۵ پاسخ

سلام بیژن
پسر منم ۱۰ ماهه بود داشت
زیر خودش لهش کرد

طفلی بیژن 🥲 دلم براش کبابه🤌😅

Welcome bijan🥰

سلام برسون به بیژن از طرف ما هم ببوسش

جالب بود😆

سوال های مرتبط

مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این داستان ؛ رغیب عشقی
ما امروز میزبان بودیم🦦
میزبان دایان خان که ۱۳ روز بزرگتر از ماست
وقتی دایان آمد با ننه اش، ما با ننه مان به استقبالشان رفتیم

ابتدا کمی بهم‌نگاه کردیم چون دقیقا هم قد و‌قواره ی هم بودیم ، چقدر خوب بود که در این دنیا یکی هم قد و‌قواره ی خودمان دیدیم که همه چیزش مثل ما بود، حتی ننه اش هم‌مثل ننه ی ما بود ، با دغدغه های مشابه!

مما با اسباب بازی های هم بازی‌ کردیم، ما بیشتر اسباب بازی های دایان را میدزدیدیم و در دهانمان میکردیم و با دندانمان تق تق صدا میدادیم‌و صفا میکردیم ، و کمی بسوز به دایان‌میرفتیم که بداند دنیا در دست ما دندان داران است، اما دایان که از گروه نشینندگان بود مثل یک جنتلمن نشسته بود و ما را که هی روی زمین میخزیدیم نگاه میکرد و حتما با خود ما را مسخره میکرد و‌در دلش میگفت چقدر این دختر جلو ما حرکات آکروبات میرود و یکجا بند نمیشود😶

درست است که از نظر‌ننه ، دایان خیلی با شخصیت بود چون جواب حرکات مارا نمیداد، ما موهایش را دو بار کشیدیم ، یه بار هم وقتی خواب بود خواستیم با پا بیدارش‌کنیم او فقط نگاه میکرد ولی در عوض به زبان نینی ها به من گفت که «کل پتویت را با استفراغ یکی میکنم دختره جیغجیغو،تا تو باشی پستونک من را ندزدی » ولی ما نمیتوانستیم به ننه ثابت کنیم که او از قصد استفراغ میکند و قیافه ی مظلوم هارا به خود میگیرید ، او جواب سرقتهای مکرر ما را با استفراغ های مکرر میداد😒
رفقا
من روزی به خانه ی دایان‌خواهم رفت و تصمیم گرفته ام جوابهای دندان شکنی به این پسرک‌ ننه دزد بدهم، آخر او ننه ی ما را عاشق خود کرده بود!
ولی ننه نمیداند او چه شارلاتانی است، باید ننه ی ساده ی خود را از این عشق دروغین نجات دهم ❤️‍🩹👼🏻🍭
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این داستان ؛ تولد ننه
رفقا
امروز ننه، ننه تر شد!
او اولین سالیست که ما را در آغوش خود دارد، پارسال این موقع او‌ما را در خود داشت، خلاصه دو سالی هست که ما از درون و بیرون در تولد ننه مشارکت داریم !
چیزی که ما فهمیدیم چه از درون چه از بیرون ننه ، این بود که او‌روز تولدش بر‌خلاف ظاهر شادمانش افسرده ترین موجود دنیا میشود،ما این را پارسال از درون صدای ضربان قلب او فهمیده ایم، از بیرون هم قیافه اش داد میزد که فقط سعی دارد به بقیه ضدحال نزند ولی ما چون بخشی از او هستیم میدانیم او از هیچ کدام از کارهایی که در روز تولد میکنند خوشحال نمیشود🦦
راستش ننه نمیداند چه چیزی‌روز تولدش او را خوشحال میکند ، اما من میدانم ، او‌دوست دارد روزهای خاص با ما کنار ننه ی خود باشد.
خلاصه در این دو‌روز مهمانهای بسیار داشتیم از تیر طایفه ی ما و رفقای ننه و‌همکارانش!
یخچالمان پر از کیک تولد است و ننه چند وقتی است رژیمی را شروع کرده که فقط یک درگیری ذهنی و مغز آشفته میتواند در کسری از ثانیه یخچال را خالی و رژیم را بشکند!

ما هم که هی سوپ میخوریم و اوتمیل ، این کیک هارا فقط میبینیم اما میدانیم چیزهای خوشمزه ایی هستند 🦦 هر چیزی که به ما نمیدهند این ادم بزرگها جز خوشمزه جات هستند و ما باید از راه سرقت طعمشان را بچشیم.

راستی گویا این هم هدیه ی من است به ننه 🦦 کیست که قدر بداند...
ننه جان هر سالت ننه تر از پارسال 👶🏻🍭🤍🍰

فرزندپروری پوشک واکسن غذای کمکی شیرخشک
مامان ❤👼🏻نورا👶🏻❤ مامان ❤👼🏻نورا👶🏻❤ ۱۲ ماهگی
بازی هشتم : لمس پارچه های مختلف
تحقیقات نشان می دهد : وقتی بین کودک و اطرافیانش ارتباط عاطفی برقرار می شود ، آن دسته از سلول های مغزی او که کمک می کنند یاد بگیرد چطور خودش را آرام کند، تقویت می شوند.
– بازی هایی با کودکتان انجام دهید که ” هماهنگی ” بین دست ها و چشم هایش را می طلبد چون این نوع بازی ها اتصالات درون مغز کودکتان را تقویت می کند.
نوع بازی :
* اشیایی را که از جنس های مختلفی تهیه شده اند  آماده کنید،مثلا چیزهای از جنس پشم،پنبه، مخمل یا ساتن.
* همراه با کودکتان روی زمین بنشینید و یکی از این اشیا را به سمت او دراز کنید و صبر کنید تا ان را در دست بگیرد. وقتی آن را گرفت، حسابی تشویقش کنید.
* وقتی که کودکتان به ان شی دست زد، اسم آن را به او بگویید و سپس آن را کف دستش بگذارید و برایش توصیف کنید که جنسی دارد. مثلا بگویید : ” ببین چه مخمل نرمی ! “
* او معنی تمام حرف هایتان را نمی فهمد ولی صدای شما را با احساسی که از دست زدن به آن شی تجربه می کند به هم ربط می دهد.
مامان Ⓗⓞⓢⓔⓘⓝ👼🏻✨️ مامان Ⓗⓞⓢⓔⓘⓝ👼🏻✨️ ۷ ماهگی
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این داستان ؛ صرف صبحانه با فیل ها

امروز صبح مادر به تیر آنکه ما را برای واکسیناسیون به بهداشت ببرد یا مهربانی ما را از خواب بیدار کرد،ما که میدانیم اگر‌واکسن نداشتیم خبری از نوازش های ناز صبحگاهی نبود،میگذاشت آنقدر بخوابیم تا هر وقت صلاح میدانیم از خواب بیدار شویم

پدرمان با مرکز‌بهداشت تماس گرفت،آنان گفتند فردا باید مراجعه کنیم

انگار آب یخ بر سر مادرمان ریختند
به ما نگاهی کرد،دید سرو حال و قبراق بیداره بیداریم صدقه سر نوازش هایش، به او لبخندی تحویل دادیم😏

او گویا دیشب از استرس تا صبح نخوابیده بود،قیافه اش اندکی آشفته و‌پریشان به نظر میرسید،ما قرار است سوزن بخوریم او چرا اینگونه میکند

خلاصه خودش را بعد از رفتن پدر اندکی جمع و جور‌کرد، برایمان فرنی درست کرد با طعمی جدید ،ما امروز با فیل هایمان فرنی خرما خوردیم🐘

فیلها بیشتر فرنی خوردند تا ما، یعنی مادر فرنی را به ما میداد،ما تف میکردیم برای فیلها 🦦
آخر رسم ما نینی ها بر این است که همیشه طعم های جدید را پس بزنیم و استقبال نکنیم...

راستی نینی های شما واکسن شش ماهگی‌ رو چجوری تجربه کردند که انقدر مادرمان رعب و‌وحشت دارد از این سری واکس زدن ما؟
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این‌داستان ؛ ویروس جدید

بعد از چند روز غیاب آمدم که از وجود ویروسی برایتان بگویم که در میان نینی ها شایع شده و ما نمیدانیم چگونه و از کدام دوپایی گرفتیم این ویروس عجیب را

ننه مان که را از زمانی که فهمید ما ویروسی شده ایم علم را زیر سوال برده و میگوید هر چه هست زیر سر این واکسن های لعنتی است و از روز اول این دماسنج تفنگی را به سمت پیشانی ما آنقدر شلیک میکند تا رنگ اخطار نارنجی یا قرمز را ببیند و فحش های جدیدش را نثار سازندگان واکسن کند!

دیشب هر چه دماسنج را به ما شلیک میکرد دماسنج قرمز نمیشد انقدر زد،انقدر زد،تا رنگ قرمز را دید و فحش دادن را شروع کرد🤦🏼‍♀️

پدرمان میگفت تو خودت فحش دادنت می آید وگرنه دمای بدن بچه طبیعی است،انقدر این دماسنج را زدی تا عدد ۳۸ را ببینی
خب زن اگر‌فحش میخواهی بدهی به من بده،چکار به سازنده واکسن داری!
خلاصه که ننه سه چهار روز است اعصابش داغان‌است بخاطر ما
این ویروس تنها کاری که میکند این است که تب را بالا میبرد و هیچ علائم دیگری ندارد

ما که داریم زندگیمان را میکنیم،تازه خوش هم میگذرد،ننه ایی مهربان تر داریم،که به ما شیرهای بدون‌تقاضا عرضه میکند و هندوانه میدهد تا کم آبی نگیریم
اگر این قطره استامینوفن لعنتی نبود به ما بیشتر خوش میگذشت
اما ننه انگار چند شب است نخوابیده و کمی دیوانه شده، آخر شب ها با تشت آب میآید تا با ما آب بازی‌کند،انگار روز را از او گرفته اند برای بازی کردن ، زن گنده!
چه بگوییم،ننه است و‌احترامش واجب،با او اب بازی میکنیم‌وقت و نیمه وقت
بلکی حالش خوب شود!

نینی جان ها،مراقب خودتان و این هوای بهاری باشید،ننه ها در این هواها دیوانه میشوند!

پوشک،غذای کمکی،تب،رفلاکس
!
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
ایده‌های سرگرم‌کننده برای بازی با نوزادان:

بازی “دالی موشه”: صورت خود را با دستانتان بپوشانید و سپس دستانتان را بردارید و بگویید “دالی!” این بازی ساده باعث تقویت مهارت‌های بینایی و شنوایی نوزاد می‌شود.

بازی “تقلید صدا”: صداهای مختلفی مانند صدای حیوانات یا صداهای خنده‌دار ایجاد کنید و سعی کنید نوزاد را به تقلید از شما تشویق کنید.

بازی “لمس و حس”: اشیاء با بافت‌های مختلف مانند پارچه‌های نرم، توپ‌های پلاستیکی یا کتاب‌های بافت‌دار را در اختیار نوزاد قرار دهید تا آن‌ها را لمس کند و با حس لامسه خود آشنا شود.

بازی “خواندن کتاب”: کتاب‌های تصویری با رنگ‌های روشن و تصاویر جذاب را برای نوزاد بخوانید. این کار به تقویت مهارت‌های زبانی و شنیداری او کمک می‌کند.

بازی “آواز خواندن”: برای نوزاد آهنگ‌های ساده و ملایم بخوانید. این کار باعث آرامش و ایجاد حس امنیت در او می‌شود.

بازی “حرکت و ورزش”: پاهای نوزاد را به آرامی حرکت دهید یا دستان او را به صورت دایره‌ای بچرخانید. این کار به تقویت عضلات و هماهنگی حرکتی او کمک می‌کند.

بازی با حباب: فوت کردن حباب و تماشای ترکیدن آن‌ها برای نوزادان بسیار جذاب است.

بازی با اسباب‌بازی‌های رنگارنگ: اسباب‌بازی‌های رنگارنگ با صداهای مختلف توجه نوزاد را جلب می‌کنند و به تقویت مهارت‌های دیداری و شنیداری او کمک می‌کنند.
👼👼👼❤❤❤
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این داستان ؛ سلطان قلب مادر 🦦

رفقا از شدت ذوق‌و هیجان در پوست خود نمیگنجم، امروز روز به شدت متفاوتی بود ، امروز ننه ، یک ننه نبود ، یک مادر بود😌 مادری بهتر از برگ‌ درخت
مادری که قاشق غذا را در دهان ما نگذاشت
سوپ تکراری به ما نداد
دور دهانمان را پاک نکرد
ما را با توپ توپک های خوراکی و ظرف ماست ول کرد به امان خدا🦦
این دیگر مادر نیست، این شخص فرشته است
ما ابتدا با کمی احتیاط و متانت وارد عمل شدیم و هر لحظه تصور میکردیم شرایط تغییر خواهد کرد و مادر جان همچون ننه ای با پیشبند و قاشق وارد صحنه خواهد شد!
اما اینگونه نشد، ما تا اخرین نفس توپک ها را کف بشقاب شتک‌کردیم ماست را بر سر و فرق خود ریختیم و البته کمی هم خوردیم بعد قاشق را وارونه گرفتیم و لباسمان را به گند کشیدیم و او‌ در کناری همچون فرشته ای مهربان به ما نگاه میکرد
در پایان هم به عنوان جایزه مارا حمام برد تا اب بازی کنیم بعدش هم برایمان لباسشویی روشن کرد تا با چرخیدن ان کیف کنیم و بخوابیم
ما ننه را هم‌دوست داریم اما علاقه ی ما به این زنه همچون فرشته در روز های پنجشنبه جور دیگریست 😍
کاش هر روزمان‌پنجشنبه بود🦦
کاش میدانستیم چه چیز باعث تحول ننه شده🥲
نینی ها خدا از این مادرها قسمتتان کند،بهشت زیر پای این مادرهاست🦦

فرزند پروری پوشک غذای کمکی واکسن شیرخشک تب بازی غذای انگشتی دندا
ن
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
از جمله بازی های مورد علاقه ی ما این است که کتاب دالی بازی را بگیریم در دستانمان و یواشکی به عروسکهای داخل ان نگاه کنیم،البته این کار را بعد از زمانی اجام میدهیم که ننه مان هزار و ششصد بار چهار ورق کتاب را برایمان ورق زد و با عکس هایش دالی بازی کردیم و ما عین هزار و ششصد بار را ذوق کردیم گویی چیز تازه ایی داریم‌ میبینیم و هر بار مادرمان انرژی اش میافتاد نگاهی به او‌ می انداختیم که یادش بیاید ما دیگر دندان داریم و بزرگ‌شدیم و‌میفهمیم که بی انرژی شعرهای من دراوردیش را به خورد ما میدهد🦦
پس در نهایت با حرکتی انتحاری کتاب را از دستان او قاپیدیم و خودمان دالی بازی کردیم
ننه مان هم فرصت غنیمت شمرد با سرعت رفت سروقت گوشی اش !
گفتم گوشی🦦به نظر چیز جالبی می اید، بگذارید اندکی بزرگتر شوم تا از کار آن ماسماسک نور افشان که بیشتر اوقات میبینیم شبها در دستان ننه یمان است و مچش را با ان میگیریم سر در بیاوریم ، تا امروز فقط میدانیم که گاهی صداهایی از ان در می اید ، و ان صداها آشنا هستند با حرفهایی اشنا ، به نظر میرسد انان با ما سخن میگویند و مادرمان فقط منشی تلفنی ست 🧐
فعلا برنامه ایی برای ان‌ نور افشان صدا پخش کن ندارم
فعلا باید در‌کتابمان بگردم ببینم تمساح کوچولو کجاست 🦦🐊
دوستدار شما نبات 👼🏻🍭🤍ن
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این داستان؛ شکست ننه
رفقا دیروز روز ما بود
بعد از افتضاحی‌که شب قبلترش ننه به بار اورده بود در خصوص‌خوراندن زرده تخم‌مرغ به ما، دیروز روز ما بود 🦦
ننه دیروز حتی به ما قطره آهن هم نداد،معلوم بود از توانایی ما در بالا اوردن محتویات درون معده مان تازه آگاه شده ، ما این کارت را تازه برایش رو‌کرده بودیم که ما وقتی از چیزی بدمان می آید میتوانیم کل معده مان را پشت و‌رو کنیم برایش و او‌را حسابی ترسانده بودیم ، پس ؛ فردای روز واقعه او‌ به ما جز شیر لذیذش هیچ‌چیز دیگر‌نداد ،و ما خوشحالترین بودیم،حتی دو بار او‌را گاز گرفتیم اما او‌به ما چیزی‌نگفت😏هرچند گازمان تستی بود و آرام.

اما ننه است دیگر، باز امروز صبح صبحانه فرنی به دست به سمت ما آمد..
قیافه اش را باید میدیدید، که چگونه با ملاحظه و مهربانانه تر از همیشه به ما غذا میداد،حالا ما دلمان برای فرنی لک زده بود،این زن چرا انقدر با طومأنینه و آرام غذا میداد😒یکی نیست به او بگوید زن حسابی ما زرده تخم مرغ را دوست نداشتیم و تو با هزار ترفند تند تند در حلق ما میچپاندی که حال ما بد شد، فرنی را چرا با ناز و‌عشوه به ما میدهی🤨

عیبی ندارد،فکر‌میکنم گربه را دم حجله کشته ام🦦حساب کار دستش امد
اخر خسته کرده بود مرا با این زرده
یک بار زرده در اب جوش
یک بار حریره زرده
یکبار زرده با سیب زمینی
اصلا شما ننه ها،خودتان یک‌زرده تخم‌مرغ را با اب جوش‌قاطی کنید و بدون طعم دهنده بخورید،وجدانن از بوی گند آن اگر استفراغتان نگرفت بیاید من تمام تخم مرغهایی که ننه آقایمان برایمان فرستاده را تقدیمتان میکنم😒


راست میگویید به ما از آن خوشمزه هایی بدهید که هر عصر همراه چایی میخورید🍪
ننه های از خود راضی...
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۸ ماهگی
این داستان ؛ تب

دیشب شب گرمی بود
ما جدالی سخت با ویروس ها داشتیم
نبرد با ویروس های واکسنی از یک طرف💉
مبارزه با ننه ی دستمال خیس بر دست و ابرو در‌هم تنیده از طرفی دیگر!
هی این دستگاه دماسنج را مثل هفت تیر بر پیشانی ما میگذاشت و شلیک میکرد که هنوز صدایش در گوش ماست🔫
و بعد میرفت نمک‌در اب میریخت ، دستمال در ان میگذاشت، چیزهایی زیر لب میخواند و آن را بر تن و بدن ما میکشید به خیال خودش داشت مارا جادو میکرد که تبمان را کنترل کند
یکی به این ننه ی ما بگوید این‌دستمال خیس کردن و گذاشتن روی تن‌و‌بدن ما،فقط دمای بیرونی بدن را کم میکند و تاثیری در تب درونی ما ندارد ، ما از درون بدنمان داغ است، پاشویه و این جادوها بعد از واکسن زدن کارهای موقتی است که فقط دل مادر هارا آرامتر میکند،اما تاثیر آنچنانی در درون ما ندارد

اما بهر حال بعد از این کار ننه ، ما کمی خنک تر میشدیم، اما دماسنج به او دروغ میگفت و همه چیز را نرمال نشان میداد ما از درون هنوز داغ بودیم...

امروز روز دوم بعد از واکسن است

کمی خنک تر شده ایم،چند ویروس را کشته اییم و با جیش صبحگاهی به بیرون از بدن فرستادیم🦦
رفقا
جییشششش...
در دوران بعد از واکسن جیش از پاشویه مهمتر است،
شیر و آب فراوان باعث ایجاد جیشهای مکرر میشود،
این ننه ی ما در دوران واکسن شیر را بدون تقاضا، عرضه میکند 🍼 ما هم تا خرتناق میخوریم🥂😎تا جیش تولید کنیم برای خلاصی از این ویروسهای واکسنی لعنتی ...