۷
خیلی کمر درد بدی بود هر یک ربع یک بار هم میومدن و معاینه م میکردن با اینهمه درد هر سری فقط نیم سانت باز میشدم یادمه با حرص ب ی پرستار گفتم پس کی منو میبرید داخل استخر آب گفت باید ب ۵ سانت برسی چیزی نمونده گفتم من خانومایی رو میشناسم ک اینجا با ۳ سانت رفتن استخر گفت نه اشتباه می‌کنی😐 .خلاصه من همچنان دستگاه آن اس ای بهم وصل همچنان درد کمره وحشتناک این ک میگن موقع درد نفس عمیق بکش چرته واقعا چون اون لحظه درد اصلا نمیزارع تمرکز حتی رو نفس کشیدن داشته باشی بهم گفتن تا۵ سانت تحمل کن چیزی نمونده الان هستی ۴ . تا ۵ تحمل کنی دردات تموم میشه چون هم بهت اپیدورال می‌زنیم هم میری استخر ولی مگه من می‌تونستم آروم باشم درد کمر ک شروع می‌شد میزد ب سرم میزد ب گوشام ناخودآگاه دادم درمیومد ی جا دیگ دردم شدت گرفت داد بیدادی رفت بالا شوعرمم کنارم هی کمرمو ماساژ میداد کیسه آب گرم میزاشت مامانمم گوشه اتاق طفلک برام ذکر می‌گفت یهو ی پرستار بیشعور بی شخصیت اومد تو بهم گفت مادر داد نزن موقع درد نفس عمیق بکش خب وقتی میری با شوهرت میخابی باید فکر این روزارم میکردی دیگ 😐یهو پیش مامانمو شوهرم اینجور گفت منم ک درد داشتم دنبال بهونه بودم چشمامو بستم دهنمو باز کردم گفتم عجب آدم بیشعور و بی ادبی هستی این چ حرفیه پیش مامانمو شوهرم بهم گفتی من با شوهرم خابیدم تو دل درد گرفتی بی فرهنگ یهو گفت گفت ن من منظوری نداشتم گفتم برو بیرون نمیخام دیگ بالاسر من بیای دیگ نبینم داخل اتاق من بیای . یهو مبخاستذجپابرمنو بده مامانم زد رو دستش گفت خانوم چیه برای دعوا اومدی با دختره من نمی‌بینی درد داره حالش خوش نیس تو ادب نداری ولش کن برای چی با دخترم بحث می‌کنی .😅#زایمان#سزارین

۹ پاسخ

پارت ۶ نیست چرا

چه بی شخصیت بود زنیکه

پارت ۶ کجاست؟

یه پارت فک کنم جا گذاشتی

چه پرستار آشغالی

بقیش بزار

اصلا درک ندارن زایمان طبیعی یعنی چی
این همه سال تو این حرفه هستن هنوز یعنی براشون طبیعی نشده

😢😢
چقدر سخت بود
چقدر پرستاره بی‌شخصیت بود
منم شنیدم که این مدل پرستارا زیادن خب ظرفیت ندارین چرا این رشته رو میخونین میاین کار میکنین بی‌ادبا

بقیش بذار که جالب شد

سوال های مرتبط

مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۷ ماهگی
قسمت هفتم

همینجوری ک با سختی داشتن ازم نوار قلب میگرفتن خیلی تشنم بود ب پرستار گفتم میشه یه لیوان اب بهم بدی گفت بله وقتی خوردم خیلی بهم چسبید اخه نمیدونم چرا گلوم خشک میشد یخورده وقت گذشت گفتم میشه.دوباره بهم اب بدی گفت ن شاید بخوای بری برای عمل نباید خیلی چیز بخوری اون لحظه قشنگ ترین جمله ای ک میشد بشنوم همین بود یهو صدای اذان و شنیدم پرسیدم دارن اذان میگن پرستارم گفت اره همون موقع چشمامو بستم و خدارو قسم دادم اگر ب صلاحم هست برم برای سزارین چون واقعا داشتم اذیت میشدم و با اون شدت درد و فشار من فقد شده بودم دو سانت ک در واقع از موقع ک امپول فشار زدن و کیسه ابمو پاره کردن من فقد ی سانت باز شده بودم و همون ی سانت خیلی حس بدی بود😢خلاصه یهو پرستار بلند شد و سریع برگه نوار قلبمو پاره کرد و رفت دکترمو صدا کرد با چند تا پرستار امدن بالا سرم گفتم نوار قلبم چطوره گفتن خوب نیس و دکترم با عجله گفت برم برای عمل چند تا پرستار اونجا بودن گفتم خانم دکتر میتونه زایمان کنه درداش شدید شده ولی چون همون فامیلمون ک گفتم دکتر بود بهشون زنگ زده بود گفته بودن هوامو داشته باشن دکترم رو ب پرستارا گفت ن چون اشنا زنگ زده من نمیتونم نگهش دارم….
مامان شیطونک🌜 مامان شیطونک🌜 ۳ ماهگی
۸
شوعرمم یهو بهش گفت اصلا تو چکاره ای یهو پرستاره دید هر سه عصبی شدیم برگشت گفت نه مادر من ب خاطر خودش میگم وقتی دخترت داد می‌کشه اکسیژن ب بچش نمی‌رسه ضربان قلبش بالا پایین میشه ب خاطر خودش گفتم بهش محل ندادیم رفت بیرون تیگم نیومد اتاق من 😂یهو ی ماما اومد بهم گفت الان میخام کیسه آبتو بزنم احتمالا الان دیگ ۵ سانت شدی اپیدورال بهت می‌زنیم میبریمت استخر ناراحت نباش . ی چیز شبیه سیخ چوبی بود زد داخل و یهو مایع داغی ازم ریخت بیرون سریع زیرم لگن گزاشت یهو قیافه شو ی وری کردی همکارشو صدا زد گفت ساراااا بیااااا مِکانیومه . همکارش اومد گفت وای ارررره مِکا شده ک حالا هی من میپرسم خب مکانیوم یعنی چی جوابمو نمیدن با هم گپ میزنن . همین ک کیسه رو زد گفت برو ب دکتر زنگ بزن بگو . من دیگ داد زدم خب بگو مکانیوم یعنی چییی گفت مادر جیغ نزن بچت مدفوع کرده احتمالا سزارین بشی بزار ببینیم دکتر چی میگه مامانم آنقدر ذوق کرد بدو بدو رفت بیرون ب شوهرم خبر بده 😅🤦هم شوهرم هم مامانم همراه پیشم بودن فقط موقع معاینه و کیسه آب زدن میگفتن چند دقیقه بیرون پشت در باش .مامانم از اول موافق بود من برم سزارین چون خودش قبلا هم درد طبیعی کشیده بود هم سزارین .از سزارین راضی تر بود . خلاصه زنگ زدن دکتر .دکترم گفت باید خودم بیام ببینم صبر کنید تا بیام حالا تا دکتر بیاد من همینجور باز داشتم درد می‌کشیدم 😐گفتم حداقل ب من آمپول بزنید یا استخر ببرید وقتی احتمال داره سز بشم چرا الکی درد بکشم اون ماماعه هم پرررو می‌گفت عزیزم آب استخر خالیه حداقل نیم ساعت طول می‌کشه پر بشه تا اون زمان دکتر اومده
مامان رادوین مامان رادوین ۶ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان دو وروجک🥰🌈 مامان دو وروجک🥰🌈 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت5

ماما اومد آنژیکتمو وصل کرد ی چندتا آزمایش گرفت و گفت لباساتو دربیار و لباس بیمارستان رو بپوش منم پوشیدم و پزشکم اومد معاینه کرد و رفت دیگ ماما اومد و آمپول فشار رو وصل کرد و خیلی کمش کرد
دستگاه ان اس تی رو وصل کرد و هر ده دقیقه میومد بهم سر میزد اولاش شکمم خودشو سفت میکرد زیاد
بعد کم کم دردای پریودی خفیف شروع شدن ماما میومد معاینه تحریکی میکرد و برام همش شیاف میزاشت دیگ مامانمو و خالم پیشم بودن باعث قوت قلبم بودن تا سه سانت دردام کم و قابل تحمل بودن بعد سه سانت دیگ نمیتونستم تحمل بکنم و با نفس عمیق دردا رو پشت سر میزاشتم و سرم باعث شده بود همش برم دستشویی من ی پام توی اتاق بود و ی پام دستشویی ماما زیاد نمیزاشت برم دستشویی ولی تا میرفتم بیرون من میپریدم داخل دستشویی😂
ساعت2تا چهارسانت رسیدم بعد چهارسانت ماما بهم استراحت داد و گفت ک سرم رو میبندم تا یکم رحمت استراحت بکنه همین ک سرم رو بست دردامم انگاری رفت خیلی کم درد داشتم
بعد نیم ساعت اومد و سرم رو وصل کرد و بهم ورزش میداد و توپ رو آوردن برام و رو توپ ورزش میکردم دیگ خالم هی بهم روحیه میداد ک میتونی چیزی نمونده ولی مامانمو میدیدم ک رنگش پریده و میخواد برام گریه بکنه دیگ مامانمو فرستادم توی سالن تا بیشتر از این اذیت نشه
مامان Mahoor مامان Mahoor روزهای ابتدایی تولد
دیگ با شلوار خیس رفتم تو زایشگاه و همون مامابدجنس گفت عه باز اومدی الکی آخ و اوف نکن معاینه کرد گفت 45سانتی یه جوری درد داری انگار میخوای زایمان کنی 😢 😢 بعد مادر شوهرم گفت عروسی که نیومدم مجبوریم اگ درد نداشت می‌خواستیم بیایم چیکار گفت حیف که کیسه آبش پاره شده وگرنه اصلا بستریش نمیکردم 😩 😩 دلم هری ریخت با اون همه درد دیگ ساعت 3بستری شد یهو دردم گرفت و یه ماما اومد گفت منم خانوم نورمحمدی ام مامات هر موقع بهت زور اومد خبرم کن اینقدر خوشحال بودم اون بدجنس نبوده گفتم خدایا کمک کن یهو تا اومد سرم بزنه صداش زدم که فشار میاد مقعدم تو درد اومد معاینه ام کرد گفت نه هنوز جا داری رفت 2دقیقه بعد دردم گرفت صداش زدم و اومد گفت یکم دیگ جا داری یهو دیدم گان پوشید و آماده شد فهمیدم بچه نزدیک 2دقیقه بعد گفتم توروخدا بیاین سربچه داره میاد اومد معاینه کرد تو درد گفت زور بزن بده بیاد ولی اینقدر درد کشیده بودم نمیتونستم دوباره درد گرفت گفت آفرین دختر سربچه رو دارم میبینم باموهاش بده بیادسرش داره اذیت میشه
مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۲ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری
مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۱
من تو بیمارستان بهمن زنجان سزارین شدم ۶ آبان
صبح ساعت هفت رفتم بیمارستان از قبل همه مدارکم کپی گرفته بودم ک اونجا معطل نشم رفتم بلوک تایید کرد مدارکمو شوهرم رفت پذیرش و پرونده تشکیل داد بمن ی دست لباس دادن گفتن عوض کن اینارو بپوش پوشیدم لباسامو تحویل مامانم دادم ولی گوشیم دستم بود ی سری ازم سوال پرسیدن ک بیماری خواصی داری یا ن با شوهرت فامیلی یا ن و... کد پستی ام خواستن ک باید حتما باشع من تو گوشیم داشتم دادم بعد بردنم ی اتاق بهم ان اس تی وصل کردن و سرم وصل کردن ی نفرم اونطرف اتاق مثل من عمل داشت یکم یا اون حرف زدیم یهو پرستار اومد گفت میخوام سوند وصل کنم یکم دیگ میری اتاق عمل ی استرسی گرفتم ک‌نگو چون شنیده بودم سوند خیلی درد دارع یهو پرستار گفت تموم شد پاهاتو دراز کن تعجب کردم واقعا هیچ دردی نداشت هیچیییی رفت یکم دیگ یکی اومد لباسای بچرو ازم گرفت با بتوش گفت بده من خودم پاشو بریم اتاق عمل رفتیم گوشیمو دم‌ در دادم ب همراهم رفتم اتاق عمل خیلی استرس داشتم چونم‌ میلرزید ب پرستار گفتم خیلی درد داره گفت نه اصلا استرس نداشته باش هیچ دردی نداره
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم پارت ۳((:


معاینه کرد و گفت س سانتی زود زود دستشووییم می‌گرفت گفتن هرموقع خاسی بری دستشوویی هم باید معاینت کنیم هم چسب اینارو باز کنیم خلاصه اون شب صبح شد با استرس و کلی فکدوخیال ک خدایا فردا چی میشه یعنی صبح شد روز چهارشنبه بود ساعت ۷ صبح صبحونه آوردن صبحونه خوردم و ی دکتر دیگ اومد معاینه کرد گفت بهم قرص بدن ی قرص سفید بود گفتم چیه گفتم زیر زبونت بزار واسه اینکه دردت شروع بشه ولی من همچنان درد نداشتم و ناهار شد و شوید پلو آوردن ناهارم خوردم🤣دیدم ی دکتر دیگ اومد ماما شرایطم بهش توضیح داد گفت بی‌حسیشو بزنید دیدم دکتر اومد با چندتا پرستار گفتن میخاییم بی حسی بزنیم بهت اپیدورال گفتم چرا گقتن چون بد دردت زیاد شد نمیتونی بشینی و تحمل کنی الان ک درد نداری میزنیم ک دردت گرفتم بتونی کنترل کنی نشستم رو تخت یکیشون از جلو گفت دستای منو بگیر دونفرشون هم پشتم بودن و امپول میخاستن بزنن ب کمرم گفتن اولش یکم میسوزه واقعا هم خیلی سوخت گفتن نفس عمیق بکش و درد گرفت دست منو فشار بده امپولمم زدن تموم شد یچیزی انگاری ت کمرم گذاشته بودن صاف نمیتونستم بخابم خیلی کمرم درد گرفت بد امپول ولی درد دیگ ای نداشتم صافم نمیتونستم بخابم دکترم هعی میگفت تکون نخور نوار قلب بچت خوب نیس گفتم بخدا نمیتونم وایسم از کمر درد کل کمرمم چسب زده بودن همش می‌میچسبید بدم میومد خلاصه ک کمر درد خیلی بدی داشتم یکمم زیر دلم درد گرفته بود بعدظهر شد ساعت ۴ اینا یکم بلندشدم ک برم دستشویی ماما گفت کجا وایسا معاینت کنم بد برو گفتم ترو خدا اروم از دیشب انقد معایینه کردین پدرم دراومد گفت یا دستشوویت نگهدار یا باید معاینت کنم بد بری خلاصه این معاینه ها پدرم دراورد