۸ پاسخ

تنها ترسم از مرگ .دخترم هست که بعد من چی میشه .وگرنه مرگ که حق هست و واسه همه دور از جون هست

من از بچگی این درد ولم نمیکنه .خیلی حالم خرابه روز به روزم بدتر میشم .لحظه ای نیست شاد باشم و فارغ از این فکرو خیال ها .همیشه دعا میکنم بمیرم دیگه خسته شدم

پدر من وقتی فوت کردن من بالاسری قرآن میخوندم
و دکتر هی احیا میکرد قلبشو
داداشم کفت آقای دکتر کافیه بذارید راحت نفس آخر رو بکشه.
اینو‌من وقتی واسه همکارام تعریف میکردم تعجب میکردن ک چرا اینقدر راحت.
ببین عزیزم
از دست دادن پدر و مادر واقعا دردناکه
اما پدر من مریض بود و هیچ امیدی ب خوب شدنش نبود ۸۳ سالشون بود
و بدنش ب دارو و جراحی واکنش نشون میداد.
اینو میگم ک بدونی گاهی چ بخوای چ نخوای مجبوری قبول کنی
چون مرگ و زندگی دست آدم نیست.

عزیزم وسواس فکری داری رو روانپزشک منم اینجوری بودم قبلاً


و اینکه تو یا من میتونیم جلوی مرگمون رو بگیریم؟
وقتی چیزی دست تو نیست بخاطرش خودت رو داغون نکن ترس و استرس مادر همه بیماری هاست

راستش از خود مرگ نمی‌ترسم ولی از مرگ عزیزانم میترسم و اینکه بعد من جی سر بچم بیاد

ایشالا درست میشه خدابزرگه
قبلا خیلی میترسیدم الان انقدر خستم ک میخام راحت شم نمیترسم بنظرم هرچی باشه بهتر این زندگیع

اگه بگم نمیترسم واقعا دروغ گفتم ولی دوست دارم قبل از دیدن مرگ عزیزام از این دنیا برم

اگه بگم نمیترسم واقعا دروغ گفتم ولی دوست دارم قبل از دیدن مرگ عزیزام از این دنیا برم

سوال های مرتبط

مامان مه یاس و طهورا مامان مه یاس و طهورا ۶ سالگی