۶ پاسخ

حساس نیستی و خوشحال باش ک دیگه بغلش نمیکنه. من انقد دوست دارم بچم ادم شناس باشه بغل بیشعورا نره😁

حساس نباش مردم جدیدا هرچی ازدهنشون میاد میگن

چه بهتر که به بچت نزدیک نشه
من از خدامه اینجور آدمای سمی از بچم دورباشن

خب حق داری

بهتر اینجور آدما هرچی به بچه ات نزدیک نشن بهتره

بـــــنـــظرتون من حــساسم؟؟

سوال های مرتبط

مامان باوان مامان باوان ۱۵ ماهگی
مامانا هستید بیدارید؟
من امشب دلم از یه حرفایی گرفته
امروز چون کارای خونه رو انجام دادم دخترمو گذاشتم پیش مامانم که خونه بابا بزرگم بودن خودمم برای شام رفتم اونجا بعد از شام داداش و زن داداشمم اومدن اونجا نشستن تعریف کردن از پسر عموی زن داداشم که یک هفته از دختر من کوچیکتره.از وقتی ک بدنیا اومده همیشهههه با دخترم مقایسه‌ش میکنن خب بچه با بچه فرق داره چرا اینو نمی‌فهمن.
داداشم می‌گفت واااای نمیدونی چقدررررر چاقه نزدیک بیست کیلوعه کل دستاش و پاهاش خط انداخته از چاقی منم گفتم خب این که غیر طبیعیه زن داداشم گفت نه مکه مث دختر توعه انقدر تپلله(خب دختر من الان وزنش کاملا طبیعیه) بعدش می‌گفت انقدر باهوش و داناست مثل یه بچه دو ساله رفتار می‌کنه اومده به دماغم دست زده منم گفتم نکن بو شده چون عملش کرده و چسپ روشه، گفت اونم دستشو گرفته رو دماغش و هی گفته بو بو. تازه مثل دختر تو نیست ک بغل آدم غریبه نمیره انقدررر خوش اخلاقه بغل همه می‌ره مث توم بد عادتش نکردن هی گریه کنه و این خرفاااا.
🥴🥴🥴🥴🥴🥴🥴
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
ادامه تاپیک قبلی:
مامان من اردیبهشت تصادف کردن و الان بخاطر پارگی روده و مشکلاتی که دارن باید از کیسه کلستم دفع داشته باشن (کنار ناف تقریبا) دکترشونم شاهروده...
ما ۷تا خواهریم ولی خب با توجه به نزدیک مهر بودن تقریبا همه بشدت درگیرن.
فقط من و خواهر دوقلوم بچه مدرسه ای نداریم که باز از طرفی بچه هامون خیلی کوچیک هستن...
یکی از خواهرام که دخترش ۵ سالشه با مامانم رفت و بچه شبا پیش باباش و روزا پیش من میموند🤕 تا حدودی میشد کنترلش کرد ولی من ساااااده من احممممق من بوووووووق دلم سوخت که خونه من همبازی نداره به مادرشوهرم گفتن برادرشوهرم که ۵ سالشه رو بفرسته اینجا😫 خب زن حسابی نمیبینی بچه خودت تب داره این چه کاریه😫
مادرشوهرم گفت اذیت میشین ولی دیگه گفته بودم.اونم فرستاد بچه رو البته دیرتر که من خیلی اذیت نشم. ولی تا این دوتا بهم رسیدن دعوا و بحث شروع شد. برای یکی خاله ام برای یکی زن داداش نمیتونم فرق بذارم🥴🥴🥴
امیرعلی ام چسبیده بود بهم نمیتونست از سروصدا بخوابه فقط نق زد.
یعنی من غلط بکنم به بچه دیگه ای فکر کنم... هم دیروز فهمیدم اعصابم نمی‌کشه هی تذکر بدم
بالاخره دیروز ساعت ۴ بعدازظهر هردو رفتن و امیرعلی هم راحت خوابید بچم🥰