۸
شوعرمم یهو بهش گفت اصلا تو چکاره ای یهو پرستاره دید هر سه عصبی شدیم برگشت گفت نه مادر من ب خاطر خودش میگم وقتی دخترت داد می‌کشه اکسیژن ب بچش نمی‌رسه ضربان قلبش بالا پایین میشه ب خاطر خودش گفتم بهش محل ندادیم رفت بیرون تیگم نیومد اتاق من 😂یهو ی ماما اومد بهم گفت الان میخام کیسه آبتو بزنم احتمالا الان دیگ ۵ سانت شدی اپیدورال بهت می‌زنیم میبریمت استخر ناراحت نباش . ی چیز شبیه سیخ چوبی بود زد داخل و یهو مایع داغی ازم ریخت بیرون سریع زیرم لگن گزاشت یهو قیافه شو ی وری کردی همکارشو صدا زد گفت ساراااا بیااااا مِکانیومه . همکارش اومد گفت وای ارررره مِکا شده ک حالا هی من میپرسم خب مکانیوم یعنی چی جوابمو نمیدن با هم گپ میزنن . همین ک کیسه رو زد گفت برو ب دکتر زنگ بزن بگو . من دیگ داد زدم خب بگو مکانیوم یعنی چییی گفت مادر جیغ نزن بچت مدفوع کرده احتمالا سزارین بشی بزار ببینیم دکتر چی میگه مامانم آنقدر ذوق کرد بدو بدو رفت بیرون ب شوهرم خبر بده 😅🤦هم شوهرم هم مامانم همراه پیشم بودن فقط موقع معاینه و کیسه آب زدن میگفتن چند دقیقه بیرون پشت در باش .مامانم از اول موافق بود من برم سزارین چون خودش قبلا هم درد طبیعی کشیده بود هم سزارین .از سزارین راضی تر بود . خلاصه زنگ زدن دکتر .دکترم گفت باید خودم بیام ببینم صبر کنید تا بیام حالا تا دکتر بیاد من همینجور باز داشتم درد می‌کشیدم 😐گفتم حداقل ب من آمپول بزنید یا استخر ببرید وقتی احتمال داره سز بشم چرا الکی درد بکشم اون ماماعه هم پرررو می‌گفت عزیزم آب استخر خالیه حداقل نیم ساعت طول می‌کشه پر بشه تا اون زمان دکتر اومده

۳ پاسخ

دیدی درد ظبیعی چقدر وحشتناکه من موهامو کندم تموم😂😂

وااا آب استخر خالی بوده ؟؟؟
چطور باید میبردنت اگه سز نمیشدی؟!!!!

ادامش عزیزم

سوال های مرتبط

مامان شیطونک🌜 مامان شیطونک🌜 ۳ ماهگی
۷
خیلی کمر درد بدی بود هر یک ربع یک بار هم میومدن و معاینه م میکردن با اینهمه درد هر سری فقط نیم سانت باز میشدم یادمه با حرص ب ی پرستار گفتم پس کی منو میبرید داخل استخر آب گفت باید ب ۵ سانت برسی چیزی نمونده گفتم من خانومایی رو میشناسم ک اینجا با ۳ سانت رفتن استخر گفت نه اشتباه می‌کنی😐 .خلاصه من همچنان دستگاه آن اس ای بهم وصل همچنان درد کمره وحشتناک این ک میگن موقع درد نفس عمیق بکش چرته واقعا چون اون لحظه درد اصلا نمیزارع تمرکز حتی رو نفس کشیدن داشته باشی بهم گفتن تا۵ سانت تحمل کن چیزی نمونده الان هستی ۴ . تا ۵ تحمل کنی دردات تموم میشه چون هم بهت اپیدورال می‌زنیم هم میری استخر ولی مگه من می‌تونستم آروم باشم درد کمر ک شروع می‌شد میزد ب سرم میزد ب گوشام ناخودآگاه دادم درمیومد ی جا دیگ دردم شدت گرفت داد بیدادی رفت بالا شوعرمم کنارم هی کمرمو ماساژ میداد کیسه آب گرم میزاشت مامانمم گوشه اتاق طفلک برام ذکر می‌گفت یهو ی پرستار بیشعور بی شخصیت اومد تو بهم گفت مادر داد نزن موقع درد نفس عمیق بکش خب وقتی میری با شوهرت میخابی باید فکر این روزارم میکردی دیگ 😐یهو پیش مامانمو شوهرم اینجور گفت منم ک درد داشتم دنبال بهونه بودم چشمامو بستم دهنمو باز کردم گفتم عجب آدم بیشعور و بی ادبی هستی این چ حرفیه پیش مامانمو شوهرم بهم گفتی من با شوهرم خابیدم تو دل درد گرفتی بی فرهنگ یهو گفت گفت ن من منظوری نداشتم گفتم برو بیرون نمیخام دیگ بالاسر من بیای دیگ نبینم داخل اتاق من بیای . یهو مبخاستذجپابرمنو بده مامانم زد رو دستش گفت خانوم چیه برای دعوا اومدی با دختره من نمی‌بینی درد داره حالش خوش نیس تو ادب نداری ولش کن برای چی با دخترم بحث می‌کنی .😅#زایمان#سزارین
مامان تیام مامان تیام ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
یهو بعد دوساعت‌ دیدم دکتر اومد دوباره معاینه کرد به ماما گفت هنوز یک سانت پیشرفتی نکرده ماما ازم پرسید درد داری اومدم بگم اره میگیره ول می‌کنه دیدم دکتر با ابرو اشاره کرد که بگو نه
گفتم نه دردی ندارم گفت باشه سروم رو تا آخر کم کرد رفتن و یک ساعت بعد دوباره ماما اومد گفت درد داری الکی گفتم نه هنوز اومد معاینه کرد و دستشو در آورد دیدم خونیه گفتم چرا خونه گفت معاینه تحریکی انجام دادم گفتم خب پس اگر واقعانم دهانه رحمم باز نشده بود از الان دیگه سریع باز میشه
ازش پرسیدم اینجا اپیدورال میزنن برا زایمان گفتم حداقل باز اگر طبیعی زاییدم یخوردع دردامو کم کنه یهو گفت نه کسی اپیدورال بخواد اینجا باید از قبل بره پیش دکتر بیهوشی و اینا تا موقع زایمان بزنن براش هیچی دیگه دنیا انگار رو سر من خراب شده بود
ماما رفت و غصه دنیا انگار تو دل من بود یهو بعد بیست دقیقه اومد گفت آماده شو برای سزارین من هم شوکه شدم هم یک استرس عجیب و خوشحالی اومد سراغم برا اینکه مثلاً سوتی ندم گفتم چی چرا گفت خانم دکتر گفته دهانه رحمت پیشرفت نداشته بفرستیمت سزارین گفتم وای نه من سزارین نمی‌خوام طبیعی می‌خوام یهو گفت خب پس بخواب به خانم دکتر میگم اگر خودت میخوای بمون تا شاید دهانه رحمت باز بشه😂پیش خودم گفتم چ زری بود زدم
گفتم نه خانم دکتر حتما بهتر می‌دونه میترسم هم درد طبیعی بکشم هم سزارین همون سزارین کنیم دیگه
مامان اسنا مامان اسنا ۱۳ ماهگی
پارت ۲

ععی میومدن معاینه میکردن میگفتن رحمت آماده نیس و رفتند سه چهار ساعت من درد میکشیدم ولی نمیومدن معاینه کنن ععی دردام شدید تر میشد یهو جیغ کشیدم گفتم یکی ب دادم برسه چون یک چیز دایره شکل از رحم اومد بیرون منم فک کردم بچس و زدم زیر گریه فک کردم سر بچه اومده بیرون و بچه خفه شده یک پرستار اومد نگاه کرد و با صدا بلند گفت کیسه آبش اومده بیرون ولی دکتر نیومد خودش کیسه آب رو ترکوند در اون لحظه دردم ی خورده کم شد ی احساس خنکی بهم دس داد ولی دوباره دردام شدید و شدید تر شد دکتر اومد گفت چرا کیسه ابشو ترکوندی هنوز وقت زایمان نیس موقعی ک کیسه آب رو ترکوند بچه بریچ شد و دکتر کلی با پرستار دعوا کرد دکتر با دس کرد رحمم و سر بچه رو چرخوند و گفت باید رحمشو اما اماده کنیم برا زایمان و و دو تایی دس کردن رحم وععی می‌کشیدن و در اون لحظه احساس پارگی کردم ولی درد زیاد نداشت چون وقتی دس می‌کرد تو رحم انگار ن انگار ک درد دارم کاملا بی درد میشدم ععی دکتر میگفت زور بزن دستمو بازار بیرون کن ولی هرچی زور میزدم تاثیر نداشت چون نای زور زدن دیگ نداشتم کلا بیشتر بجای درد صداهاشون رو میشنیدم انگاری اون دنیا بودم بدنم سست شده بود گلوم خشک شده بود بس درد کشیدم و زور زدم یهو دکتر گفت ک بچه موقعی ک چرخوندن پشت پرینه گیر کرده و دیگ زور نزن باید پرینه رو برش بزنم و برش زدن گفت چن تا زور بزن تا بچه بیاد بیرون زور زدم ولی بی فایده بود دکتر ب
مامان معجزه الهی 😍 مامان معجزه الهی 😍 ۲ ماهگی
خب تجربه زایمان طبیعی من
من یکشنبه 30 فروردین 38 هفتم کامل بود اصلا دردی مشکلی چیزی نداشتم ب خاطر یسری مشکلات میخاستم زودتر زایمان کنم ب دکترم گفتم اولش قبول نمیکرد میگفت باید 40 هفته بشی منم یکم باهاش صحبت کردم دیگ قبول کرد که با امپول فشار زایمان کنم دکترم گفت یکشنبه ساعت 7 برو بیمارستان الکی بگو درد دارم و بگو مشکوک ب ابریزشم وگرنه بستری نمیکنن من رفتم اینارو گفتم گفتن ک باید یبار مامای بخش معاینه کنه تا بشری بشی دکترمم ک گفت عیبی نداره بزار معاینه کنه دیگ معاینه کرد ی سانت بودم دیگ گفتن چون ابریزش داشتی بستری میشی بستری شدم
رفتیم با دکترم داخل اتاق ورزشامو شروع کردم و دکترم امپول فشار زد داخل سرم و گفت اگ دکترشون اومد نگو امپول فشار زدم بگو دردای خودمه منم یربع گذشت دیدم اصلا درد ندارم بعد یربع کم کم دردام شروع شد 5 دقیقه یبار بود ک دکترم میگفت باید یدیقه یبار بشه دیگ خلاصه ک از یکسان یهو شدم 4 سانت وقتی 4 سانت شدم کیسه ابمو دکتر پاره کرد وقتی کیسه ابو گاره کرد سرمو هم باز کردم بعد نیم ساعت دردام خیلی خیلی شدید شد ک جیق میکشیدمو گریه میکردم اینقد بی قراری کردم ک دکترم معاینه کرد گفت فول شدی و سریع بقیه پرستاران اومدن و دکترم لباساشو عوض کرد خیلی خیلی خیلیییی شدید درد داشت 🥴🥴دکترم میگفت زور بزن من اصلا نمیتونستم خیلی بی‌حال شده بودم دیگ با کمک اکسیژنو این چیزا دیگ تونستم یکم دزدامو کنترل کنم و زور بزنم گفت سر بچه مشخص شده بعدش یهو جیق کشید گفت بند ناف دو دور دورگردن بچس داره خفه میشه سریع قیچی کرد واژن منو🥺و فسقلمو بدنیا آورد وقتی بچم بدنیا اومد همه دردام یهویی ناپدید شد و بچه من وقتی بدنیا اومد تا 10 دیقه اصلا گریه نکرد بعدش گریه کرد وزنشم 3 کیلو بود قدشم 52 😁بای بای
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۷ ماهگی
قسمت هفتم

همینجوری ک با سختی داشتن ازم نوار قلب میگرفتن خیلی تشنم بود ب پرستار گفتم میشه یه لیوان اب بهم بدی گفت بله وقتی خوردم خیلی بهم چسبید اخه نمیدونم چرا گلوم خشک میشد یخورده وقت گذشت گفتم میشه.دوباره بهم اب بدی گفت ن شاید بخوای بری برای عمل نباید خیلی چیز بخوری اون لحظه قشنگ ترین جمله ای ک میشد بشنوم همین بود یهو صدای اذان و شنیدم پرسیدم دارن اذان میگن پرستارم گفت اره همون موقع چشمامو بستم و خدارو قسم دادم اگر ب صلاحم هست برم برای سزارین چون واقعا داشتم اذیت میشدم و با اون شدت درد و فشار من فقد شده بودم دو سانت ک در واقع از موقع ک امپول فشار زدن و کیسه ابمو پاره کردن من فقد ی سانت باز شده بودم و همون ی سانت خیلی حس بدی بود😢خلاصه یهو پرستار بلند شد و سریع برگه نوار قلبمو پاره کرد و رفت دکترمو صدا کرد با چند تا پرستار امدن بالا سرم گفتم نوار قلبم چطوره گفتن خوب نیس و دکترم با عجله گفت برم برای عمل چند تا پرستار اونجا بودن گفتم خانم دکتر میتونه زایمان کنه درداش شدید شده ولی چون همون فامیلمون ک گفتم دکتر بود بهشون زنگ زده بود گفته بودن هوامو داشته باشن دکترم رو ب پرستارا گفت ن چون اشنا زنگ زده من نمیتونم نگهش دارم….