۱۶ پاسخ

همین طوری خوبه که نرین ..اوضاع خوب نیست ..
ماهم همینطور ی همش توخوننههه فقط حیاطی خونه بابایی برم
کلن بجز جنگ موساد همه شهر ها هستن 😓 خدا ریشه اینارو نابود کنهههه

براش ی تاب بخر وصل کن عزیزم

بینی ات عمل کردی گلی ؟ چه‌دخترت شبیه خودته

خوبه حرف گوش میده من روزی سه بار باید بره بیرون یه بار خودم میبرمش پارک یه بار با باباش می‌ره خانه بازیه بارم ساعت۱۰ اینا میریم میدون علیخانی اصفهان پچمو اینا تکون میدیم دوست داره

ازاین خونه بازی ها با توپ های نرم بگیر براش مدل استخری هم بگیر خیلی سرگرم کننده است من دخترم داره دوساعت بازی میکنه یه وان بزرگ عروسکی براش گرفتم میگه بریم قایق سواری هر روز حموم میره با عروسکاش

عزیزم رفتم تاپیکاتو خوندم. چقد خوشم اومده ازت. چهره ت خیلی به دل میشینه.
درخواستمو قبول کن داشته باشما

عزیزم برید جای دور از شهر طناب ببر به درخت ببند براش، یه پیک نیک یه روزه برید.
من خودم تا ۱۵ روز اول جنگ اینجوری بودم. هیجا نمی‌رفتم حتی خونه پدرم. دیگه خواهرا و مامانم خونه خواهر بزرگم جمع شدن زنگ زدن گفتن تو هم بیا بخاطر بچه گناه داره، شوهرمم اصرار که برو بیرون شور و نشاط مردم ببین حالت عوض میشه. دیگه شوهرم برد همه جاهایی که زدن رو نشونم داد و تو شهر گردوند و بعدم برد خونه خواهرم. از اون به بعد بهتر شدم. دیگه میریم بیرون حتی بازار هم رفتم تنهایی.
باید برید بیرون که این حال خوب بشه، وگرنه بدتر میشید

❤️❤️❤️

ما هم نمیریم بیرون بخدا پوسیدیم تو خونه

وای عزیزممممم
خیلی وقت بود تاپیکتو ندیده بودم
ماشالا دخملی چه بزرگ شدهههه❤️🥹🥹🥹
عزیزممم
برید فضای ازاد انرژیشو‌تخلیه کنه جای دور و سرسبز

ای بابا اینظوری که نمیشه.. ما پارک میریم مهمونی میریم
زندگی عادیمونو میکنیم… اگه قرار باشه بزنه و بمیریم هرجا باشیم ، حتی اگه تو‌امن ترین پناهگاهم‌باشیم‌باز میخوره …

بیا خونه ما اینجا امنه زود به زود هم میریم شهربازی 🫰🥰

کدوم خانه بازی میری سمت خودتون؟؟؟؟

یه تاب بگو‌شوهرت بگیره بیارع آویزون کن راحت

من برا پسرم تاب سر سره خریدم ولی خب میخواد بره پارک بیرون اونم که هوا سرد بارونی خانه بازی هم نمیشه رف همش خونه سر کل هم میزنیم خداروشکر باز تنها نیستیم دعوامون بشه همو داریم

خودت درست تاب اویزون از چارچوب در

سوال های مرتبط

مامان دلیم مامان دلیم ۲ سالگی
دخترم هر بار میگه یه جام درد میکنه دیگه موندم رهست میگه یا دروغ تمام رگ و استخونای بدنم از غصه و حرص درد میگیره خیلی جدی میگه هیچ وقت دروغ ازش نشنیدم نمیدونم یه بار میگه سرم درد میکنه یه بار میگه شکمم درد میکنه یه بار میگه چشمام درد میکنه بخدا دیگه موندم به شوهرم میگم میگه الکی میگه اصلا هیچی باور نمیکنه نمیدونم ببرم دکتر چی بگم آخه خداروشکر سرحاله همه چیزش فقط بخاطر حله هوله که میخوره اشتهای غذا نداره انگار افسردگی گرفتم به هیچکدوم از کارام نمیرسم نه به خودم نه به بچم نه به خونه و غذا و ظرف شستن و هیچ چیزی بخدا کم آوردم با اینکه بازی میکنه هر بار میگه یه چیز امشب میگه چشام نمیبینه بعدش خوب شد بازی کرد الانم میگه شکمم درد میکنه دیشب دست میذاشت رو سرش میگفت سرم درد میکنه خدایا حتی بخاطر بچم نمیتونم نفرین خودمم کنم چون اگه من نباشم بچمو کی بزرگ کنه نمیدونم چرا دوست داره منو عذاب بده این بچه الان من چندتا دکتر ببرم دوماه پیش هم چکاپ کامل ازش گرفتم خداروشکر دکتر گفت ازمایشش خوبه توروقرآن راهکاری دارید بگید صواب کردید خدا خیر و برکت به زندگیتون بده