۴ پاسخ

مبارکتون باشه عزیزم

ای جانم مبارکه

خداروشکر عزیزم ان شالله به سلامتی خدا حفظ کنه نی نی تون رو ان شالله خیلی زود سرپا بشین با حال خوب 😘😍

منظورت ۳۷ هفته هست؟

سوال های مرتبط

مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۱۰ ماهگی
سلام دوستان تجربه زایمانم رو براتون می زارم🌷🌸
خداروشکر ۸ روز از تولد پسرم میگذره
من ۳۹ هفته ۳ روز برای کم شدن آب دور جنین دکتر گفت برو بستری شو بدون هیچ دردی ساعت ۴ بعد از ظهر رفتم زایشگاه ‌پاستور نو
بستری شدم و بعد آنژوکت دولت آمپول فشار قوی بهم زدن که ببینن واکنش بدن و جنینم چطوره اما بی فایده بود
از ساعت ۱۲ شب شروع کردن به قرص زیرزبونی دادن
ساعت ۲ شب کیسه آبم پاره شد و درد ها اومد سراغم بدتر از همه اینا ۱ سانت بیشتر باز نشده بودم
زنگ زدن دکترم گفتن تا صبح صبر می کنیم
صبح پرستار اومد معاونت کرد با اون همه قرص و آمپول فشار همچنان ۱ سانت
بودم خلاصه درد و فشار روانی زیادی تحمل کردم ساعت ۷ نیم دکترم گفت آماده بشم برای سزارین اورژانسی
بدنم از فشار های که وارد کرده بودن می لرزید و حال بدی داشتم
بعد بردنم اتاق عمل
و از کمر به پایین بی حس کردن و چه حس خوبی بود وقتی پسرم رو نشوند دادن و بعد عمل یه پمپ درد هم خودم گفتم برام استفاده کنن

در کل من درد زایمان طبیعی و سزارین رو کشیدم
اگر به من بگن کدوم رو انتخاب می کنی من سزارین رو انتخاب می کنم
برای کسایی که درد ندارن طبیعی غیر قابل توصیف هست
مامان پویان مامان پویان ۱۱ ماهگی
پارت ۱
تجربه سزارین اختیاری
از شب قبلش حرکات بچه آروم شده بود صبح هرکاری کردم حرکاتش مثل نبض بود ،رفتم بیمارستان نامه سزارین که دکترم بهم داده بود روبردم ،درجا بستریم کردن آن اس تی گرفتن و سوند گزاشتن[وقتی خودت رو شل کنی درد نداره اصلا ]سرمم رو زدن ،درجا زنگ زدن به دکترم اومد گفت تا نیم ساعت دیگه اتاق عمل منتظرتم و رفت خیلی دکتر خوبیه خیلی دوسش دارم سنش بالاعه ولی خیلی پر روحیه و خندونه همیشه خلاصه وقتی بردنم تو اتاق عمل دروغ چرا ترسیده بودم ولی قابل تحمل بود بی حسی رو زدن و خلاصه همه چی خوب بود تا وقتی که دکتر میگفت چسبیده در نمیاد اینقدر ترسیده بودم که فشارم رفت بالا (۱۹) بگو بچه از آب کیسه خورده و حجم مایع کم شده بچه تو خشکی افتاده و چسبیده به رحمم دکترم و کمکش هرکاری کردن نشد بچه رو دربیارن دکتر بیهوشی رو صدا زدن که آقای مسن بامزه ای بود اومد وایساد بالا سرم و خانم که تپد بود کارشناس اتاق عمل بود، چهارپایه گذاشتن زیر پاشون و محکم بین دنده ها رو به سمت پایین می‌کشیدن درد نداشتم ولی فشار دستشون به قدری محکم بود که نفس کشیدن برام خیییییلی سخت بود و نفس کم آوردم برام ماسک اکسیژن زدن
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۳ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 ۱ ماهگی
خب خب سلام سلام
من اومدم با تجربه زایمان😁
من از یه روز قبلش که نوبت دکتر داشتم
و دکترم بعد از مدتها اومده بود
همون روز بهم نامه بستری داد برای کاهش حرکت
ولی از اونجایی که دکتر شیفت یکی دیگه بود
ان اس تی گرفت گفت حرکت بچه خوبه
گفت میتونی بری
دیگه باز برگشتم پیش دکتر خودم
گفت فردا صبح که خودم شیفتم بیا
ختم بارداری بدم
دیگه رفتم سونو اونجا هم حرکت نی نی کم بود از 8/6گرفت
صبح ساعت 8رفتم زایشگاه دکترم ساعت10 اومد ان اس تی گرفتن کمکم کردن لباس پوشیدم
سرم زدن
سوند وصل کردن باید بگم که سوزش داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اونجوری که میگفتن ترسناک نبود .
چون سزارین اختیاری بودم دکترم بهم گفت
بگو هم کاهش حرکت دارم
هم خونریزی منم همونو گفتم
دیگه ساعت 11 بردنم قسمت اتاق عمل
11:20دقیقه اینا هم بردنم خود اتاق عمل
بهم گفتن اینجا هم اتاق عمله ببین هیچ ترسی نداشت
فقط من لرزم گرفته بود سرد بود😬
خیلی انرژی دادن بهم اسم دخترمو پرسیدن
پاهامو ماساژ دادن
دستامو ماساژ دادن که ریلکس بشه بدنم
بعد دکتر بیهوشی اومد
آمپول زدن تو کمرم کم کم سر شد پاهام و کمرم
دیگه دکتر اومد باهام حرف زد شوخی کرد
دیگه پرده کشیدن ساعت 11:45دقیقه دختر نازم به دنیا اومد🥹گذاشتن رو صورتم وای نگم از حسش🥹😍خیلی حس خوبی داشت..
این تا اینجا..
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۵ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی