تجربه زایمان پارت3
دیگه کترم شده بود هر روز گریه کردن...بعد پرسجو گفتن دکتر رباطی سخدری تو بیمارستان حکیم سزارین میکنن...
رباطی گفت فقط قمر میاد سزارین اختیاری...
سخدری نوبت گرفتم رفتم پیشش...که شروع کرد به اروم کردن من گفت به هیچی فک کن تو شیف من بیا من اول اسپاینال میکنمت بعد اگه گفتی من همین الان درد دارم نمیتونم تحمل کنم میبرمت اتاق عمل...منم خیلی خوشحال شدم گفتم خوله دیکه بعد اسپاینال میگمش منو ببره عمل کنه...یه هفته ای که گذشت دوباره استرس ام بذگشت ذهنم میگفت دکتر سخدری عملت نمیکنه الکی اینجور گفته دوباره گریه هام برگشت شبو روز گریه میکرپم و غذا نمیخوردم میگفتم بچه خیلی بزرگ نشه تا اگه طبیعی شدم اذیت نشم حداقل...
شوهرم دیدی کار من شده گریه گفت دوباره پیش دکتر سخدری نوبت بگیر تا خودم باهاش صحبت کنم....
منم هر بار گفتم بخداااا اون سزارینم نمیکنه حالا بیا بریم....
همینم شد دوباره نوبت گرفتم پیش سخدری و با همسرم رفتم و شوهرم گفت خانم دکتر سزارینش کن حتی گریه کردم گفتم من میترسم گفت تو توی شیفت من بیا من اسپاینالت میکنم مثل الان رو صندلی نشستی همین طور بدون درد میشینی....خلاصه همون حرفای تکراری...بعد که از اتاق اومدم بیرون همسرم گفت چه دکتر خوب و فهمیده ای این دکتر سزارینت میکنه خیالت جمع چون حکیم دولتبه نمیتونه بهت برگه بده اینجور داره بهت میگه که براش بد نشه....خلاصه که بردن شوهرم پیش پکتر سخدری حس کردم جواب برعکس داد بهم....
باز دو روز خوب بودم دوباره گریه ها و اسنرسم برگشت....
اونقدر شبو روز گریه میکردم که دیگه شوهرم گفت هر کار باشه میکنم خودم دنبال دکتر میگردم برات...
#پوشک#بخیه

۵ پاسخ

پارت دو که نیومده

بقیش بگو مردم از فضولی😆

ادامه شششششش

بزار سریع بقیشو

خببعذش

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ ماهگی
تا اینکه شماره یه دکتری بهم داد گفت خانم دوستشو سزارین کرده...
منم زنگ زدم بهش گفت نمیتونم سزارینت کنم چون یه بار طبیعی اوردی مگه شکم اول باشی....
خلاصه ما یه هفته مرتب رفتیم پیش دکتر خودمو همسرم حتی دوست شوهرم اومد هر چی اصرار کردیم گفت سزارینت نمیکنم....
دیگه رسیدیم به تاریخ27اسفند که من گفتم به شوهرم میخوام برم دوباره پیش مصدق شنیدم بیمارستان قمر به خاطر شرایط جنگی بازه تو عید...
همسرم گفت خودم میام رفتم مطب دکتر مصدق که منشی دکتر گفت برو التن ساکتو بردار برو قمر من با خانم دکتر هماهنگ میکنم...
قرار بوده قمر باز باشه ولی الان گفتن تعطیلن تا پنجم عید خانم دکتر تا هشتم خودش نیست...چون منم فشار و دیابت داشتم گفت بهتره الان که37هفته ای برداری بچه رو اگه تا هشتم که خانم دکتر برگرده کیسه آبت پاره شد میخوای چیکار کنی باید بری حکیم طبیعی بعد...‌
خلاصه که من شماره کارت گرفتم قرار شد به منشی خبر بدم...
اومدم بیرون به همسرم گفتم گفت نه بچه باید فروردین باشه...
دیگه دوباره شروع کردم له گریه کردن التماس کردن شوهرم...شوهرم کوتاه نیومد که نیومد...گفت فقط باید فروردین به دنیا بیاد...گفت خودم میرم با دکتر صحبت میکنم ...منم گفتم بیمارستان تعطیله میخواد دکتر چیکار کنه خلاصه که 27ام گذشت و شوهرم نزاشت برم قبل عید بچه رو بردارم
#پوشک#بخیه
مامان ملکا🥹💗 مامان ملکا🥹💗 ۹ ماهگی
تجربه زایمان❤️
پارت ۲



خلاصه زنگ زدم زایشگاه بیمارستان علائم و گفتم گفت بیا اینجا تا چک کنیم تا شب وایستادم به مامانمم گفتم که درد دارم من میرم بیمارستان،رفتم زایشگاه یکبار معاینه کرد هیچی نگفت من پرسیدم سر بالا جواب داد گفت برو اون اتاق تا بیام ان اس تی بگیرم،من ساعت ۸نیم رفتم تا ساعت ۹ نیم یک رب به ۱۰ داشت ان اس تی میگرفت و دردم شروع شد و نینی خیلی سفت میکرد منم نپرسیدم که چیشد پرستار اومد گفت بچه تکون میخوره گفتم نه گفت خیلی خب باز رفت هیچی نگفت دوباره اومد همه ی سونو هامو برداشت رفت منم نمیدونستم میخواد چیکار کنه دوباره بعد از یک رب بیست دقیقه اومد گفت هرچی طلا داری دربیار بلند شو لباساتو عوض کن میخوایم بستری کنیم شوهرت رفته پرونده تشکیل بده منم هری دلم ریخت یهویی خودم تنها تو بیمارستان نه گوشی ای نه هیچی گفتم یه تلفن بدین به مامانم زنگ بزنم گفتن همسرت هست خودش خبر میده،منم دیگه گریه هام شروع شد کلی گریه گردم واسه اینکه تنها بودم اومدن سرم و اینارو وصل کردن دوباره ان اس تی گرفتن منم رو تخت گریه میکردم بعد دیدم پرستارا دارن باهم حرف میزنن که خانم دکتر تو راه داره میاد مریض و اماده کنید گفتم خانم دکتر براچی داره میاد گفت قراره بری اتاق عمل واسه زایمان گفتم یا ابلفضللل دوباره کلی گریه کردم اومدن سوند و اینارو وصل کردن بعد از نیم ساعت گفتن خانم دکتر رسیده بیارینش پایین سوار ویلچر کردن ساعت ۱۱ شب منو بردن سمت اتاق عمل واقعا یه شوک بزرگی بهم وارد شده بود.


#فرزندپروری
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه
مامان دلوین🪻 مامان دلوین🪻 ۵ ماهگی
زایمان پارت ۵


دکتر رفت و من موندم تنها تو اتاق که خدایا چیکار کنم از سزارین هم واقعا میترسیدم ساعت ژرفای ۱۲ شب که یهو یه پرستار سریع اومد تو اتاق و با ذوق گفت بشین رو تخت گفتم چی شده گفت رااااحت شدی دکتر سزارین اجباری بهت داده دختر تو که اینجا مردی بیا برات بزنم برو
استرس وحشتناکی گرفتم ولی رفتم چون طاقتم واقعا تموم شده بودش اینم ناگفته نماند تو اون دو روز ده بار سوند برای ادرار بهم وصل کردن و در آوردن از اونم کلی اذیت شدم و این آخرین سوند بود که برام گذاشتن و بعد گرفتن اثر انگشت به زور هم از همسرم اثر انگشت گرفتن چون همسرم از اتاق عمل واقعا میترسید و بردنم اتاق عمل و من انقد ترسیده بودم نمیتونم جواب بدم تند تند امادم کردن و گفتن خم شم تا اپیدورال بزن که اونقدر که میگفتن واقعا درد نداشت و حتی از آمپولی به باسن میزنن دردش کمتر بود😂
سریع درازم کردن و پارچه جلوم کشیدن هیچ حسی نداشتم و فقط منتظر صدای گریه بچم بودم که بعد چند دقیقه یه صدای ضعیف گریه اومد و قطع شد ترسیدم چرا گریه نمیکنه😁
مامان عسلی💖 مامان عسلی💖 روزهای ابتدایی تولد
سلام خانما میخوام تجربمو بگم از زایمانم من از شروع ماه نهم خوردن خاکشیرو شروع کردم کلا آمادگیمو برای زایمان طبیعی کردم تا همین آواخر که رفتم پیش دکتر گفت تو خیلی بدنت خوبه واماده زایمان دقیقا همون شبی که بهم نامه ختم داد منم دردام شروه شدم وتا ساعت یازده صبح خوب بودن بعد رفتم بیمارستان تامین اجتمایی زاهدان منوبستری کردن ساعت دو دردام خیلی شدید شد من تا نماز مغرب تحمل کردم بعد هم که دکتر معاینه کرد گفت دوسانتی منم که دیگه طاقتم کم شده بود تا ساعت ده بعد اومد معاینه کرد گفت سه سانتی وگفت ورزش کنم منم شروع به ورزش کردم تا یازده ونیم که اومد معاینه کرد گفت پنج سانتی منم شروع به گریه کردم گفتم من نمیتونم منو ببرین سزارین من تحمل طبیهیو ندارم چون نفسم خیلی تنگ بود بزور نفس میکشیدم
بعد اومد کیسه آبمو زد گفت بچت مدفوع کرده باید سزارین شی منم گفتم خدایا شکرت به آرزوم رسیدم منو بردن اتاق عمل دکتر اومد یکم حرف زدیم واپمول بی حسیو زدن بعدش که شروع کردن من پاهام بی حس شد اما کاملا درد پاره کردن شکمم رفت تو دلم جیغ زدم گفتم بی حس نشدم بعد دوباره برش زد منم گفتم نکنید من بیحس نیستم که بعدش منو بیهوش کردن تا چشم باز کردم دیدم دورم پره دکتر وپرستاره که میگفتن خونریزی شدید کردم باید رحمم برداشته شه اگه دوباره بیهوش بشم میمیرم وخون زیادی از دست دادم تایکم بعد خونریزیم بند اومد وهمش ماساژ شکمی میدادن که من مردم بااون ماساژ خلاصه که ساعت یازده ونیم رفتم اتاق عمل وساعت سه ونیم اومدم بیرون بخدا خیلی وحشتناک بود شکمم بی حس نشد دردای طبیعیو هم کشیدم خلاصه اینم از تجربه زایمانم
مامان نورا✨ مامان نورا✨ ۸ ماهگی
بیاین بگم چی شد 😂🥲
۸ صبح رفتم بیمارستان البرز برای تعیین وقت
نوبت گرفتم و رفتم اول پیش تریاژمامایی
گفت بچت درشته و کمردرد داری و.... امروز باید بستری بشی😑
منم اصلا آماده نبودم
ان‌اس‌تی گرفتن و معاینه کردن
ان‌اس‌تی خوب بود
دهانه رحمم بسته بود کامل
گفت نوبت بگیر برو پیش دکتر ساعدی
رفتم پیشش گفت ۳۰ مهر بیا عمل پیش خودم
بعد برگشت گفت
ببین عزیزم سنت بالاس
وزنت بالاس
سزارین سومی
ممکنه زخم بستر بگیری
ممکنه به هوش نیای
ممکنه چسبندگی روده داشته باشی
ممکنه خونریزی شدید داشته باشی
بگم از الان بعداً نگی دکترم بد بودااااا🙄
بعد من استرس گرفتم
اومدم گفتم میرم پیش دکتر خودم بیمارستان امام علی
دخترم گفت حالا بیا بریم بلوک زایمان ببینیم دیگه چه دکتر هایی هست
رفتم و چک کرد و بعد گفت بذار به دکتر بگم
گفت طبق پریودی ۳۹ هفته و ۲ روز
طبق ان‌تی ۳۷ هفته و ۲ روز
گفت دوشنبه ۲۸ مهر ۸ صبح بیا عمل 😍🥺
پیش دکتر محمدی زاده
بیمارستان البرز

بماند به یادگار از ۱۴۰۴/۷/۲۴🥹🍓
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت هفتم
من دوباره با بحث دکتر شیفت رضایت شخصی دادم رفتم خونم و من نزاییدم😂😂
هر روز از بیمارستان ها زنگ زدن بیا نرفتم دکتر خودمم که نگم هر زنگ میزد که چرا اینجوری لجی فلانی بیا برو تست بده گفتم تست هرجور باشه میدم جز از پایین😂
خلاصه یه هفته گذشت و دوباره مامان بیچاره ام با بابام اومد دوباره مامانم من و همسرم رفتیم بیمارستان من از اول دوست داشتم تاریخ ۴.۲۴ بچم دنیا بیاد که ۲۳م با دکترم هماهنگ شدم گفت نخیر نمیشه الان ۳۷.۶ هستی زوده تست بده اگ مشکوک بود بستری شو میام کلی پشت تلفن گریه کردم اسرار کردم گفت باشه فردا برو میام عملت کنم منتها رفتی بیمارستان بگو ابریزش دارم معاینه هم نمیشم بستری میشی من بیام عملت گفتم باشه شبش من با فیلم بردار هماهنگ کردم😂گفتم فردا عمل دارم نگو زنگ زذه بیمارستان اونام گفتن این تاریخ فلان دکتر عمل نداره زنگ زدن دکترم گفته نه من عمل نداره اخه میخاسته اروژانسی بشم زنگ زد بهم هرچی اومد دهنش گفت ک مگ من نگفتم اوزانسی عملت میکنم تورو باید دکتر شیفت عمل کنه چون رضایت به معاینه نمیدی ولی من دم سوخت گفتم عمل میکنم توام خراب کردی چطور اوژانسی میری ولی فیلم بردار داری گفت چون دوست داری تاریخت این باشه قبول کرده بودم من نمیام😕😕
مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد