دیشب انقدر بچه اذیت کرد اصلا نمیخوابید یکسره گریه میکرد سیر نمیشد دلش درد میکرد دیگه واقعا زن و شوهر خسته شده بودیم ساعت ۸ صبح خوابید شوهرمم رفت سرکار منم خوابیدم ساعت ده صبح مادرشوهرم در خونه رو زد من وسط پذیرایی خوابیده بودم دامن تنم بود 🤣 دقیقا روبه روی در دراز کشیده بودم مادرشوهرم یه بار در زد بعد کلید انداخت در رو باز کرد وضعیت منو دید که لختم در رو بست منم با صدای زنگش بیدار شده بودم ولی خودمو زده بودم به خواب 😅 در رو بست حالا ده باررر زنگ در رو زد 😑 تا مثلا من بیدار بشم بعدا بیاد نمیدونم چه کرمی داره که منو بیدار کنه اومده میگه صبحونه نخوردی ن بلندشو یه چیزی بخور رفت سمت بچه گفتم مامان تو رو خدااااا بیدارش نکنید من تا صبح نخوابیدم بذارید بخوابم 😭 به شوهرمم صبح گفته بودم که اگه امروز مامانت بیاد بچه رو بیدار کنه من دیگه روانی میشم به اون نمیتونم چیزی بگم اخر خودمو میکشم گفت ن بگو مامان اگه بیدارش کنی خودت باید نگهش داری ولی خب اینم نتونستم بگم 🥲
انقدر دلم میخواد یه دعوایی چیزی راه بندازم که 😑
از دست این زن میخوام برم دو سه هفته خونه مامانم بمونم با این که خونه مامانمم سخته چون بچه یه کوچولو نق میزنه مامانم میگه شیر بده
نمیذاره شیرخشک و پستونک بدم 😫 خلاصه گرفتاریه من یکی دوتا نیس مغزم داره منفجر میشه

۹ پاسخ

درو از داخل قفل کن کلید بزار رو در ک نتونه از اونور باز کنه

این رفتارها رو با جاری ات هم داره ؟ یا فقط زورش به شما میرسه ؟

جیغ بکش😅داد بزن بگو یعنی چی
گیجننننن خداااااههههه گاااوند چقدررررر اینا

از اخر بیدار شد؟

والا بامادرشوهری که توداری من بایدبرم دست مادرشوهرمو ببوس که ذره ای دخالت توهیچی نداره خداخیرش بده تاحتی شده باهمسرمم دعواداشتیم صدامونم شنیده بودولی اصلا نیومدخونمون دیروزاومده بودمیگفت کاری داری انجام بدم برات خونه توجاروبرقی بکشم خودم نذاشتم دیدکاری نیست بنده خدارفت

امروز خودتو بزن به سرماخوردگی و بده بچه رو نگه داره، شبم نگه داره، تا یکم سختی بکشه خودتم استراحت کنی

میگفتی همینو لاقل میگفتی ک بیارش کنی باید خودت نگه داری ..الانم اگه بیدارش کرده بده بغلش بگو خودت آرومش کن بهش برس من خیلی خسته ام

وای چقدر اینطوری رو عصابهههه

وا چرا کلید می دید دست کسی اخه ادم اختیار خونه خودشو‌نداره؟

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۷ ماهگی
هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک
مامان زارع کوچولو مامان زارع کوچولو ۱ سالگی
مامان برسام 🩵 مامان برسام 🩵 ۱ ماهگی
خانمایی که نوزاد دارن میشه بیاین ؟کیا تنهایی دارن نوزادشونو نگه میدارن و هیچ کمکی ندارن ؟من از روز دوم زایمانم یه پرستار گرفتم که در طول شبانه روز چهار تا پنج ساعت میومد که من اون زمان رو بخوابم و بچه رو نگه داره ،بهش شیر بده و پوشکشو عوض کنه و یکم هم خونه رو جمع جور میکنه و ظرفی چیزی باشه میشوره لباسای بچه رو میندازه توی لباس شوییش و حمامش هم میکرد ،منم اون تایم رو یه چیزی میخوردم دوش میگرفتم و دو سه ساعت میخوابیدم چون من هیچکسیو ندارم کمکم کنه ،حالا بنا به دلایلی شوهرم میگه اون دیگه نیاد ،واقعا نمیدونم خودم تنهای تنها میتونم بچه رو نگه دارم و از بی خوابی هلاک نمیشم ؟؟چون واقعا سخته نگه داری از نوزاد پسر من رفلاکس هم داره همش بالا میاره یکم سخت تره نگه داشتنش و اینکه اینجوری نیست همش دو سه ساعت بخوابه و ببدار نشه مثلا الان من از دیروز تا حالا دو ساعت خوابیدم از ساعت ۳ تا الان بیداره چند بار شیر درست کردم واسش و پوشک ..الانم توی بغلمه و هنوز بیدار شوهرمم خودش میره توی یه اتاق دیگه میخوابه شب تا صبح حتی تایم عصر و اصلاااا نمیتونه بچه رو آروم کنه و نگه داره فقط کارای خونه رو میتونه انجام بده ،بنظرتون خودم تنهایی میتونم بدون اینکه داغون بشم نگهش دارم اخه پیدا کردن یه زن مورد اعتماد و کار بلد که چند ساعت بیاد خونه ام خیییلی کار سختیه تا حالا ده نفرو بیشتر دیدم که صحبت کردیم همه پر حاشیه و مشکل دار بودن و بیشتر دردسر ایجاد میکنن 😞
مامان پناه مامان پناه ۶ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۷ ماهگی
سوال:من دو سال پیش دماغمو عمل کردم گفتم بعدا بچه دار بشم سخته عمل کنم سه روز بعد از عمل که تو خواب مثل این که دست میزنم بعدش ده بار مجبور شدم دماغمو جا بندازم این به کنار شوهرمم که از ده تا بچه بدتر سندروم دست بی قرار انگار داشت هر شب موقع خواب دستش رو پرت میکرد رو صورتم میمردم و زنده میشدم دستشم سنگیییین
تازه باردار شده بودم ینی قبل از بیست هفته اومدم از فریزر وسیله بردارم محکم در یخچال رو کوبیدم تو دماغم 😬 جوری که فشارم افتاد روز عمل سزارین هم خدماتیه اونجا میخواست منو جابه جا کنه بعد از عمل محکم آرنجش خورد به دماغم منم خواب و بیدار بودم حال نداشتم حرف بزنم خلاصه الان که ورم دماغم خوابیده( اخه یه سال بود عمل کرده بودم هنوز ورم نخوابیده بود بعدشم باردار شدم بازم ورم کرد) تازه ورم خوابیده معلوم شده دماغم کلا تپه چالست دست میکشم یه جاییش زده بیرون 🫥🤕 درد عمل ترمیمی به کنار با یه بچه کوچیک و یه بچه بزرگ که از ده تا بچه دوساله هم بدتره (شوهرم) چطوری دماغمو عمل کنم 😫😭
کولیک
شیرخشک
رفلاکس
پوشک
تناسب اندام
مامان تُپُلَک و نینی مامان تُپُلَک و نینی هفته هشتم بارداری
تجربه زایمان طبیعی
جمعه من ۳۵ هفته و ۵ روز بودم ساعت ۴ صبح بود که آبریزش داشتم ولی خب چون بچه اول بود نمیفهمیدم چون روی دستمالم امتحان کردم زرد بود دیگه گفتم شاید ترشح
تا ۸ صب هر موقع دراز میکشیدم یه دفعه اب داغ خالی میشد تا اینکه ۸ صبح جمعه با مادرم تماس گرفتم گفتم شوهرمم ساعت ۷ رفته بود سرکار تا مامانم بیاد دنبالم من ساک بچه رو جمع کردم با شوهرم تماس گرفتم با مامانم رفتیم بیمارستان سوم شعبان وقتی رسیدیم خانمه چک کرد گفت نه این ترشحه خیلی زیاده به دکترم زد دکترم گفت ازش تست بگیرین و نوار قلب بچه رو چک کنین اگر کیسه اب نبود بگین فردا بیاد پیشم اگرم که کیسه آب بود بگین بره یه بیمارستان که دستگاه داشته باشه
اونم گفتن ما نداریم برین یا اکبرآبادی یا مهدیه
دیگه مامانم رفت تست رو تهیه کرد ۱ میلیون تا خانمه یکم جلدشو باز کرد دید آبم یه دفعه ریخت روی زیرانداز زیر مریض
دیگه خانمه گفت برم یکی از بیمارستان هایی که گفت منم چون قبلا اکبرآبادی رفته بودم رفتم اکبرآبادی دیگه اومدم اوژانس معاینه کردن گفتم پاره شده ان اس تی جنین رو گوش دادن بعدش هم ماسک اکسیژن و سرم وصل کردن ساعت ۱۲ هم بود که منو فرستادن ال دی ار برای زایمان
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۷ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید