۱۴ پاسخ

وای چقدر ناراحت شدم ببرتش دکتر دارو مصرف کنه خوب نیست اگ تند تند میکنه

عزیزم اسم قرصشون چیه؟

خدا براهم نگهتون داره امیدوارم هرچه زودتر خوب بشه ❤️

یبار شوهر منم گاز گرفته بود. اول از هوش رفته بود تو حموم بود فهمیدم کشیدمش بیرون آوردمش بیرون تو خواب و بیداری بود هی می‌گفت چرا گریه می‌کنی دلت تنگ شده برا خانوادت گریه نکن پاشو لباس بپوش ببرمش. بعد زنگ زده بودم خانوادش بیان تا دید گفت برا چی اومدین این دلش تنگ شده میبرمش بیرون، بعد تا کامل هوشیار بشه هی میپرسید چرا گریه می‌کنی از مادرش و پدرش دائم میپرسید🙂
عشقتون پایدار انشالله ایشونم زود سلامتیشونو به دست بیارن

از بچگی تشنج همراهش بوده؟

عزیزم اهل کجایی منم چندسالی هست تشنج دارم همین حسی ک شوهرت داره رو دارم وقتی تشنج میگیرم هیچ کس رو نمیشناسم .ولی نگران نباش فقط بزار زیر نظر دکتر باشه همیشه

عزیزم انشالله خدا به همسرت سلامتی بده و همیشه درکنار هم شادو خوشبخت باشید
دلیل تشنجش چیه؟؟

عشقتون پایدار
ان شالله به زودی سلامتی کامل پیدا کنند همسرتون

خدا برای هم حفظتون کنه عزیزم

عزیزم عشقتون پایدار باشه خدا حفظتون کنه برا هم

عزیزم دلیل تشنج همسرت چی هست ؟؟؟ منن شوهرم برای اولین بار حدود دو هفته پیش تشنج کرد ولی خداروشکر روی مغزش اثر نذاشته بود 🥲

عشقتون پایدار 😍😍😍

عزیزم انشاالله هرچه زودتر خوب خوب بشن چقدر جمله ای که بهتون گفته به دلم نشست خدا برای هم نگهتون داره

اخی چرا اخع دارو نمیخوره

سوال های مرتبط

مامان برکه مامان برکه ۲ سالگی
برکه روز سوم پوشک گرفتنش بود
امروز اصلا خطا نداشت خداروشکر
انشالله ادامه بده اینجوری 🤲🏻🐵🙈
یکی از مامانا هم راهنمایی کرد آب بخورن بهتره
گفتم زود به زود میره دستشویی که بهتر شد یکم
اینم تاپیک قبلیم
روز سوم پوشک گرفتن
روز اول ساعت ۱۱ بیدار شد برکه
شورت پوشید
هر یه ربع می‌بردم دستشویی
تا ساعت دو هر یه ربع جیش میکرد
خیلی جیش میکرد
بعدش گفت مامانی پی پی دارم که یبار چندماه پیش تو دستشویی انجام داده بود ترسش ریخته بود . رو قصریش نشست راحت پی پی کرد جیش هم اذیت نمیکنه راحت میکنه .و هردفعه جایزه هایی که خودش دوست داره بهش میدم
برکه از دوسالگی هروقت پی پی میکرد میگفت پی پی مو بهم نشون بده چجوریه🥴 بخاطر همین فک کنم راحت پی پی میکنه
روز اول یبار خطا داشت
روز دوم دوبار خطا داشت
بعدازظهر هم خوابید جیش نکرد
تا ۱۰شب با شورت موند بعدش موقع خوابش پوشک کردم .که خودش گفت صبح برام شورت بزن
الان تنها چالشم اینه خیلی زود به زود میره دستشویی جیش میکنه
خودشم میگه مامانی جیش دارم
که واقعا هم جیش میکنه .طبیعیه؟
آب اینا هم اونقدر نمیخوره
بنظرم زیاد فک میکنه که شورتش خیس نکنه جایزه هاشو بگیره🥴🤭 البته من هر چندباری که میره دستشویی بهش جایزه میدم همیشه نمیدم بهش
فرزندپروری پوشک پستونک شورت جیش پی پی
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان عرفان جونم مامان عرفان جونم ۳ سالگی
عشقا سلام، اومدم خوشحالیم رو باهاتون در میون بزارم،،، عرفان حدود پنج ماه پیش( چون از بچگی باهام میومد دسشویی بخاطر وابستگی، اشنایی داشت با محیط دسشویی) کم کم میبردمش جیش میکرد ولی اصلا سعی نکردم که جفتمون اذیت بشیم، فقط در حدی که امادگیشو بسنجم، علاقه نشون داد و اومد، تقریبا از تولد دوسالگیش،خیلی هم خطا داشت چون اصلا سعی نکردم جدی بگیرم یا توضیح بدمش، ولی بعد از یک ماه دیگه بیرونم پوشکش نکردم و خودش میگفت شبا هم که از همون بچگی خشک بود پوشکش تا صبح،، خلاصه جیشش رو یک ماه طول کشید تا اوکی بشه، مونده بود پیپی که اصلا کارش نداشتم ترسیدم زود باشه یبوست بشه،، دوماه پیش گفتم مامان پیپی تو دسشویی کن مای بی بی مال مهیا کوچولوئه(بچه خواهرم ۱سالس) تو بزرگ شدی، گفت باشه، موقع ای که داشت میبردمش ولی لحظه ای که میخواست دفع کنه جیغ میزد و نمیزاشت و با ترس بغلم میکرد جوری که خودمم دلم سوخت، دیگه اصرارش نکردم ترسیدم، گفتم مامان هرچی تو بگی، بیا بریم، گفت مای بی بی کن و منم بیرون میکرد کارش ک تموم میشد صدام میزد میبردم میشستم، اصلا این دوسه ماه سعی نکردم اذیتش کنم و با ترفند ببرم، ولی میگفت پیپی دارم پوشکم کن، منم انجام میدادم، خلاصه تا سه روز پیش، مهمون داشتیم عرفان داشت با بچه ها بازی میکرد یهو دختر خواهرم که ۸سالشه گفت خاله عرفان نمیزاره در دسشویی رو ببندم عرفان دیده بود که بچه پیپی کرد ترسش ریخت، رفت بازی کرد، دسشوییش گرفت حموم نزدیک ترش بود سریع شلوارش رو دراورد و رفت تو حموم پیپی کرد، منم کلی بهش ارامش دادم و تشویق، بعدشم باباش کادو براش گرفت و کلی تاکید کردیم کادو مال اینه که یاد بگیری بری دسشویی پیپی کنی ادامه پایین
مامان omide zendegim مامان omide zendegim ۳ سالگی
قسمت دو
شب اول تموم شد و من شب براش پوشک شورتی پوشوندم باز( دخترم حس می کنه اونا شورت هستن پوشک نیستن)
اما صب پنجشنبه که بیدار شدیم دیگه حتی یک خطا هم نداشت همه دسشویی هارو اعلام کرد( البته همه دسشوییشام تو شرتش یه کوچولو خیس بود) ولی میگف جیش دارم میرفتیم میدیم که لباس زیرش یکم کثیف شده ولی در حدی که شلوارش خیس نمیشد.
شب رفتیم خونه مادرشوهرم راحت دوبار جیش اعلام کرد یبارم گف پی پی دارم رفتیم و کارشو کرد( خونه مادر شوهرمم پوشک شورتی پاش بود ولی تو اون نمیکرد)
امروز جمعه با اینکه سرما هم خورده از دیروز
اصلا خطا نداشت
همه رو گفت ولی چن بتر باز لباس زیرش یکمی خیسی داشت که به روش نیاوردم.
حتی من عصری کلاس بودم راحت با باباش دوبار رفته دسشویی.
اها ولی پی پی رو با هم اتاق بودیم نمیدونم میخواست بگه یا نه من حالتشو دیدم گفتم بریم دسشویی پی پی داری
گف اره و رفتیم راحت نشست رو قصری کارشو کرد.

روز اول فک کنم من خیلی مضطرب بودم هی می گفتم بریم بریم بچه هم اصطراب گرفته بود. از روز دوم خیلی کم یاد اوری کردم.
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
به نظرم موضوع مهمی نیومد. گفتم اوکی ایشالله حالش زودتر خوب بشه.
دم عید بود. دکتر گفت هنوز باید در استراحت نسبی باشم و داروی پروژسترون مصرف کنم. من دیگه از تنها تو خونه بودن دیوونه شده بودم. همسرم هم کارش طوری بود که شبا دیر وقت میومد. دوباره دلو زدم به دریا و گفتم این بار هر طور که شده میرم مدرسه قبلیم.
به مدیرمون گفتم که میخوام بیام. راضی کردن مدیر و همسرم و مادرم کمی طول کشید. چون راه دور بود و خطر داشت و همشون نگران من بودن. اما من دیگه نمیتونستم تنهایی رو تحمل کنم. از طرفی دلم براشون تنگ شده بود. کمی ناراحت این موضوع بودم که چرا اونا به دیدن من نمیان اما دیگه بیخیال شدم و رفتم.
این بار چیزی درست نکردم. دست و دلم نرفت. هر لحظه منتظر بودم چیزی بشه و کنسل کنن اما اتفاقی نیفتاد و رفتم.
وارد مدرسه که شدم قلبم اکلیلی شد و ذوق زده شدم. انگار به جایی برگشتم که عاشقش بودم و مدت ها از اون دور بودم.
صبح به رها زنگ زده بودم. اخه رها هم تبریز زندگی میکرد و برای تدریس راه دور میرفت. گفتم بیا باهم بریم اما قبول نکرده بود.
مدیر و معاونم اومده بودن جلوی در. یکی یکی بغلشون کردم. خصوصا مدیرمون که خیلی دلتنگش بودم. دلم می‌خواست اون لحظه زمان وایسه و بتونم بیشتر خوشحال باشم.
کودک لجبازی استقلال طلبی فرزند پروری مرز گذاری مرز
دورهمی شیر شیشه شیر انتی آنومالی