دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید

۱۲ پاسخ

امان از دست اطرافیان فضول ک دایه مهربان تر از مادر میشن اصلا رودروایسی نکن سر بچه و همیشه رک حرفتو بزن اگرم ناراحت شدن مهم نیست جون و سلامتی بچه مهم تره

وای امان از دست مادرشوهرا خداروشکر دورم ۱۴ روز رفتم برای تفریح دهنم و سرویس کردن دخترم اکثرا دوتا عطسه میکنه اینم مث بچه تو از کلاه بدش میاد هی مادرشوهرم میگف آ دیدی سرماخورد کلاه نذاشتی براش هی گف گف گفتم عمه چیه همش میگی سرما خورد این کلا دوتا عطسه میکنه دیگ بعدش ساکت شد

ولا بچه من رو پا عادت کرده اسیرمممم😑خیلی خوبه ک عادتش ندادی دیگه هم نده.بزرگتر میشن سنگین میشن پا برا ادم نمیمونه😫😫😫😫

آخیش.. بخیر گذشت😅
کم کم میفهمه دخالت نکنه

رو پا اگر با سرعت تکون ندی ک مشکلی نداره ، یه حرکت اهسته

اون وقت مادرشوهر من اینقدر بیخیاله هنوز انگشتش به بچه نخورده اصلا ردش پیدا نیس فقط هر وقت براش سود داره پیدا میشه

مگه توخونه اونا زندگی میکنید که بدون در زدن میاد داخل؟

چقدر بچت شبیه بچه منه منم ن قنداق کردم ن کلاه پوشید ن پتو داد رو دستاش پستونک بذارم دهنش خمار میشه البته قبلا تو ننو میخوابید الان رو زمین

رو پا اشکال داره؟دختر من فقط رو پا میخوابه

بگردم چه باشعورِ،خودش میخوبه😍

زندگی نداره پنج صبح این عجوزه

افرین به شوهرت

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
بعضیا نمیدونم چرا فکر میکنن دلسوز تر از مادر هستن برای بچه واقعا رو مخن انقدر دلم میخواد برگردم به اون طرف بگم که من زاییدم من مادرشم بلدم چطور نگه دارم من میدونم درد بچم چیه هووووف
چند شب پیش رفتیم خونه مادرشوهرم من قبلش بچه رو بردم حموم شیر دادم سیر سیر بود کم کم تا دوساعت بیدار نمیشد همین که رسیدیم شوهرم لپ بچه رو گرفت بچه چون آروغ نزده بود بیدار شد گریه گریه همه هم افتادن سر من که بچه گشنشه پدرشوهرم یه جوری ناراحت بود که مثلا میگفت بچه گشنشه اینو گرسنه میذاره شیر نمیده بهش 😑
من هرچی میگفتم من بچمو میشناسم این آروغ داره باز اینا منو به زو فرستادن تو اتاق که بچه رو شیر بدم بچمم اصلا شیر نمیخورد بازم‌گریه میکرد منو شوهرمم اخلاق بچمون رو میدونیم خلاصه مادرشوهرم اومد به زور بچه رو ازم گرفت هی بچه رو تکون تکون داد مغز بچم اومد تو دهنش اخخخ قلبم داشت ایست میکرد اینسری اینطوری کنه جدی تر برخورد میکنم خلاصه بچه یکم اروم شد بازم شروع کرد تا به شوهرم گفتم انقدر بزن پشت بچه تا آروغ بزنم اونم همین که آروغ زد همونجوری تو بغل باباش خوابید
یا مثلا چپ و راست حرفای خرافه میگن هوووف اینسری به مادرشوهرم گفتم من خرافات رو قبول ندارم نون و چاقو نذار پیش بچه مگه اینا بالاتر از قرآنن بچم قرآن پیششه گفت اره همینارو قبول نداری که بچه گریه میکنه گفتم کولیک داره بچم هر دوساعت دلش میپیچه چه ربطی داره خلاصه بازم کارش رو انجام داد منم همین که سوار ماشین شدم انداختم اونور 😒
الانم همش دارم فکر میکنم مادرشوهرم بچه رو میذاره رو پاهاش تند تند تکون میده قلبم میخواد کنده بشه تقریبا ۴ ۵ بار این کار رو کرده😭
مامان دونه انار مامان دونه انار ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
از اتاق عمل که امدم ریکاوری پسرم اطرافو نگا میکرد و گاهی یه گریه ریز میکرد خیلی دوس داشتم بغلش کنم هرچی گفتم کسی نبود بیاره بده بغلم توجه نمیکردن میگفتن عیب نداره بچه گریه میکنه دیگه تو اتاق عمل هم ندادنش بغلم فقط اون اقای مهربون مسول بیهوشی یه بار صورتشو چسبوند به صورتم بعد که اومدم بخش مادرم و مادرشوهرم و همسرم منتظرم بودن بهم گفتن تکون نخور و حرف نزن مادر شوهرم بچه رو برداشته بود مثل الک تکون میداد قلبم ریش میشد ولی چیزی نمیگفتم به مامایی که داشت شیردهی رو توضیح میداد یواش گفتم بگیر بچمو اونم هیرا رو گرفت و بهش گفت بچه یه روزه رو تکون نمیدن و گذاشت توی تختش ظهر شد بچم از گشنگی گریه میکرد و من هنوز نباید پامیشدم خانم ماما اومد دوباره شیردهی رو توضیح بده بهش گفتم هنوز نتونستم شیر بدم خودش بچه رو گرفت همونطور که دراز کشیده بودم شیر بده بهش مامانم از اون ور اومد گفت شما برو من شیر میدم بچه رو از خانم ماما گرفت و صورت منو بچه رو چند دقیقه نگا کرد و گفت دراز کش که شیر نمیشه بعد برد اون طرف یکم باهاش بازی کرد و اورد گذاشت سرجاش و هیرا بازم گرسنه موند میخواستم گریه کنم ولی نمیدونم از داروهایی بود که زده بودن یاچی نمیتونستم گریه کنم ...پارت بعدی
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
بعضیا انقدر زر میزنن دلم میخواد بشینم خونه جایی نرم هرچقدر میخوام با مادرشوهرم ارتباط بگیرم یکم حساسیتم رو کمتر کنم تر میزنه بهش 😑
دیروز که من بازار بودم و اومدیم خونه رفتم خونه مادرشوهرم هی میگفت سرهمی تن بچه میکنید قدش بلند نمیشه بچه رشد نمیکنه بچه نمیتونه دست و پا بزنه و از اینجور حرفا منم برگشتم گفتم ن انقدر میپوشونم تا پولی که دادیم به این لباس حلال بشه😅 به شوخی گفتم
خلاصه اومد گفت این لباسای رنگی چیه میپوشونی همیشه سفید بخر بپوسون 🙄
باز من چون دستم درد میکنه بچه رو از همون اول عادت ندادم به بغل گرفتن خیلی وقتا دراز کشیده شیرش دادم وقتیم خوابش میاد پستونک رو میذاریم دهنش خودش راحت میخوابه خوابش عمیق میشه اما اگر بذاریم رو پا یا تو بغل و به زور بخوابونیم سر ۵ دقیقه بیدار میشه فقط خودم یا مامانم بعضی وقتا تو بغل میذاریم بشینه یا تو بغل بازیش میدیم
بچم رو مبل دراز کشیده بود داشت بازی میکرد با من حرف میزد من کلا اروم حرف میزنم باهاش به صدای بلند عادت داره ها ولی این که سرش داد بزنیم اصلااا به هیچ وجه حتی زمانی که ازش خسته هم هستم سرش داد نزدم بچه چه میفهمه که دعوا بگیرم باهاش اگر جاییش درد نکنه که گریه نمیکنه خلاصه من رفتم اونور مادرشوهرم اومد بالاسرش بچه رو بگیره بغلش گرفت بغلش بچه گریه کرد بعد دااااد میزنه امیررضاااا امیررضااا چیهههه گریه نکن عهههه دعوات میکنم و میزنمت و فلان گفتم مامان سر بچه من داد نزنیدا گفت داد میزنم خوبم میکنم گفتم مامان من ناراحت میشم من خودم و شوهرم سرش داد نمیزنیم
گفت من داد میزنم و چنتا حرف دیگه زد انقدر ناراحت شدم حالم گرفته شد
ادامه داره 😮‍💨
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۹ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
مادرشوهرم اومد بالا منم واقعا خسته بودم امروز شوهرمم نیست با وجود کم خوابی تا بچه خوابید بلند شدم ظرفای مهمونی رو شستم و گفتم لباسای کثیفشم بشورم اما توان نداشتم یکم درازکشیدم که اومد اصلا قیافمو هر کی ببینه بی حوصلگی و خستگی رو متوجه میشه فقط باید طرف شعور داشته باشه
یکم خواستم بهش بی محلی کنم دیدم نمیشه ولی خب حال حرف زدن نداشتم اب گذاشتم به جوشه و یکم جلوش وسیله هارو جابه جا کردم رفتم تو آشپزخونه دیدم داره بچه رو صدا میکنه اشکم میخواست در بیاد اخه مگه شما نگه میدارید که بیدارش میکنید اینا به کنار بچه بدخواب میشه خوابش بهم میخوره بعد انگار این بیدار بشه بلند میشه بازی میکنه 😑معلومه که گریه میکنه و اونم نمیتونه نگه داره میخواستم چایی رو دم کنم که چشمم خورد بهش دیدم بچه رو بغل گرفته به زور دست و پای بچه رو تکون میده که بیدار بشه 😑 خداروشکر بچه بیدار نشد حرصم گرفته بودا اگه مامانه خودم بود جیغ و داد میکردم هیچی نتونستم بگم قوری رو گذاشتم سرجاش گفتم بهش توجا نکنم بذاره بره بچه رو گذاشت سرجاش بازم دلم سوخت چایی رو دم کردم
ولی واقعا مرضش رو نمیدونم چیه که نمیذاره منو بچه بخوابیم 😑 توی پوشک عوض کردن و حموم کردن و اینجور چیزا هم بیش از حد دخالت میکنه من دیگه مغزم نمیکشه اسپند دود میکنه ظرف اسپند رو میگیره تو صورت بچه نمیگه این همه دود ضرر داره 😭تو این سرما در رو باز میذاره بچه هم جلو در هوا میره تو شکمش بچه دلدرد میگیره 😫
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی