۹ پاسخ

خب عزیزم نرین دیگ
من بچه یه نفر دیگ بیاد بخاد بره داخل اتاقام خوشم نمیاد و وقتیم جایی میرم مراقبم بچم نره

فقط بچه شما تنها بود؟
من خودم بچه های خواهرشوهر و برادرشوهرم ک اومدن کل اتاقو جمع کردم چراااا؟چون بشدت فضول و خرابکاران بچم ماشین خودشو میخاد بهش نمیدن و در کل تا خراب نکنن ول نمیکنن
منظورم اینه اگه شما تنها نبودی خوب کرده ک درو بسته من نمیتونم در ببندم😑پس همه رو جمع میکنم 😁

من خودم خوشم نمیاد بچه ها برن اتاقم چون بچه س خب ناخواسته وسیله ای رو خراب میکنه.معمولا یه سری اسباب بازی که حساس و گرون نیست میذارم دم دست بچه ها بازی کنن. یا براشون کارتون میذارم

میفهمم چی میگی بعضی ها ذاتا حسود و عقده ای هستند وگرنه بچه زیر دوسال چه خرابکاری داره مثلا به چی میخواد دست بزنه نهایت چیزایی ک زمین باشه

من خودم همیشه توی کیفم پنج شش تا اسباب بازی می‌زارم با خودم میبرم مهمونی
بچها میان با اسباب بازیاش بازی کنن با پسرمم بازی میکنن سرگرم میشه
اگه جایی در اتاقشون باز باشه و اینا خودم زودتر میرم در اتاقشون رو میبندم که نبینه پسرم

ب دل نگیر بزرگترا دیگ چون بچه ها خودشون رو بزرگ کردن دیگ اعصاب و حوصله ندارن خودت هر جا میبینی اذیتی یا بچه اذیت میشه نرو اینجور ارامش داری

خب بچه مگ میشه دست وپاشوبست خوب کردی دیگ نروو

ببخشید ولی چقدر بی درک و نفهمن

آره گلم
همه شعور ندارن

سوال های مرتبط

مامان Selena🌸💖 مامان Selena🌸💖 ۲ سالگی
من پسرم یک عادتی داره که اجازه نمیده خواهرش وارد حریم بازی کردنش بشه ، اتاق خودش از اتاق سلنا بزرگ تره همیشه وقتی میخواد بازی کنه اول ریل قطارشو میچینه قطارشو میزاره روی ریل روشنش میکنه و کنارش هرچی ماشین بازی کوچیک و بزرگ داره رو میچینه و تموم حیوونا و دایناسور هاشم میچینه و ساعت ها مشغول بازی میشه ، انقد گرم بازیه که اصلا گشنگی و تشنگی یادش میره ، هروقت هم بساط اسباب بازی میچینه در و میبنده تا خواهرش نیاد تو اتاق هرچی چینده رو بهم بریزه(چون یبار اجازه داد اومد و سلنا اصلا جنبه نداشت زد همه چی و ترکوند😬)
دیشب شوهرم این خرگوش باطری خور و برای دخترم خرید ، خیلی بانمکه هم زمان میپره و صدا میده ، پسرم داشت با خرگوش سلنا بازی می‌کرد یهو سلنا از دستش چنگ زد رفت تو اتاق سهیل درو از روی خودش بست😂😂 درو که باز میکردیم جیغ میزد😂😂 خلاصه نیم ساعتی تو اتاق بود صدای خرگوش میومد باهاش سرگرم بود و بازی میکرد بعد دیدم خودش داره در میزنه ینی درو باز کنین بیام بیرون 🤣
امان از بچه های تقلید کار 😅😅
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
شاید من حساسم یا بد شبی رفتم خونه مامانم. اولش با نامزد داداشم قهر بودم. هی داداشم دخمل منو بوس کرد ناز اون برگشت گفت من اصلا بچه‌ خاهرت دوست ندارم چیزی نگفتم ...بعد گوشی برداشته جلو من زنگ دختر دایی هایش زده قربون صدقه شوند می‌ره. قربونتون بشم و ودلم تنگ شده و من کسی جز شما نمیخام. منم گفتم بچها من نیازی ب دوست داشتن تو نداارن اون قدر داد زد و جیغ که داداشم گفت میزنم تو دهنت داد و فریاد نکن بعد اون داداشم از شهر اومدن برگشته با خنده میگه بچه من بچه شهر بچه تو شهرستان ....باز هیچی نگفتم بمیرم پسرم اون قدر شلوغ خراب کاری کرد اصلا میبرمش تو جمع انگار از قفس آزاد شده بچها بغل می‌کنه بوس لمس. داداشم ب بچم گفت دخترم ظریفه تو هم وحش باز هیچی نگفتم. بمیرم برای بچم ،بچم بردم اتاق گفتم تو رو خدااااا مودب باش التماس میکنم ب پات میگفتم آروم بازی کن .آروم صبحت کن نمیخاد بری با اون دختر منظورم بچه داداشم بازی کنی گفت مامانم چشم تا در اتاق باز کردم پرید رو دختر داداشم گفت هی بیا دعوا 🤔یا ب زور بغلش کرده بود گفت وای ولم کن 🫠بچم رفت هرچی بالشت آورد براش پرت میکرد منم گفتم پاشو بریم خونه. اومد خونه همچیییی دعواش کردم الآنم خابید و من پشیمونم و مادر بد. مادر احمق منم. پسرم دوستت دارم قلبم ♥️
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
مامانا مشورت میخوام
پسر من هرموقع برم خونه بابام اینا ، خواب ظهرش خیلی دیر میشه ، یعنی مثلا بابام هی باهاش بازی میکنه ، واقعا نمیزاره بخوابه ، خود بچمم نمیخواد بخوابه همراهی میکنه ، یعنی اگه بابا بازی نکنه بگه بخوابیمو اینا بچه هم کم کم اروم میشه میخوابه ، ولی اینکارو نمیکنه بابام
بعد خب ظهر که دیر بخوابه ، شبم دیر میخوابه ، فردا صبحشم دیر بیدار میشه
بچه من چهارشنبه ها صبح کلاس داره
من هفته دیش سه شنبه خونه مامانم اینا بودم ، باز بابام اجازه نمیداد بخوابه ، هررررررکاری کردم هرچی گفتم توروخدا بزار بخوابه فردا کلاس داره، گفت نه ولش کن میخواد بازی کنه، خلاصه که دیر خوابید، شبشم دیر خوابید ، و صبح خیلی دیر بیدار شد ، بابام میخواست بره باغش سر بزنه به حیووناش ، به مامانم گفتم مامان بچم دیر بیدار شده نمیرسه به کلاسش بابا میتونه یکم دیر تر بره بیاد مارو بروسونه کلاس؟ که بابام گفته بود نه نمیتونه و میخواد زود بره ، هیچی بچه رو هول هولکی لباس پوشوندم ، صبحانه فقط یه تیکه بیسکوییت به زور دادم با اسنپ رفتم
گشنه بود ، خوابش میومد کسل بود ، از اول تا اخر گریه و نق
گفتم من دیگه روز قبل کلاسش نمیام اونجا
حالا باز امروز مامانم پیام داده بابا فردا میخواد بره باغ کار داره ، بچه رو بیار ببینه امروز
از یه طرف الان دلم نمیاد نبرم
از یه طرف یاد هفته پیش میافتم که چقدر اذیت شد بچه
نمیدونم چیکار کنم
شما بودین چیکار میکردین؟