۱۱ پاسخ

عزیزم باوجود همه ی سختی‌ها خیلی خوبه که فاصله سنیشون کمه عزیزم
نا شکری نکن

دختر من تیر پنج سالش میشه سه هفته دیگم داداشش دنیا میاد دعا کنید صبر بده بهم چون ب شدتتتت فضوله دخترم🤣

تنها نیستی عزیزم درکت میکنم البته مال من دوقلو 🫂🫀

منم
فقط میتونم بگم خسته ام

اختلاف بچه های منم ۲ سال🥲

چندسالشه دیارا؟

چندروز دیگه نوبت منم‌میشه خدا به دادم برسه میدونم سخته خیلی باید قوی باشم

خواهر خدا قوت من اولین بچمه اینقدر ازم انرژی میگیره که مثل کاتن خوابا شدم اینقدر داغونم وای به حال شما دوتا بچه داری اولی کوچیکه
چقدر فاصله سنی دارن

فاصله سنی بچه هاتون چقدره😭😭منم همش ترس استرسش دارم اولی دوسال نیمشه شهر غریبم هستم هیشکیو ندارم

با تمام وجودم درکت میکنم

الهی حالا بعد چند روز نوبته منه 😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان آقا پسر🩵 مامان آقا پسر🩵 ۱۶ ماهگی
من واقعا چیکار کنم؟
مامانم طاقت گریه های بچمو نداره، تا بچه شروع میکنه گریه کردن، سریع بلند میشه براش شیر خشک درست میکنه میگه بچه گشنس...من فقط روز اول تونستم به بچه شیر بدم از سینه، چونکه سینم زخم شد بچه دیگه سینمو نمیگیره مجبورم با کلی سختی بدوشمش(الان دیگ زخم نیستا ولی نمیخوره)، من نمیتونم تا آخر شیردهی همش بدوشم که..مامانم نمیزاره اصلا با روش خودم پیش برم، من خودم باشم میزارم یکم گریه کنه ولی کم کم باز سینمو بگیره..تازه الان ک زردی گرفته مامانم میگه بزار شیرخشک بخوره وزنش هم پایین نمیاد‌‌..میگه شیر آغوزتو بدوش نگه داریمش، بقیه شیر رو بدوش بریز دور فعلا تا زردیش تموم شه...
مامانم سن وسالی نداره ها، چونکه سر ابجیای خودمم همه سر شیرخشک دادنش به ابجیام اذیتش کردن الان به اینکه کسی به شیرخشک دادن گیر بده گارد میگیره..خیلیی دوسش دارم دلم نمیخواد چیزی بهش بگم چونکه خیلی داره زحمت میکشه برامون ناراحت میشه..ولی شوهرمم اونور هی میگه اینقد شیرخشک نده به بچه شیرخودتو بده با زور هم شده...بخدا خیلی اعصابم خورده بخاطر این بدقلقی بچم
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
دیشب انقدر بچه اذیت کرد اصلا نمیخوابید یکسره گریه میکرد سیر نمیشد دلش درد میکرد دیگه واقعا زن و شوهر خسته شده بودیم ساعت ۸ صبح خوابید شوهرمم رفت سرکار منم خوابیدم ساعت ده صبح مادرشوهرم در خونه رو زد من وسط پذیرایی خوابیده بودم دامن تنم بود 🤣 دقیقا روبه روی در دراز کشیده بودم مادرشوهرم یه بار در زد بعد کلید انداخت در رو باز کرد وضعیت منو دید که لختم در رو بست منم با صدای زنگش بیدار شده بودم ولی خودمو زده بودم به خواب 😅 در رو بست حالا ده باررر زنگ در رو زد 😑 تا مثلا من بیدار بشم بعدا بیاد نمیدونم چه کرمی داره که منو بیدار کنه اومده میگه صبحونه نخوردی ن بلندشو یه چیزی بخور رفت سمت بچه گفتم مامان تو رو خدااااا بیدارش نکنید من تا صبح نخوابیدم بذارید بخوابم 😭 به شوهرمم صبح گفته بودم که اگه امروز مامانت بیاد بچه رو بیدار کنه من دیگه روانی میشم به اون نمیتونم چیزی بگم اخر خودمو میکشم گفت ن بگو مامان اگه بیدارش کنی خودت باید نگهش داری ولی خب اینم نتونستم بگم 🥲
انقدر دلم میخواد یه دعوایی چیزی راه بندازم که 😑
از دست این زن میخوام برم دو سه هفته خونه مامانم بمونم با این که خونه مامانمم سخته چون بچه یه کوچولو نق میزنه مامانم میگه شیر بده
نمیذاره شیرخشک و پستونک بدم 😫 خلاصه گرفتاریه من یکی دوتا نیس مغزم داره منفجر میشه