۱۱ پاسخ

اصلا بنظر من بچه اونم پسر اونم شبطون نباید بدون پدرومادوش خونه کسی بره

خوب کاری کردی

کارخوبی کردی

دمت گرم خوب کردی اصلا مگه نمیبینن خسته ای چه کاری هست والا عه بچه بشین زنمو خسته هست

من بودم حتما زنگ میزدم ب جاریم میگفتم خوب گفتم بازم بچه‌هات بیان اذیت کنن همینجور رفتار میکنم ناراحتم هستی ب درک

خوب گفتی اگر واقعا گفته باشی که خونه خودمون هم ..‌‌باید جدیت داشت .من سالی یه بار اونم به زور راه میدم اقوام و فامیل .حوصله داری به خدا .شر هستن .خیر که برای ادم ندارن .بعدشم بچه مسئولیت داره بگو من مسئولیت قبول نمیکنم ضامن نیستم که

بهترین کار رو کردی باید خودشون میگفتن تازه از راه اومدین خسته هستین

منم همینطورم اذیت کنن میگم برن

منم برادر شوهرم دیوار ب دیوار خونمون هستند متاسفانه سه تا بچه داره بگن بچه های سلمان دارن میان همه دراشونو قفل میکنن اینقد بی ادب شیطونن من هر سری میومدن همین بحث گلایه ضرر بود که بهمون میزدن منم گفتم ن بیایید ن چیزی بیرون خونه همدیگر و میبینیم آرامش بیشتری هست

خوبش کردی!!!!

دیدم دوستان گفتن ولی بازم میگم که مطمن باشی کار خوبی کردی 😅

سوال های مرتبط

مامان 🧿بستنی🧿 مامان 🧿بستنی🧿 ۶ سالگی
بچه ها راه حل بدین
بس که بچه های محل اومدن خونمون رفتن،صاحبخانم عاصی شده..گفت میخام برم دم در تک تکشون بچشونونفرستن دم درم..میگه بچه هامم عاصی ان ..میگه صب درو محکم بستن ..خیلی حساسه..من زنگ زده بودم بگم بچه ها زنگ زدن بین زنگ طبقه بالارونزنن درو بازنکنین.چون سری قبل فقط یکباردخترم زنگشونو زد بهم گفت زنگ ما رو زدن..الانم میگه اگه ناراحت نمیشی میخام بچه هارو دعواکنم که نیان اگه ماراحت نشی..چی بگم ..گفتم نه چراناراحت بشم..امروز واقعا خودمم خسته شدم..اگه خونه خودم بود میزاشتم صب تاشب بازی کنن ولی صاحبخانم حساسه ازطرفی درست موقع درس دخترم میان دخترمم باگریه وخاهش میره ..امروزعصررفت وبرگشت دوباره ساعت7ونیم الان دیدم همشونو اورده،گفتم شب شده بریدخونتون..خوشحال بودم دخترم همبازی پیدا کرده ولی اینطوری برای خودمم سخته بخان دم به دیقه برنو بیان ..ازساعت4تا8یه پام دم در بود.بچه های شمام بابچه های محل بازی میکنن ؟ازاین مسائل براتون پیش میاد؟
مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
بچه ها من دختر بزرگم خیلی شیطونه و ظاهرا که موقع خواب دختر کوچیکس اونو اذیت میکنه که نخواهی چند باری هم نداشته تو روز بخوابه کوچیکه مدام تا شب نق زده از ساعت ۷تا ۱۱شب که تایم خپابشو مدام کلافه بوده،،،منم به زبون میگیرمش که بخوابه میام باهات بازی میکنم چند دقیقه آروم باشه تا بخوابه بعد نقاشی بکشیم یا کتاب داستاناتو بیارم و فلان فلان،،،میگم تکیه بده به خودم تا آجی تو بخوابونم اونم فکر کنه تو خوابیدی !!!بعد دو روز پیش کوچیکه رو خوابوندم گفتم پس بزرگه هم خوابیده چون کمر به کمر من تکیه داده بودیم سر و صدا نمیکرد و آروم بود صداش کردم یه دفعه جا خورد و هول شد زود دستشو از تو شورتش درآورد😔منم شوکه شدم گفتم مامان چیکار میکردی !؟گفت هیچی !؟منم گفتم دستت به خصوصی بود؟؟؟اولش گفت نه بعد گفت آره
منم گفتم نباید دست بزنی اونجا واسه جیشه کثیفه چرا دست می‌زنی با نرمی و ملایمت
گفتم دست بزنی مریض میشی باید بریم دکتر
خلاصه کفت باشه دست نمیزنم

بیشتر خواسمو جمع کردم مراقبت بودم دورتادور
امروزم موقع خواب ظهر خواهرش در حد چند ثانیه غفلت کردم دوباره دستش تو شورتش بود که گفتم حرفمو گوش نمیری مگه نمیگم کثیفه مامان دست نزن
مریض میشیاااااا
بازم گفت باشه
نمیدونم چیکار کنم اینم بگم حواسشو پرت کردن جواب نمیده هاااا شاید در حد چند دقیقه
بخواد یه کاری انجام بده باید اون کارو بکنه چون به شدت لجبازه
مامان حسنا مامان حسنا ۴ سالگی
امشب مهمونی دعوت بودیم
بچهای صاحب خونه دوتا (دختر و پسر) ،دختر منم که یکی
پسر صاحب خانه کلاس دوم هستش
این سه تا بچه داشتن باهم بازی میکردن ، بازیشونم اینجوری بود که دوتا دختر میدویدن سمت پسره دستشون میرسید میزدنش و فرار میکردن اونم دنبالشون میکرد
همه چی اوکی بود تا اومدن سه تایی استراحت کنن ... بعد از چند دقیقه دختر من داشت آب میخورد ابشو قورت داد و حالتی که بچهای کوچک با لب و دهن بازی میکنن اب ترشح میشه از لبشون نمیدونم چجوری بگم اینکاری کرد و یکم اب ترشح شد رو پسر
پسره بلند شد و محکم دختر منو زد
دختر من تاپ داشت خداشاهده رد ۴ تا انگشتش تا بیست دقیقه پشت دخترم مونده بود و دخترمم گریه میکرد مامان درد میکنه میسوزه
اولش که دختر من اصلا نیومد وقتی صداش کردم دیدم یواش داره اشک میریزه صداش ک کردم انگار پناه امن دید یهو دوید سمتم بغضش ترکید
حالا مامان پسره اینجوری بود که خب بچه من بدش میاد از این کار
آقای منم اینجوری بود که خب بچه ان دیگه تو دیونه ای ناراحت میشی
منم اینجوری بودم که بلند شم بزنم زیر کاسه کوزه این مهمونی برم بیرون
... میخام بدونم شما بودید واقعا چکار میکردید