تا اینکه شماره یه دکتری بهم داد گفت خانم دوستشو سزارین کرده...
منم زنگ زدم بهش گفت نمیتونم سزارینت کنم چون یه بار طبیعی اوردی مگه شکم اول باشی....
خلاصه ما یه هفته مرتب رفتیم پیش دکتر خودمو همسرم حتی دوست شوهرم اومد هر چی اصرار کردیم گفت سزارینت نمیکنم....
دیگه رسیدیم به تاریخ27اسفند که من گفتم به شوهرم میخوام برم دوباره پیش مصدق شنیدم بیمارستان قمر به خاطر شرایط جنگی بازه تو عید...
همسرم گفت خودم میام رفتم مطب دکتر مصدق که منشی دکتر گفت برو التن ساکتو بردار برو قمر من با خانم دکتر هماهنگ میکنم...
قرار بوده قمر باز باشه ولی الان گفتن تعطیلن تا پنجم عید خانم دکتر تا هشتم خودش نیست...چون منم فشار و دیابت داشتم گفت بهتره الان که37هفته ای برداری بچه رو اگه تا هشتم که خانم دکتر برگرده کیسه آبت پاره شد میخوای چیکار کنی باید بری حکیم طبیعی بعد...‌
خلاصه که من شماره کارت گرفتم قرار شد به منشی خبر بدم...
اومدم بیرون به همسرم گفتم گفت نه بچه باید فروردین باشه...
دیگه دوباره شروع کردم له گریه کردن التماس کردن شوهرم...شوهرم کوتاه نیومد که نیومد...گفت فقط باید فروردین به دنیا بیاد...گفت خودم میرم با دکتر صحبت میکنم ...منم گفتم بیمارستان تعطیله میخواد دکتر چیکار کنه خلاصه که 27ام گذشت و شوهرم نزاشت برم قبل عید بچه رو بردارم
#پوشک#بخیه

۴ پاسخ

بقیش چی عزیزم

خب بعدش

اون دکتری که دوستت رو سزارین کرده،کیه؟

خب چرا نذاشت؟؟

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت3
دیگه کترم شده بود هر روز گریه کردن...بعد پرسجو گفتن دکتر رباطی سخدری تو بیمارستان حکیم سزارین میکنن...
رباطی گفت فقط قمر میاد سزارین اختیاری...
سخدری نوبت گرفتم رفتم پیشش...که شروع کرد به اروم کردن من گفت به هیچی فک کن تو شیف من بیا من اول اسپاینال میکنمت بعد اگه گفتی من همین الان درد دارم نمیتونم تحمل کنم میبرمت اتاق عمل...منم خیلی خوشحال شدم گفتم خوله دیکه بعد اسپاینال میگمش منو ببره عمل کنه...یه هفته ای که گذشت دوباره استرس ام بذگشت ذهنم میگفت دکتر سخدری عملت نمیکنه الکی اینجور گفته دوباره گریه هام برگشت شبو روز گریه میکرپم و غذا نمیخوردم میگفتم بچه خیلی بزرگ نشه تا اگه طبیعی شدم اذیت نشم حداقل...
شوهرم دیدی کار من شده گریه گفت دوباره پیش دکتر سخدری نوبت بگیر تا خودم باهاش صحبت کنم....
منم هر بار گفتم بخداااا اون سزارینم نمیکنه حالا بیا بریم....
همینم شد دوباره نوبت گرفتم پیش سخدری و با همسرم رفتم و شوهرم گفت خانم دکتر سزارینش کن حتی گریه کردم گفتم من میترسم گفت تو توی شیفت من بیا من اسپاینالت میکنم مثل الان رو صندلی نشستی همین طور بدون درد میشینی....خلاصه همون حرفای تکراری...بعد که از اتاق اومدم بیرون همسرم گفت چه دکتر خوب و فهمیده ای این دکتر سزارینت میکنه خیالت جمع چون حکیم دولتبه نمیتونه بهت برگه بده اینجور داره بهت میگه که براش بد نشه....خلاصه که بردن شوهرم پیش پکتر سخدری حس کردم جواب برعکس داد بهم....
باز دو روز خوب بودم دوباره گریه ها و اسنرسم برگشت....
اونقدر شبو روز گریه میکردم که دیگه شوهرم گفت هر کار باشه میکنم خودم دنبال دکتر میگردم برات...
#پوشک#بخیه
مامان رهام مامان رهام ۳ ماهگی
مامان نوراسادات🌸 مامان نوراسادات🌸 ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۱ 😍
سلااام خوبید من بالاخره وقت کردم بیام تجربمو بهتون بگم من خیلی دوست داشتم طبیعی زایمان کنم اما‌چون نه ماه تکون نخوردم و استراحت بودم دیدم اصلا نمیتونم تکون بخورم چه برسه به اینکه بخوام طبیعی زایمان‌کنم یه روز پاشدم جارو دستی کشیدم پیاده روی کردم دیدم اصلا جون ندارم ترشحم تا دلتون بخواد زیاد داشتم خلاصه کلی گشتم تا یه دکتر پیدا کردم اصفهان
۸ فروردین زنگ زدم منشی گفت قبول نمیکنیم و هفتت بالاس خلاصه کلی قسم دادم و التماس کردم تا گفت فردا ۶ صبح اینجا باش ببین‌خانم دکتر چی میگه حالا منم فردا شوهرم نبود گفتم نمیشه پس فردا بیام گفت خانوم میگم هفتت بالاس قبول نمیکنه خانم دکتر میگی فرداش بیام خلاصه با هر بدبختی بود شوهرم یکیو گذاشت جای خودش و ما ساعت ۲ و نیم نصف شب با مامانم و شوهرم راه افتادیم سمت‌اصفهان البته من ساعت ۹ شام‌خوردم دیگه هیچی نخوردم انگار به دلم‌افتاده بود فردا زایمان میکنم😁
گفتم اگ قبولم کرد میندازم برا ۱۵ فروردین تاریخو فقط به دلم‌خورد ساک دخترمو بردارم با دوتا پتو همین حتی شناسنامه شوهرمم نبردیم😁خلاصه من گرفتم خوابیدم عقب ماشین رسیدیم رفتم پیش دکتر خیلی دکتر خوبی بود ماه بود هیچی بهم نگفت منشی هم هیچی نگفت با نفر اول رفتم تو اتاق
اون دخترو فرستاد بیمارستان برا زایمان
منم بهش گفتم گفت برو بخواب تا سونوت کنم وقتی سونو کرد گفت کیسه ابت سوراخ شده بچه افتاده به خشکی وایییی خدا میدونه من چه حالی شدم
گفت تا قبل ساعت ۷ بیمارستان باش زایمانت میکنم اما چون سزارین اختیاری هستی ازاد میشه گفتم عیبی نداره خلاصه سریع رفتم بیمارستان و کارامو کردم و ازمایشامو دادم و رفتم زایشگاه برای nst و وصل کردن سوند و لباس پوشیدن
مامان 🩷دلارا🩷 مامان 🩷دلارا🩷 ۲ ماهگی
مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
خلاصه رفتم اورژانس به خواهرشوهرم گفتم الان من باید چی بگم فیلم بازی کنم یا رک و راست بگم سزارین اختیاری ام؟ گفت راستشو بگو من بهشون گفتم منم همینکارو کردم و مامای اورژانس تو پروندم نوشت کیس سزارین اختیاری است! من هیییچ درد و انقباضی نداشتم ان اس تی گرفت گفت انقباض منظم داری برو بلوک زایمان باید معاینه شی و سرم فشار بزنی! منم گفتم وقتی سزارینم چرا این کارارو باید بکنید؟ زنگ زد به دکترم دکتر کفت معاینه نکنید سرم معمولی هم وصلش کنید خلاصه رفتم برا زایمان مامای اونجا دوباره اصرار که باید معاینه کنم منم گفتم نه باز زنگ زد به دکترم دکتر گفت بذار معاینه کردن گفتن خوبه یک سانتی باید سرم فشار بزنیم و همزمان خواست امپول رو خالی کنه تو سرم که من گفتم نه و نمیذارم اون لحظه دیگه سزارین هم نمیخواستم فقط میخواستم برم خونه گفتم اگه قرار بر طبیعی هس حداقل خودم دردم بگیره بهتره. از اون طرف ماما هی میگفت صبحانه بخور و من نمیخواستم ناشتامو خراب کنم باز زنگ زد به دکترم دکتر با ایما اشاره میگفت سزارینت میکنم و با زبون میگفت همکاری کن وضعیتت برا طبیعی خوبه تو که طبیعی دوس داشتی و اینا منم کفتم میخوام برم خونه گفت نه بچه مدفوع میکنه نمیشه گفتم صبحانه بخورم پس؟🥺 گفت اره باید جون داشته باشی زور بزنی که من فقط یه خرما خوردم چون داشتم از گرسنگی میمردم
مامان تیام مامان تیام ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
خلاصه من باز ته دلم خالی شد که شاید نتونه سزارین کنه ولی چون دیگه چاره ای نداشتم گفتم آخرش یا طبیعی یا سزارین منکه پول بیمارستان خصوصی ندارم
حدودا ۳۷ هفته و ۴ روز اینا درد پریودی گرفتم رفتم بیمارستان ب دکتر پیام دارم میرم بیمارستان ولی جوابی نداد ماما معاینه کرد و گفت یک سانتی و دردات ماه درده برو خونه فعلا گفت زایمان طبیعی یا سزارین منم چون قرار بود سوتی ندم گفتم طبیعی مگه اینجا سزارین هم میکنن گفت همینجوری نه مگر مشکل خاصی باشه یا سزارین شکم اول نباشه وگرنه به هیچ عنوان سزارین اینجا نمیشه
من دیگه کلا ته دلم خالی شد رفتم مطب دکتر گفتم خانم دکتر اگر فکر میکنید ۵۰/۵۰ هست و ممکنه که نتونید سزارینم کنید بگید حداقل من ورزش و اینا شروع کنم بالاخره آمادگی زایمان طبیعی هم داشته باشم بدون آمادگی حداقل زایمان نکنم گفت اگر طبیعی میخوای بگو شیاف گل مغربی بنویسم برات شروع کنی ولی اگر سزارین میخوای من یکاریش میکنم برات ولی ۲۰ ت هم هزینش میشه دوباره من ته دلم امیدوار شدم که میشه گفت فقط هر موقع کیسه ابت نشتی داد یا پاره شد برو بیمارستان بگو تکون بچه رو حس نمیکنم
مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۱۳ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰