راه برید زودتر خوب میشید من تا صبح همش تو راه رو راه میرفتم تا کمرم صاف بشه...بعد عملم پاهام و صورت و دستام ورم زیاد داشت فک کنم از عوارض بیهوشی بود ولی چند روز بعد عمل بادشون خوابید....بخیه هامم جذبی بود الانم خیلی راضیم...بازم بچه بیارم فقط بیهوشی انتخاب میکنم عوارض نداشت اصن خیلی راحت بودم...الانم فقط شکمم از داخل درد میاد که با شیاف اوکی میشه چون رحم زخم شده یکم میسوزع موقع بلند شدن...خلاصه که من این قد ترسو بودم هنوز باورم نمیشه چطور زاییدم ولی اونقدر نبود که ازش غول ساخته بودن ایشالا همتون‌زایمان راحت‌داشته‌باشید💕
مامان عماد مامان عماد روزهای ابتدایی تولد
۰
معاینه دوم که دهانه رحمم باز شده بود نمیدونم چرا انننقدر درد داشت برام، از درد اون بدنم شروع به لرز کرد
لرز شدیدی که نمیتونستم خودمو کنترل کنم
کل اتاق عمل بدنم می لرزید
وصل کردن سوند یکم حس بدی داشت ولی درد زیادی نداشت
تزریق بی حسی تو‌کمر یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
به محححض تزریق بی حسی کل پاهام داغ شد . . .
تو ۳ ۴ دقیقه بی حس شدم و عمل شروع شد
حس میکردم همه‌چیز رو ، تیغی که داره میبره ، سر بچه که از زیر معده م دراومد و شکمم یهو سبک شد
ولی قشنگ ترینش صدای گریه ش بود وقتی هنوز نمی دیدمش
حس اینکه بالاخره سالم به دنیا اوردمش ، این امانت رو رسوندم و وارد این دنیا کردم ، این حس قشنگ نمیذاشت هیچ‌حس بد دیگه ای رو متوجه بشم، ( لرزامو ، فکر درد بعدش و . . .) همه چی از یادم رفته بود
فقط با صدای گریه ش منم گریه کردم . . .
اومدم ریکاوری و بچه رو گذاشتن رو سینم که شیر بخوره . . .
۵و ۲۰ دقیقه به دنیا اومد و من ۶و ربع تو‌ بخش بودم . . .
لرزم تا ۱۰ صبح ادامه داشت
درد زیادی حس نمیکردم ، بی حس بودم
فقط تا ساعت ۱ اصلاااا سر بلند نکردم ، ساعت ۱ گفتن اروم اروم بلند شو ، تختو اوردن بالا و قهوه خوردم ، خرما خوردم و چایی
اروم اروم پاشدم ، به دردام غلبه کردم و پاشدم ، همه توصیه ها یادم میومد و با تمام دردش خودمو صاف میکردم و راه میرفتم
رفتم لباس بخش پوشیدم و خودمو تمیز کردم
درد بود ولی با شیاف قابل تحمل میشد
به هرحال شکم زخمه و درد داره ، حتی هنوز که بخیه هارو کشیدم موقع دراز کشیدن و پاشدن یکم درد رو دارم
ولی همه چیز خیلییییییییی بهتر از اونیه که میگن بهمون
به نظرم واقعا ترس و اضطراب نداشت. . .
مامان لِنا🩷 مامان لِنا🩷 ۲ ماهگی
سلام تجربه سزارین من؛
من برای یه ازمایش ساده رفتم بیمارستان ولی بعد از nst گفتن افت ضربان قلب داره..سریع باید سزارین اورژانسی بشی(خودم سزارین اجباری هم بودم بریچ بود)از یه ازمایش ساده رفتم به اتاق عمل!هیچی نبرده بودم با خودم قشنگ تو شوک بودم..سوند رو قبل عمل گذاشتن وقت هدر نره..خیلی بد بود خیلی درد داشت برام..در اوردنش هم خیلی درد داشت!سوزن بی حسی اصلا درد نداشت نفهمیدم فقط یه ذره ترسیده بودم چون میگم که کلا توشوک بودم!بچه به دنیا اومد نفسش رفته بود خیلی وضعیتش خوب نبود اصلا ندیدمش سریع بردنش ۴۵ دقیقه طول کشید دوختن دیگ رفتم توی ریکاوری..ماساژ هم ۳ بار دادن..بار اول بعد از بی حسی بود که بازهم درد داشت بار دوم توی ریکاوری..بار سوم بعد از بی حسی بود که درد داشت واقعا!!!پایین اومدن روتخت بار اول خیلی سخت بود..۲۴ساعت بعد از عمل تازه دردم شروع شد خیلی واقعا بد بود برام اصلا آروم نمیشد وقتی مرخص شدم اومدم خونه بهتر شدم الانم شکرخدا بهترم..فقط دلم پیش لنا هست ان شاالله زود بیاد خونهههه.ان شاالله همه ی نی نی ها سالم و سلامت بیان خونه♥️♥️ سوالی بود در خدمتم
مامان دونه🥰 مامان دونه🥰 روزهای ابتدایی تولد
بعد که بردنم تو بخش هم با پمپ درد قابل تحمل بود و زیاد اذیت نبودم هی به پسرم شیر میدادم که دریغ از از یه قطره شیر بعد با سرنگ هم نوک سینه ام رو میکشیدم به کمک مامانم یکی دو قطره درومد که اصلا به دهن بچم نرسید تو سرنگ خشک شد همسرمم رفت دنبال شیرخشک تا پیدا کرد مامانم به بچه یکم نبات داغ داد تا اروم گرفت ، تا شب که پمپ درد داشتم هم همه چی خوب بود ساعت ۷ شب هم سوند رو دراوردن و ده شب گفتن بلند شم از جام که یک ساعت پیشش پمپ دردم تموم شده بود و بهم شیاف هم ندادن گفتن مسکن زیاد روی بچه اثر میزاره یکی از اشتباهاتم همین بود که خودم شیاف نزاشتم شیر که نداشتم چجوری میخواست روی بچه اثر بزاره و تمام شب رو با درد شدید و بدون شیاف گزروندم ، بلند شدن اول چون هنوز اثر مسکن بود هم به سختی بود اما بازم قابل قبول بود،
ساعت ۳ شب دوباره از جام بلند شدم که جونم درومد از درد و فقط اشک میریختم نقسم حتی درنمیومد و حرف هم حتی نمیتونستم بزنم که واقعا پشیمونم شیاف نزاشتم ، روز بعد هم هنوز شکمم کار نکرده که بهم شیاف دادن در لحظه کار کرد و مرخصم کردن.