۹ پاسخ

منم سز شدم
افتضاح بود حالم
دخترمم ضعیف بود سینه نمیگرفت
کل شب گریه میکرد .
سرمم ک‌تکون داده بودم بعد از بیحسی

سردردای شددددیییید داشتم .


خونه‌اومدم تب ولرز کردم و اسهال
دکتر رفتم گفتند ویروس گوارشی گرفتم

سلام عزیزم مبارک باشه قدمش پراز خیرو برکت 😍😍
پیش کدوم دکتر سزارین شدی و کدوم بیمارستان
دربدر دنبال دکترم تو شیراز

منم خیلی اذیت شدم پارسال خدا رو شکر بچت سالمه، بچمم نموند نارس بود ، بدم عملم کردن عفونت کردم یه ماه سه تا بیمارستان عوض کردم اخرش شوهرمم پوشکم میکرد واقعا مرگ و جلو چشام دیدم، این دردا زود تموم میشه خوشحال باش مادر شدی خدا بهت بچه سالم داد

چرا دو روز عزیزم پمپ درد شیاف گرفتی دردت کنترل بشه؟

تحمل کن عزیزم اینروزا هم میگذره انشالله با نینی سالم برگردی خونت فقط با کمک دکتر بخش سعی کن سینه تو بدی ب نینی

کلا مامانای سزارینی شیر خشک باخودشون میبرن آخه شیر نداری بچه گرسنه میشه شماهم حتما بهش یکم شیر خشک بده من بااینکه طبیعی بودم شب اول ۳۰سیسی براش درست کردم راحت خوابید حتی بزور هر دوساعتی بیدارش میکردیم شیر بخوره

شما بودی طبیعی میخواستی؟پس چرا سزارین شدی
الهی بگردم عزیزم تا سه ماه شایدم بیشتر شایدم کمتر برا بعضیا هم تا ۴۰روز خواب بچه ها همینه
فقط سینتو بگو پرستارا کمک کنن بچه بگیره حیفه شیرخودتو ندی
من همون اول ماما کمک کرد گذاشتم دهنش بعدشم مامان خودم
خودش راه میفته همون اول مهمه که سینه رو بگیره
بچه هم لابد از گشنگی گریه میکرده آخه تو سزارینی چند روز وقت لازمه شیر داشته باشی میخواستع حتما یکم شیر خشک بهش بدی

عزیزدلم دقیقا منم مثل شما بودم منتها بچم ان آی سیو بود خیلی سخت گذشت ولی گذشت غصه نخور گلم بعدا این روزا میشه برات خاطره یه جوری میگذره که حتی فکر می‌کنی همچین سختی اصلا نبوده
انشاءالله که زود سرپا میشی عزیزم فقط روحیه خودتو حفظ کن و غصه هم نخور

عزیزممم‌🥺
خسته نباشی

منم یکشنبه نوبت عمل دارم خیلی میترسم و استرس دارم🥺🥺
برام دعا کن

سوال های مرتبط

مامان ممین مامان ممین ۳ ماهگی
حاملگیم سخت بود،کلا پوست صورت و‌بدنم لک و سیاه شد،دماغم بزرگ و دستوپام ورم زیاد داشت،طوری که خیلیا اولاش نمیشناختنم،دلم به این خوش بود بعد زایمان پوستم بهتر میشه،سزارین بودم بین همه سزارینای اون روز فقط من بودم که از درد با صدای بلند گریه میکردم،اونیکیا راحت خوابیده بودن نه پمپ درد نه شیاف هیچی کارساز نبود،سه روز بعد سزارین زونا گرفتم که دردش مث سوراخ کردنه استخونه😭یه قطره هم شیرنداشتم بچه سینمو نمیگرفت،خدااا از یه طرف درد زخم شکمم،درد زونا،نارحتی شیر ندادنم،بچم زردی داشت، هرکی یه حرفی میزد همه میخواستن کمک کنن که سینمو بگیر ولی تو اون حال حرفا وحراکاتشون تو مغذم داشت منو دیونه میکرد،بی خوابی گریه بچه،و بی خواب کل شب من و از شب تا صبح مث سیل گریه میکردم😭😭کارم رو هوا بود یه لحطه هم به خودمو کارم فکرنمیکردم
رفتم پیش مشاور،اندازه من از همه چی سردرمیاورد فقط اون کتابارا خونده بود ‌و‌حفظ بود من نه😐
هیچی دیگه ببینم میتونم خودمو درمان کنم😔😐