امشب مهمونی دعوت بودیم
بچهای صاحب خونه دوتا (دختر و پسر) ،دختر منم که یکی
پسر صاحب خانه کلاس دوم هستش
این سه تا بچه داشتن باهم بازی میکردن ، بازیشونم اینجوری بود که دوتا دختر میدویدن سمت پسره دستشون میرسید میزدنش و فرار میکردن اونم دنبالشون میکرد
همه چی اوکی بود تا اومدن سه تایی استراحت کنن ... بعد از چند دقیقه دختر من داشت آب میخورد ابشو قورت داد و حالتی که بچهای کوچک با لب و دهن بازی میکنن اب ترشح میشه از لبشون نمیدونم چجوری بگم اینکاری کرد و یکم اب ترشح شد رو پسر
پسره بلند شد و محکم دختر منو زد
دختر من تاپ داشت خداشاهده رد ۴ تا انگشتش تا بیست دقیقه پشت دخترم مونده بود و دخترمم گریه میکرد مامان درد میکنه میسوزه
اولش که دختر من اصلا نیومد وقتی صداش کردم دیدم یواش داره اشک میریزه صداش ک کردم انگار پناه امن دید یهو دوید سمتم بغضش ترکید
حالا مامان پسره اینجوری بود که خب بچه من بدش میاد از این کار
آقای منم اینجوری بود که خب بچه ان دیگه تو دیونه ای ناراحت میشی
منم اینجوری بودم که بلند شم بزنم زیر کاسه کوزه این مهمونی برم بیرون
... میخام بدونم شما بودید واقعا چکار میکردید

۱۲ پاسخ

میرفتم از اونی که این رفتار رو با بچه من کرده جلوی دخترم میکشیدم کنار ‌‌ میگفتم چرا این کار و کردی ‌‌‌ ... مگه بازی تموم نشده بود ‌‌‌ ‌‌‌... هر وقت همسن خودت رو دیدی همچین غلطی رو باهاش کن ‌‌ من بعد حق نداری طرف دختره من بیایی .. دیگه هم تو اون جمع نمیرفتم چه خوشش بیاد چه نیاد ‌‌‌.. طفلک بچه ات

ناراحت میشدم ولی ب دخترمم یاد میدادم از حقش دفاع کنه

حالا که شوده اعصاب خودت خورد نکن ماشالله مامانا هم هر کدوم ی راه کار بهت دادن
من جات بودم اخر هفته بعد شام دعوت میکردم خونمون تا اومدن ننشستن رو به پسرش جلو مامانش میگفتم خاله امشب ن با دختر من بازی میکنی ن حرف میزنی چند روز پیش که زدیش هم من هم باباش خیلی ناراحت شودیم ماشالله تو هشت سالت ادم بچه کوچیک مگ میزن تا وقتیم که اونجا هستن چپ راست به مامانش تیکه بنداز بگو معلومه پسرت خیلی میزنیا دست بزن داره😂😂😂بعدم باهاشون قطع رابطه کن تمام

والا اینو بهت بگم تا حالا اصلا کسی جرات نداشته دست رو دخترام بلند کنه
چون منو باباشون اینقد مثل پروانه دورشون میچرخیم و محبت میکنیم بهشون....که حد نداره
شده پسر هرکی باشه اگه همچین کرد باهاش برخورد میکنم حالا من شاید واکنشم به اون صورت نباشه ولی اگه پدر شون این صحنه رو ببینه خونه رو رو سرشون خراب میکنه و خدا نیاره اون روزی رو که همچین شه...
فقط جلو دخترت با پسره برخورد کن بهش گوشزدکن(که دخترت بدونه که نمیذاری کسی اذیتت کنه )چون باهاش برخوردنکنی دوباره اگه اشتباهی پیش بیاد باز دست بلند میکنه رو دخترت ..

من در این شرایط واقعا قیافم بهم میریزه میفهمن ناراحت شدم
جز این جوره دیگه نمیتونم ناراحتیمو اعلام کنم
سعی میکنم مهمونی رو زود تموم کنم و برگردم

به نظر اتفاق خاصی نبوده که بخوای مهمونی رو بهم بزنی دختر شما هم کارش بد بوده دیگه
بهترین کار این بود که دخترتو بغل کنی و آرومش کنی
دخالت بزرگترها توی دعوای بچه ها همیشه اوضاع رو بدتر می‌کنه
من بودم بچه ی خودم رو بغل میکردم و با اون بچه هم صحبت میکردم که لطفا دیگه بچه ی منو نزن اگه کاری کرده که دوست نداشتی بهش بگو حرف بزن ما اجازه نداریم کسیو بزنیم
و ترجیحا تا دوتا بچه آروم نمی‌شدن نمی‌داشتم بازی کنن

حالا همسر من رو دخترمون خیلی حساسه ما با یکی از همکارای همسرم رفت وامد داریم یه دو سری پیش اومد که مثلا پسر همکارش که چند ماه از دخترم کوچک تره میاد ناخواسته یه اسباب بازی می‌خوره کنار چشمش همسرم سریع بهم گفت بریم که همکار همسرم متوجه شد همسرم ناراحت شد یا مثلا یه سری با شمشیر داشتن بازی میکردن که نوبت پسر همکار همسرم شد مثلا داشت دست دخترم رو میبرید که اونجا هم همسرم واکنش نشون داد به نظرم همسرت نباید به خاطر اینکه رفت امد نکنید ناراحت بشه
حالا یه موضوعی هست که ربطی به بچه نداره ولی موضوع رفت امد هست
همسر با پسر عمه اش رفت و امد داشتیم چند سالی بعد یه سری یه موضوعی پیش اومد ساعت ۳ زنگ زده بود که ما شام میایم خونتون خب ما هم همون موقع جایی مهمان بودیم جمعه بود اومدیم جوجه بگیریم نداشتن مغازه بسته بود دیگه من گفتم خب ساندویچ بزاریم چه اشکالی داره آخه مرغ و گوشت نداشتیم سر اون چقدر هم خرجمون شد خلاصه بگم اینا اومدن رفتن بعدا متوجه شدیم چقدر پشت سرمون گفتن اینا شام ساندویچ دادن بهمون تو دوستای همسرم تو فامیل بعد ما خونشون می‌رفتیم خدا شاهده جوری غذا درست میکرد که نصف دلمون گشنه میموند خیلی کم درست میکرد و فقط یک مدل مرغ بلد بود درست کنه در صورتی که من دو مدل دریت میکردم سالاد و......
دیگه همون شد رفت وامد کنیم یمبار ما نگفتیم اینا چجور هستن از نظر مهمانی همسرم هم سختش بود ولی الان میگه خوب کاری کردیم حتی دیگه جوری رفتار کردن که اقوام خودش هم باهاش رفت و امد نمیکنن

بذار خواهرانه بهت یچیزی بگم وقتی میخوای بری مهمونی که خودت اطلاع داری پسر هست تی شرت بپوشون تاپ تنش نکن و چشم از رو دخترت برنداره شده برای ۵ ثانیه ،باید میرفتی بهش تذکر میدادی یا به مامان پسره میگفتی بعد به دخترت میگفتی بیا بشین پیشم باهاشون بازی نکن و شده برای یساعت هم گوشی میدادی دستش گاهی وقتا گوشی نگاه کردن بچه هم تو جمع برای خودش خوبه هم مادر

بگو منم حساسم رو دخترم اجازه نمیدم کسی بزنتش بخدا من با تمام فامیلای شوهرم غط ارتلاط کردم سر بچهام جسودی میکنن هر رفتار بدی دلشون میحاس میکردن غیدشونو زدم راحت شدم

نمیبینی مملکت خرابه نمیشه اعتماد کرد

اخ من بودم ی دونه میخابومدم صورت اون پسر

من حسابی دعوا گردم باهاشون حالا اون بیست سالش بود پسر من سه سالش مس مس چاقو گشید روش تهدیدش کرد غط رابطه کردم باهاشون

سوال های مرتبط