سلام خوبین دوستان عزیز من بد کلی مشغله آالان وقت کردم پیام بزارم .. من یکشنبه دوم فروردین بستری شدم
ساعت ۱۰ صبح برای زایمان طبیعی ... اومدن هعی برام آمپول و سرم فشار میزدن .. ساعت ۳ بعدازظهر دیگه درد هام شروع شد جوری که فقط داد میزدم از درد زیاد دست خودم نبود دوست داشتم داد بزنم .. یک ساعت یک بار میومدن معاینه میکردن و خیلی خیلی وحشت ناک بود معاینه شون تا ببینند دهانه رحم چقدر باز شده ... کلی اذیت شدم دیگه دوشنبه سوم فروردین معاینه هاشون ۴۰ دقیقه یک بار شده بود .. کلی درد و اديت شدن . داد زدن اینا ساعت یک ظهر اومدن دیدن دهانه رحم از ۶ سانت بیشتر تغییر نکرده گفتن آماده بشه بریم واسه سزارین خلاصه که ساعت 2:۴۰ علی بدنیا آمد
دو روز بستری بودم ... بد اومدم خونه رفتیم فرداش دکتر اطفال که زردی زیاده باید بستری بشه .. من حالا تازه زایمان کرده و با بخیه های سزارین ۴ روز مجبوری با پسرم بیمارستان بودم ... چون باید شیر می‌خورد و فقط سینه گرفت شیر خشک نگرفت و دوست نداشت ... مرخص شدیم . ولی همچنان زردی کاملآ خوب نشده .... کلی هم بخاطر اینکه استراحت نکردم بد زایمان الان واقعا دارم اذیت میشم بخاطر بخیه.. کمر و حتی سر درد هام .. که فشارمم گرفتن گفتن بخاطر فشار نیست عوارض زایمان هست

۵ پاسخ

فدای مهربونیت قربونت

آخ عزیزم ،منم‌ با بخیه بچم رفت دستگاه ،پوستم کنده شد الان تقریبا نزدیک 40روز زایمان کردم هنوز بخیه هام درد می‌کنه هنوز میسوزه ،روزهای اول کلا پاهام ورم کرده بود بخاطر راه زیاد

اخ عزیزم چقد اذیت شدی🤦🏻‍♀️
اما بهرحال
خیلی خیلی مبارکت باشه پاقدم نی نی کوچولوت🥰🧡

مبارک باشه عزیزم 😍خداروشکر که به خیر گذشت
ولی بنظرم هر جور شده شیر خشک بده بهش چون دفعش سریع و زیاد میشه و زردیش زود خوب میشه تازه برای راحتی خودتم خوبه
من شیرخشک اپتامیل میدم بچم میخوره احتمالا مشکل از شیرخشک یا شیشه شیر هست

با تمام سختی های که کشیدی و اذیت شدی به دنیا اومدنش مبارکت باشه
زردی را هم نگران نباش خوب می شه

سوال های مرتبط

سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان شاهان مامان شاهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
سلام مامانا
من سه شنبه صبح رفتم بیمارستان که بگم ۴۰ هفته‌م تموم شده کی بستری میکنن..اونا اصرار داشتن که تا پایان ۴۱ باید صبر کنم..ولی من خیلی کلافه و خسته شده بودم از همه تلاش‌هایی که کردم..آشنا پیدا کردیم گفتن بستری میکنن..دیگه ساعت ۱۰ و نیم صبح با دهانه رحم ۲ سانت و بدون درد بستری شدم.گفتن باید بشم ۳ سانت تا سوزن فشار بزنن..هر ۴ ساعت بهم قرص زیرزبونی دادن خیلی خسته کننده بود چون بیکار بودم و مجبور بودم روی تخت بمونم ۱۲ ساعت طول کشید و واقعا کلافه کننده بود تو یک اتاق تک و تنها و بیکار..
بالاخره ساعت ۱۱ شب شدم سه سانت ولی تو معاینه ها میگفتن لگن عالیه دهانه رحم عالیه و این بهم انگیزه میداد.این بین یذرره درد پریددی خفیف هم داشتن بخاطر قرصا
خلاصه ساعت ۱۱ امپول فشار تو سرم شروع شد..ساعت ۱۱ونیم کیسه آبم خود به خود پاره شد و من‌همچنان درد خیلی خفیف داشتم...ساعت ۱۲ یک هووویی دردام شروع شد و شدییید دقیقا هر ۱ دقیقه میگرفتن..اولش به روم نیاوردم انرژیم حفظ کردم نفس عمیق میکشیدم.ولی خیلی خیلی غیرقابل تحمل بود واقعا بدون درد رفتن و امپول فشار رو به کسی پیشنهاد نمیدم..