۳ پاسخ

یه سنی داره انگار پسر منم همینجوریه ؛ یککککمی داره بهتر میشه

دختر من دقیق اینجوری بود یعنی اصلا در خونه ی مادرشوهرمو میدید جیغ میزدو گریه ک نباید بریم چون اونا شمالن و ما تهران کم اونارو میبینه..و هروقتم شمالیم بیشتر خونه ی بابام هستیم ولی من همیشه باهاش صحبت کردم و گفتم اونا تورو خیلی دوس دارن عاشقتن باید بریم دلشون برات تنگ میشه...بعد دگ عاشق اونجا شده بود و جوری ک نصفه شب میگفت دلم برا باباجون مامان جون تنگ شده بریم ببینیمشون بچه هارو فقط باید با حرف حالیش کنیم همین

دختر منم اینطوری بود چند ماهی میشه خوب شده خداروشکر
یه سنی داره میگذره

سوال های مرتبط