۱۶ پاسخ

پسر خاله بابامه اون ۷۱ من ۷۸ انقد ندیده بودمش فک میکردم سنش خیلی زیاده و زن داره مادر بززگم گفت ن مجرده سنش کم چن بار اومد خون مادر بزرگم دیدمش عمم هم زن داداشش بود خلاصه هی خوبیشو میگفت دوست شدیم س سال دوست بودیم همه مخالف بودن اما ما ازدواج کردیم اما هیچکدوم از خانواده من عروسیم نیومدن من واقعا عاشقش بودم دوسش داشتم اما الان ۸ بار بهم خیانت کرده دوتا بچه دارم ازش ۲ ساله و ۳ ساله حیف اون همه عشق

اوف چندبارامدخوستگاریی مادرم نذاشت وبعدچندباررفتم بانامزدقبلیش ازدواج کردمن موندم حسرت بعدمنم ازدواج کردم صاحب دخترشدم وان پسران نامزدشوطلاق دادالان دوباره عقدکرده ازنکارم ردمیشه نگاهم میکنه

نشدددددد
بعضی وقتامیبینمش فامیله

من الان که فکر میکنم میبینم عشقی نبوده یه‌وابستگی از سره بچگی بوده

نشد
ولی خداروشکر میکنم
چون الان رفتار خانواده اش با زنش افتضاح و همش پیش بقیه غیبتش میکنن

من سن ۱۵سالگی .عاشق شدم اما بهم نرسیدیم خانوادم قبولش نکردن چند بار خودکشی کردم اما اونا گفتن نه و تمام چونکه یکی از داداشاش
م ش ر و ب. می‌فروخت
الان همون پسر شده معلم
و فوتبال هم خیلی خیلی دوست داشت شوهر منم و اون اتفاقی باهم توی فوتبال دوست شدن
دوتاشون اسم شون علی
اما اون نمی‌دونه که من زنش هستم چونکه نقاب میزنم صورتم رو ندیده
خیلی دوست داشتم بهش یطوری بفهمونم اما نشد و تا الان دوستش دارم🥹🥹

تایپکتو پاک‌نکن دستم بنده میام میگم

عاشق شدیم و نشد🙂

الان دوتا بچه ازش دارم 😃

عاشق شدیم و نشد 😔

ب هم نرسیدیم من ازدواج کردم
اونم نامزد کرد بعدش طلاقش داد دوسش نداشت آخر سر هم معتاد شد و زندگیش تباه شد

۴ سال باهاش بودم
مامانش نذاشت بهم برسیم
بعد اون هیچ وقت عشق و تجربه نکردم
و حسرتش تا ابد تو دلمه

رسیدیم به هم

نه نرسیدیم من ازدواج کردم خانواده ام اصرار داشتن وقت ازدواجم داره میگذره اونم دو دل بود من کات کردم وازدواج کردم

18 ساله بودم ، بابام فوت شده بود ، سال اول کنکور هیچی قبول نشدم ، دوباره رفتم کتابخونه درس بخونم ، اونجا یه پسری میومد درس میخوند 19 بود
هیچی قضیه عشقی شد ،تا دوسال باهام دیگ بودیم ولی به سرانجامی نرسید
هنوز تو فکرشم
چون ادم کله شق و رک گویی بود ، اون زمان برخلاف حکومت بود ، همش تو فکر اینم نکنه به فنا رفته باشه 🥲🫠

عاشق شدیم رسیدیم ب هم

سوال های مرتبط

مامان 🍒🍒🍒🍒🍒🍒 مامان 🍒🍒🍒🍒🍒🍒 ۳ سالگی
مامان باران مامان باران ۳ سالگی