#تجربه.از.شیر.گرفتن.ملورین.توی.یک.سال.و.چهارماهگی

از اونجایی که وقتی ملورین بدنیا اومد میخواستم بهش شیر خشک کمکی بدم و اصلا نمی‌خورد فهمیدم دخترم به باباش رفته مادر شوهرم می‌گفت علی هم نوزاد بود مثل ملورین اصلا لب به شیر خشک نمی‌زد حتی بزور بهش میدادم تف میکرد...
منم از همون اول فقط سینه خودمو به دخترم دادم 🫠اونم دختری که وابسته شیر بود وحتی وقتی می‌خواست بخوابه باید سینه توی دهنش میخورد تا خوابش ببره حالا شما بگو خوابیدنش شاید یک ساعت طول می‌کشید 🤦🏻‍♀️😂این باید یک ساعت سینه توی دهنش بود ....


من توی یک سال و یک ماهگی ملورین باردار شدم و دکترم گفت میتونی تا سه ماهگی بارداری شیر خودت رو بهش بدی بعد ترکش بدی و بجاش شیر خشک بدی ....🥲
ملورین یک سال و چهار ماهه بود هی امروز و فردا میکردم برا از شیر گرفتنش چون وابسته بود سخت بود نمی‌دونستم باید از کجا شروع کنم 😁یه عصر پاییزی بود که دلو زدم دریا و رفتم شیشه شیر و شیر خشک گرفتم و اومدم خونه و گفتم با چسب برق سیاه شروع کنم ....رفتم تو اتاق چسب هارو ضربه دری زدم روی نوک سینه هام و اومدم بیرون اول شیر خشک آماده کردم توی شیشه شیر براش گفتم بهونه گرفت آماده باشه زود بدم دستش بخوره ....ولی وقتی اومد که شیر عصرونه اش رو بخوره مثل روزای عادی درازش کردم روی پاهام و لباسم رو دادم بالا دیدم ملورین هنگ کرده داره سینه ام رو نگاه می‌کنه🤦🏻‍♀️😂منم گفتم اع می می دو دو شده نمیشه بخوری 😄(ادامه تجربه در کامنت ها)
#تجربه. #شیرخشک. #نوزاد. #مادر. #گهواره

تصویر
۱۱ پاسخ

این روش مادر بزرگ ها بوده... الان دیگه شیر رو تدریجی حذف میکنن... نه اینکه یهو ه شوک بزرگ ب بچه وارد کنن

من سعی کردم تدریجی قطع کنم اما نمیشه. فقط شیر روز کمتر میشه کاملا قطع نمیشه
شیر شب که اصلا امکان نداره تدریجی
انگار بچه ها میفهمن یه ساعت هایی هست و یه ساعت هایی نیست و بعدش تو تایمی که شیر نمیدی خیلی بدقلقی میکنن

اینکه ب سینه چسب برنید یا هرچیزی ک باعث ترس بچه بشه اصلا روش درستی نیس شاید زود جواب بده و راحت باشه ولی توو روحیه بچه تاثیر میزاره شما منبع ارامش و دلبستگی بچه رو ب یکباره ازش گرفتید و حس ناامنی بهش دادید

منم یکسال و ۳ ماه نفس رو از شیر گرفتم کلی از مامانای گهواره حرف بارم کردند

سلام عزیزم مشخص شد نی نی جنسیتش پسره یا دختر یا هنو مشخص نشد؟

تدریجی ک میگن من امتحانش کردم برای شیرخشک .اگه بدونین چه عذابی کشیدیم.هم خودش و هم خودم...تهش چیشد؟ هیچ جوره برای شیر شب کوتاه نمیاد و حریص شده..انگار ترس و ولعش بیشتر شده و حواسش انقد جمع شده به شیرشبش ک هیچ رقمه کوتاه نمیاد ک ترکش کنه

منم الان حامله ام هنوز شروع نکردم از شیر بگیرمش

دختر منم کلا شیر خشک لب نزد
من اول گفتم همون روش تدریجی رو انجام بدم از ۲۰ماهگی تا ۲۲ماهگی و بعد بگیرم دیگه
ک اونم ی هفته ای تو طول روز چندبار بیشتر نمیدادمش
دیگه سرما خورد دیگه بهش دادم وابسته تر ار قبل شد
حساب میکردم تو ی هفته اندازه ی وعده قبلش غذا نمیخورد فقط شیر اونم نداشتم از اول شیرم کم بود گریه میکرد میگفت مه مه
دیگه یبار دوسه شب پشت هم نمیخابید همش میگفت مه مه شیرم نداشتم
نمیزاشت تولید شه همش دهنش بود ۲۴ساعته یعنی
دیگه ۲۶لهمن اومدم چسب زدم و ندادم بهش
شب تو خواب میخورد اگه بیداز میشد تا همین قبل عید روزها چسب میزدم
دیگه شبم خودش بیدار نشد چند روزی منم بهش ندادم وخشک شد سبنه هام
دیگه الان اگه تو شب بیدار شه شیر گاو بهش مبدم بعد آب میخوره میخابه
حالا نمیدونم کدوم روش حساب میشه

الهییییی عزیزم ایشلا همیشه تنتون سالم باشه تودلیتونم بسلامت بدنیا بیاد❤️

من دخترم واقعا تدریجی کم نمیکرد منم یهو گرفتم ولی کلا نظرم تدریجیه ن مادر ن بچه ن بدن مادر اذیت میشه❤️

دیدم بلندشد خواست بره یادش اومد اون سینه ام هست اون یکی هم در آوردم که بهش بدم گفتم اع این یکی هم دو دو شده نمیشه بخوری که ...یکم ترسید بچه ام 😂😂ولی بلندشد رفت منم رفتم شیشه شیر رو براش آوردم که بخوره اول که بزور کردم دهنش گفتم می می بعد مزه شیرخشک رو که چشید باز تف کرد و اصلا نخورد 🥲(خودم خالی خالی شیر خشک رو‌خوردم 🤣😅) بعد فهمیدم بله خانم خانما هنوز میلی به شیر خشک نداره....یکم بعد که بهونه گیریش شروع شد موز بهش دادم وقتی موز رو‌خورد آروم شد هیچی نگفت موقع خواب هم گذاشتمش روی پاهام و با گوشی توی اینستاگرام براش کلیپ های آموزشی کودکانه گذاشتم تا خواابید
ولی روز بد نبینه از اونجایی که ملورین باید در طول شب دو بار شیر میخورد شب که بیدار شد برای شیر یک سره گریه کرد شیشه بهش میدادم نمی‌گرفت هرکاری میکردم آروم نمیشد اومدم باید به نصف موز دادم دستش دیدم بچه ام از روی مجبوری توی خواب نصف موز رو‌خورد و خوابید 😅یبار دیگه که بیدار شد برای شیر بازم یه نصف دیگه موز بهش دادم و خورد (چون شام سیر نمی‌خورد برا همین توی طول شب گشنه اش میشد )....
شب دوم بزور توی شیشه شیر آب بهش دادم خورد بجای شیر یعنی چهار شماره آب خورد بچه ام😅🤦🏻‍♀️شب سوم دیدم نه قشنگ نشست شامش رو کامل بهش دادم خورد و توی طول شب فقط یکبار بیدار شد اونم آب بهش دادم باز خوابید ....
ملورین توی روز وقتی میومد برا شیر سینه هام رو که میدید با خوراکی و میوه سرگرمش میکردم دیگه بهونه نمی‌گرفت ....

این بود که توی چهار روز ملورین رو از شیر مادر گرفتم ..🥹🤱🏻
شاید شبا یکم اذیت میشدم ولی الان اون اذیت شدن ها هم یادم رفته که چیشد ...

تصویر

سوال های مرتبط

مامان رونیکا مامان رونیکا ۲ سالگی
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۲ سالگی
داشتم گهواره رو چک میکردم دیدم یکی نوشته از شیر گرفتم پشیمونم تا دو سال نگیرید و این حرفا
منم اومدم تجربه ی خودمو بگم
دو هفتس از شیر گرفتم و خوشحاااااال ترین و رااااااضی ترینم

دختر من بی نهایت به شیر وابسته بود در حدی که در طول روز هر یک ساعت و هردفعه به مدت بیست دقیقه میومد رو من دراز میکشید شیر میخورد
حتی داشتیم ناهار شام میخوردیم غذا نمیخورد میومد اویزون جیجی من میشد
شبا یک ساعت و نیم جیجی من دهنش بود تا خابش ببره بعدم تا صب جیجیمو ول نمیکرد صب ی ورقه نازک تحویلم میداد
یه مدت خودمو پااااااره کردم شیر شبشو قطع کردم ولی انقد دیوانه شده بود که دوباره بهش دادم
حتی در طول روز و واسه ی خواب روزش هم حتما با سینه میخابید و در طول خوابش هم باید به عنوان پستونک جیجی من دهنش میبود وگرنه بیدار میشد
تاااازه یکیو که میخورد ورقه ی نازک تحویلم میداد اون یکی رو هم با دستش میگرفت تا اسمونااااا میکشید😂
خلاصه اصلاااا نه خواب داشتم از دستش نه زندگی
تا صبح که ۱۰۰۰ بار بیدار میشد ، دندونشم از شیر زیاد خراب شده بود
غذا هم‌که اصلا نمیخورد چون یک سره شکمشو با شیر پر‌میکرد دیگه غذا نمیخورد
خااصه بااین شرایطی که داشت فکرمیکردم از شیر گرفتنش سخت ترین کااااااار دنیا باشه
ولی انقدر عالی باهاش کنار اومد که خدا میدونه
فقط یک روز اذیت کرد دو سه روز هم بهونه گرفت بعدم تموم شد و رفت
تاااا صبح راحت میخوابه حتی یک بارم پا نمیشه حتی ابم نمیخاد
غذاشم مثل ادم حتی سنگم بذاری جلوش میخوره 🙌🏻
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
همه میگن بچه رو کمتر از دوسال از شیر نگیر ولی به نظرم نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید
دختر من به شدت وابسته ی شیر بود ،توی طول رور کلا من همش یه سره داشتم شیر میدادم و بهم آویزون بود حتی سر سفره هم من غذا میخوردم دخترم رو پام داشت شیر میخورد،شبا هم که قشنگ 10 بار بیشتر بیدار میشد شیر میخورد حتی اگر سیرش میکردم و کلی به زور و بازی بهش غذا میدادم باید مثل پستونک تو دهنش بود،نگین چرا شیر شبو قطع نکردی چون من تمااام سعی خودمو کردم ولی نشد که نشد و برای دختر من تعریف نشده بود که صبحا میشه شیر بخوره و شبا شیر نمیتونه بخوره و اینکه کلا دخترم بدون شیر نمیخوابید یعنی کلا با سینه خوابش میبرد وشیر شب باعث خرابی دندونش داشت میشد و روی دندنش لکه افتاده ..
غذا هم یا کلا نمیخورد یا کم میخورد چون شکمش رو با شیر سیر میکرد و کلا بعد از یکسال و نیم وزنش به 9 کیلو هم نمیرسه😑😢
و اینکه من یکسال و هشت ماه بود آرزوی خوااااب داشتم و چون خودش شبا تا صبح شیر میخورد خواب آرومی نداشت و میگن بچه تو خواب رشد میکنه ولی حتی یک ساعت خواب عمیق نداشت😑
خلاصه دوست داشتم تا دوسالگی بهش شیر بدم ولی درحقش لطف که نمیکردم هیچ،باعث ظلم بهش داشتم میشدم چون بعد از یکسالگی هم اولویت با غذا هست نه شیر مادر
خلاصه یکسال و هشت ماه کامل شیر خورد و تصمیم بر این شد که اول یکسال و نه ماه ازش شیرو بگیرم و تماااام
و پنجشنبه صبح چسب زخم زدم روی سینم و یه تیکه از موهام رو چیدم و زیر چسب زخم وصل کردم و گفتم اوف شده ،شب اول خیلی گریه کرد ولی بعدش کم کم باهاش کنار اومد،الانم شبا یه بار بیدار میشه آب میخوره و میخوابه
با امروز شش روز هست شیرو قطع کردم و به شدت از کاری که کردم راضی هستم و بی نهایت از تصمیمم خوشحالم😍
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت