۲۷ پاسخ

من باشم قطع رابطه میکنم باهاشون به شوهرت بگو جریان و

واقعا حالم بد شد.
چقد خوب دخترت تربیت کردی که اومده بهت گفته، حتما مادر خیلی خوبی بودی.
اگه صلاح میدونی به همسرت بگو که اگه یه جا جمع شدین اونم حواسش باشه

خوبش کردی ولی چرا خط اخر فحش کشمون کردی 😂😂😂

اخه پسر چهارده ساله هم خیلی بزرگه کوچیک نیست ک بگیم بچگی کرده کاش ب پدرش میگفتی

خط اخر معلوم بود چقد عصبانی هستی😂
افرین کار خوبی کردی ولی من میگم ب پدر یا مادرش هم بگو چون میگی شوهرت بی منطقی میکنه بنظرم یکی از خانواده اونم بدونن بهتره

ولی بازم میگم باید به باباش میگفتی...خدای نکرده فردا بلایی سر دخترت بیاره شوهرت بیچارت میکنه میگه قائم کردی از من

دخترتو چهارچشمی مراقبت کن
هممون باید مراقب بچه هاباشیم گناهدارن پناهشون ماییم نزاربم بلایی سرشون بیاد

افرین بهت که جوری رفتار کردی اومده حرفاشو بهت گفته بیشتر اگاهش کن بشین راجب بعضی چیزا حرف بزن باهاش بگو تو جمع یا تنهایی هیج جا بلند نشو بری از تو دور نشه

آفرین خوبش کردی،ب دخترت هم حرف بزن بگو دگ اصلا اجازه نده کسی بهش دست بزنه یابره پیش کسی

به نظرم شوهرتو می فرستاذی سروقتش بیشتر میترسید

افرین بهت خیلی مادر نمونه ای هستی که همچین دختری تربیت کردی❤️
بهش یاد بده از خودشم بتونه دفاع کنه یه وقت خدایی نکرده شاید یه وحشی گیرش بیاره
یه روز وقت بزار باهم مادردختری برین بیرون به مناسبت این پیروزی🙃

خوب کاری کردی ولی بنظرم به شوهرت بگو درجریان باشه مراقب دخترتم باش هیچوقت تو مهمونیا تنهاش نزار

خوبش کردی
مواظب دخترت باش دوباره اذیتش نکنه

یه لگد محکم میزدی در کونش تا دردش حس کنه و تا ابد یادش بمونه بعدم یه دسته بیل میکردی توش

باز خوبه دخترت بهت گفته باریکلا به این تربیت وشجاعتش یکیم باید میزدی درگوش پسره تا دیگ گوه خوری نکنه

بهترین کاروکردی افرین اگه به خونوادش میگفتی میشد یه انگ به دختر معصومت میچسبوندن اینجوری جرات نداره بهش نزدیک بشه توهم بیشتر حواست جمع کن

ایولااا
مادر نمونه دست گلت درد نکنه

بابای بچته ازش پنهون نکن

شوهرت هم باید بدونه چه بی درک چه با درک بهش بگو که دو فردای دیگ نگه مشکلت با پسره چیه همین اول بگو

بهترین کار دمت گرم

دمت گررررم
حالا نره به مادرش بگه زن عمو با من اینکارو کرده اون قسمت کارای خودشو نگه

باز خواست کاری کنه یه دل سیر حالشو سرجاش بیار

عوضیه چقدر

ببین چنان زهر چشم بگیر که دیگ از این گوه ها نتونه بخوره

به خانوادش نگفتی؟؟؟؟؟
باید به پدر یا مادرش بگی

دلم خنک شد ی سیلی هم باید میزدی در گوشش

خداروشکر
آفرین که دخترت بروی
مراقبش باش این زخمی نشده باسه بدتر کنه

سوال های مرتبط

مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
بچه ها من دختر بزرگم خیلی شیطونه و ظاهرا که موقع خواب دختر کوچیکس اونو اذیت میکنه که نخواهی چند باری هم نداشته تو روز بخوابه کوچیکه مدام تا شب نق زده از ساعت ۷تا ۱۱شب که تایم خپابشو مدام کلافه بوده،،،منم به زبون میگیرمش که بخوابه میام باهات بازی میکنم چند دقیقه آروم باشه تا بخوابه بعد نقاشی بکشیم یا کتاب داستاناتو بیارم و فلان فلان،،،میگم تکیه بده به خودم تا آجی تو بخوابونم اونم فکر کنه تو خوابیدی !!!بعد دو روز پیش کوچیکه رو خوابوندم گفتم پس بزرگه هم خوابیده چون کمر به کمر من تکیه داده بودیم سر و صدا نمیکرد و آروم بود صداش کردم یه دفعه جا خورد و هول شد زود دستشو از تو شورتش درآورد😔منم شوکه شدم گفتم مامان چیکار میکردی !؟گفت هیچی !؟منم گفتم دستت به خصوصی بود؟؟؟اولش گفت نه بعد گفت آره
منم گفتم نباید دست بزنی اونجا واسه جیشه کثیفه چرا دست می‌زنی با نرمی و ملایمت
گفتم دست بزنی مریض میشی باید بریم دکتر
خلاصه کفت باشه دست نمیزنم

بیشتر خواسمو جمع کردم مراقبت بودم دورتادور
امروزم موقع خواب ظهر خواهرش در حد چند ثانیه غفلت کردم دوباره دستش تو شورتش بود که گفتم حرفمو گوش نمیری مگه نمیگم کثیفه مامان دست نزن
مریض میشیاااااا
بازم گفت باشه
نمیدونم چیکار کنم اینم بگم حواسشو پرت کردن جواب نمیده هاااا شاید در حد چند دقیقه
بخواد یه کاری انجام بده باید اون کارو بکنه چون به شدت لجبازه
مامان نگار مامان نگار ۵ سالگی
خانما توروخدا بیاین بهم بگید کار درست چیه اونایی ک تاپیکای قبلیمو خوندن مسدونن همون اقاعه دخترشو میفرسته خونمون همش رابطه دخترمو دخترش خیلی خوب شده دختر منم میره پیش اون باباش بهش میگه برو هرچیم من میگم میگه عیب نداره دختر اونم میاد بزار بچه راحت باشه بعد من رفتم دم در ک پسرم ک کوچیکه دور نشه از خونه اخه بدموقعست این مرده ام اومد دونه بهم داد برا پرنده هام هرچی بهش گفتم نه احتیاجی نیس زیر بار نرفت منم ب ناچار گرفتم بعد گف انقد بچه هاتو صدا نزن بزار راحت باشن دوبا ه بعد چند دقیقه بهش گفتم پسرمو لطفا بیارین دوباره شروع کرد ب تعارف ک ولش کن بزار راحت باشن بدون شام خوردن برن ناراحت میشمو از این حرفا منم بهش گفتم نه میخوام ببرمش دستشویی دیدم دوباره خودش رف اوردش ی لقمه کبابم گرفت سمت من گف حتما باید بخوری گفت نه ممنون من شام خوردم یه سره اصرار کرد تا پسرم از دستش گرفت خیلی حس بدی دارم نمیدونم واقعا تو عالم همسایگی اینطوره یا کلا ادم خوبی نیس
مامان مامان ارین مامان مامان ارین ۴ سالگی
سلام عزیزان امروز میخام یه مطلبی اینجا بگم
مامانهای گلم گاها پیش اومد مثلا مادری بیاد بگه شرایط روحیم داغونه بچمو زدم . به شخصه خودمو میگم خیلی وقتها شده بزنم ...حالا پشت این زدنه چی هست ... روح داغون یه مادر ... افسردگی یه مادر .درک نشدن مادر .
میخام بگم تو خدا اگه مادری گفت بچمو زدم حداقل کاری که بکنیم قضاوتش نکنیم ما نمیدونیم اون زن بدبخت چه شرایطی تحمل میکنه ...
بمیرم فقط برا بچه هامون که داد و زدنش به اونا رسید...
من زایمان کرده بودم ۲ روز مادر همسرم اومد بیمارستان مثلا .بعد ۲ روز بچم بردم ازمایش زردی خدا شاهده با اون بخیه ها دکتر گفت بستری زردیش بالاست ... تو خیابون داشت سر یه موضوع کم ارزش باهام دعوا میکرد .. خلاصه بچم بستری شد ...من اومدم خونه پسرم گفتم بریم جیش کنیم نیومد من به خاطر اون حرفهای مادر شوهرم کاملا به هم ریخته بودم .ارین گفت نمیام من تو آشپزخونه سرش داد میزدم و میزدم .به روح بابام نشسته بود رو مبل تکون نمی‌خورد...😭😭😢 میخام بگم خودش روحمو داغون کرد میدونید بعدش چی گفت ‌گفت نخواستم بیام جلو گفتم داری تربیتش میکنی چیزی نگم ... 😢
اینو گفتم بدونین هیچ مادری راضی به زدن بچش نمیشه ...قضاوتش نکنیم .
مامان مامان نخودی ها مامان مامان نخودی ها ۴ سالگی
سلام مامانا من دیروز از حال رفتم بعدش دکتر کشیک گفت نه تنها مغزت ام اس که داری فشارمغزی و احتمال میدم قلبت هم مشکل داره
خلاصه ترخیصم کردن گفت نگرانی اصلیت چیه گفتم پسرم حرف نمیزنه گفت دکتر متخصص کودکانش کیه اسمشو گفتم زود زنگ زد گفت شماره ی آقا رو بهت میدم زنگ بزن بگو چکاب سالانه بچه تون هست یادداشت کردم لطف بفرمایید فردا یعنی امروز پسرتو ساعت ۱۲ و نیم بیارید
خلاصه زنگ‌زدن همسرم گفت تو ببرش گفتم نه باهم بریم خلاصه خداروشکر موافقت کرد دخترمو بردیم خونه پدرم
دکارش پرسید چند ماهی تونست خودشو رو شکم بندازه گفتم ۳ ماه ۲۲ روز
گفت چند ماهگی تونست ۴ دست و پا بره گفتم ۱۰ ماه و ۲۵ روز
گفت چند ماهگی تونست راه بره گفتم ۱ سال و ۴ ماه
گفت زردیش چند بود گفتم ۱۹ بود و از حال میرفت
خلاصه گفت با چهره قشنگش و اینکه باهمه حرف میزنه یعنی از کسی نمیدرسه و گفتیم تو خیابون الان که اومدیم گفت سلام مادر بزرگ خوبی ولی کلمه هارو درست نمیگه گفت همین که ۱۰ تا جمله ۲ کلمه ای میگه و همه چی نروماله و با بزرگ تر ها هم خوبه کم کم با کوچک ترها هم خوب میشه جای نگرانی نیست خدارو هزاران هزاران هزاران بار شکر خداجونم
ولی به خاطر زردی زیادش و اینکه خودمون اشتباه نکنیم باید سیتی اسکن مغز انجام بده
با دل های خوبتون مهربانتون دعا کنید
راستی گفت کسی دیر حرف زده همسرم گفت پدر بزرگم ۷ سالگی خواهرم ۶ سالگی و دختر خواهر دیگه ام ۳ سالگی
گفت بچه تون هم متاسفانه حرف نزدنش ژنتیکیه وجای نگران نیست بعضی بچه ها ژنتیکی یا دیر راه میرن یا دیر حرف میزنن
گفت نگران نباشید
خیلی خوشحالم خدایا هیچ مادری رو مریضی بچه هاشو نبینه خداوندا فدات بشم الهی
ببخشید نمیدونم چی میتویسم هم خوشحالم هم نگران سیتی اسکنم