بعضیا انقدر زر میزنن دلم میخواد بشینم خونه جایی نرم هرچقدر میخوام با مادرشوهرم ارتباط بگیرم یکم حساسیتم رو کمتر کنم تر میزنه بهش 😑
دیروز که من بازار بودم و اومدیم خونه رفتم خونه مادرشوهرم هی میگفت سرهمی تن بچه میکنید قدش بلند نمیشه بچه رشد نمیکنه بچه نمیتونه دست و پا بزنه و از اینجور حرفا منم برگشتم گفتم ن انقدر میپوشونم تا پولی که دادیم به این لباس حلال بشه😅 به شوخی گفتم
خلاصه اومد گفت این لباسای رنگی چیه میپوشونی همیشه سفید بخر بپوسون 🙄
باز من چون دستم درد میکنه بچه رو از همون اول عادت ندادم به بغل گرفتن خیلی وقتا دراز کشیده شیرش دادم وقتیم خوابش میاد پستونک رو میذاریم دهنش خودش راحت میخوابه خوابش عمیق میشه اما اگر بذاریم رو پا یا تو بغل و به زور بخوابونیم سر ۵ دقیقه بیدار میشه فقط خودم یا مامانم بعضی وقتا تو بغل میذاریم بشینه یا تو بغل بازیش میدیم
بچم رو مبل دراز کشیده بود داشت بازی میکرد با من حرف میزد من کلا اروم حرف میزنم باهاش به صدای بلند عادت داره ها ولی این که سرش داد بزنیم اصلااا به هیچ وجه حتی زمانی که ازش خسته هم هستم سرش داد نزدم بچه چه میفهمه که دعوا بگیرم باهاش اگر جاییش درد نکنه که گریه نمیکنه خلاصه من رفتم اونور مادرشوهرم اومد بالاسرش بچه رو بگیره بغلش گرفت بغلش بچه گریه کرد بعد دااااد میزنه امیررضاااا امیررضااا چیهههه گریه نکن عهههه دعوات میکنم و میزنمت و فلان گفتم مامان سر بچه من داد نزنیدا گفت داد میزنم خوبم میکنم گفتم مامان من ناراحت میشم من خودم و شوهرم سرش داد نمیزنیم
گفت من داد میزنم و چنتا حرف دیگه زد انقدر ناراحت شدم حالم گرفته شد
ادامه داره 😮‍💨

۵ پاسخ

بچتو کمتر ببر پیششون
قطعا خودشم که بزرگ بشه این رفتاراشو ببینه دوسنداره پیشش بره

عزیزم درکت میکنم مادرم و خواهرم اینجوری بودن شدید
دختر من تو شرایط جنگی به دنیا اومد ۸ روزش بود با مامانم اینا رفتیم شهرستان و یک ماه با هم بودیم
یعنی بگم نصف موهای سر من تو اون یک ماه سفید شد دروغ نگفتم به شدت رو دخترم حس مالکیت داشتن شوهرم بنده خدا فقط تحمل میکرد من میرفتم تو اتاق گریه میکردم
دیگه بهشون فهموندم بهتر شدن
تو از موضع خودت کوتاه نیا

وای چقدرررر مادرشوهرااا تو مخن مخصوصا وقتی که بچه دار میشی

وای فقط تیکه آخرش ک گفته داد میزنم خوبم میکنم 😂😂😂

وقتی بچه داری فقط به فکر بچت باش به حرف دیگران اهمیتی نده اون لحظه فقط سر تکون بده که اره حرفت درسته اما عملی نکن مادرشوهرا همینن😂

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
بعضیا نمیدونم چرا فکر میکنن دلسوز تر از مادر هستن برای بچه واقعا رو مخن انقدر دلم میخواد برگردم به اون طرف بگم که من زاییدم من مادرشم بلدم چطور نگه دارم من میدونم درد بچم چیه هووووف
چند شب پیش رفتیم خونه مادرشوهرم من قبلش بچه رو بردم حموم شیر دادم سیر سیر بود کم کم تا دوساعت بیدار نمیشد همین که رسیدیم شوهرم لپ بچه رو گرفت بچه چون آروغ نزده بود بیدار شد گریه گریه همه هم افتادن سر من که بچه گشنشه پدرشوهرم یه جوری ناراحت بود که مثلا میگفت بچه گشنشه اینو گرسنه میذاره شیر نمیده بهش 😑
من هرچی میگفتم من بچمو میشناسم این آروغ داره باز اینا منو به زو فرستادن تو اتاق که بچه رو شیر بدم بچمم اصلا شیر نمیخورد بازم‌گریه میکرد منو شوهرمم اخلاق بچمون رو میدونیم خلاصه مادرشوهرم اومد به زور بچه رو ازم گرفت هی بچه رو تکون تکون داد مغز بچم اومد تو دهنش اخخخ قلبم داشت ایست میکرد اینسری اینطوری کنه جدی تر برخورد میکنم خلاصه بچه یکم اروم شد بازم شروع کرد تا به شوهرم گفتم انقدر بزن پشت بچه تا آروغ بزنم اونم همین که آروغ زد همونجوری تو بغل باباش خوابید
یا مثلا چپ و راست حرفای خرافه میگن هوووف اینسری به مادرشوهرم گفتم من خرافات رو قبول ندارم نون و چاقو نذار پیش بچه مگه اینا بالاتر از قرآنن بچم قرآن پیششه گفت اره همینارو قبول نداری که بچه گریه میکنه گفتم کولیک داره بچم هر دوساعت دلش میپیچه چه ربطی داره خلاصه بازم کارش رو انجام داد منم همین که سوار ماشین شدم انداختم اونور 😒
الانم همش دارم فکر میکنم مادرشوهرم بچه رو میذاره رو پاهاش تند تند تکون میده قلبم میخواد کنده بشه تقریبا ۴ ۵ بار این کار رو کرده😭
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۸ ماهگی
امشب رفتیم مهمونی . بعد حدودای ساعتای ۱۱ من خونه رو تاریک میکنم و حاضر میشم که بچه رو شیر بدم بخوابه. بعد امشب مهمونی بودیم این تایم بچه کژ خلقی میکرد و گریه میکرد ساعتای ده و نیم. بعد همه شروع که چشه چشه 😐😤 منم میگم خوابش میاد باید بخوابه. بعد مادرشوهرم همیشه تا بچه گریه میکنه میگن این دلش درد میکنه در صورتی که بچه من دلش درد نمیکنه و من خودم میدونم خوابش میاد شیر حسابی و محیط آروم میخواد. بخدا لجم گرفته هر وقت این بچه گریه میکنه هی میگن دلشه بابا بچه نیاز های دیگم داره اجازه بدید خود مادر ببینه بچش چ مشکلی داره بعدم بچه رو میگیرن یکم میزارنش رو شکم بعد کلا بچه من دوس داره رو شکم بخوابه کاری به دلش نداره میگن دیدی دلش بود این دل دردیه. در صورتی که من هر شب روتین بچه مو میدونم اگه یکم بهم بخوره گریه میکنه.
خانواده های شوهر عزیز لطفا اجازه بدید مادر خودش برای بچه ش تصمیم بگیره و تا کمک نخواسته الکی نظر ندیم😤😤😤
تازه نگم که چقدر منو سرزنش میکنن که چرا پستونک میدی😩 تورو خدا ولم کنید خودم همینطور سر کوچیک ترین مسئله بچم عذاب وجدان میگیرم شماها هی بهش دامن نزنید 🥸
گفتم یکم حرف دلمو بزنم بلکه آروم بشم😅
بعد راستییی بچه رو که یکم راهش بردم و خوابش برد گفتم دیدین خوابش میاد😩😤🥸
مامان فندق مامان فندق ۸ ماهگی
مامانا تو رو خدا بیاید بگید من چیکار کنم
من بچم آروم بود ولی شبا نمیخوابید از بس کسیو نداشتم نمیدونستم بچه تا چند ماهی خواب شد نداره
۲۸ روزش بود که از بی کسی بردمش خونه مادرشوهرم ک کمکم بده خودش تنهاعه ولی خب با من خوب نبوده هیچوقت چون فکر میکنه پسر آخرش که همیشه پیشش بوده رو ازش دزدیدم 🤦‍♀️
بعد کلا آدم شنیدن از اینور و اونور دعا و جادو اینا زیاد میکنه🙁
خلاصه من بچه رو بردم ولی بچه به روز خوابش خوب بود فقط شب نمیخوابید منم واقعا این ۲۸ روز خسته بودم بردمش اونجا شب
با فردا صبحش بچه رو برد با دست آب پاشید توصورتش
بعد اومد نشست گفتش که خونه ما پری داره و خواستیم احضارش کنیم فلا بالا سر بچه این حرفا رو میزد اونروز بچم چشم رو هم نزاشت
شبنم رفت پیش دعا نویس یه وردی آورد که اینو داده گفته مادر تو گوش بچش بخونه فقط آروم میگیره
از اونروز بچم اصلا پیشم آروم نمیگیره دیگه سینمم نگرفت
نزدیک سینم میشه گریه میکنه پیش همه میمونه پیش خودم فقط گریه میکنه تو خونه خودم تو خونه خودم بیقراری میکنه خواب نداره حتی روز
یه روزم بغلش بود هی تو گوش بچه کوچیک میخوند که فقط مامانبزرگ و بابا رو دوست داشته باش مامانو دوست نداشته باش
خیلی ام از این موضوع که بچم پیشم آروم نیست موقعی شنید خوشحال شد
تو رو خدا بگید من توهم زدم یا کاری کرده چیکار کنم حالا😭
خدایا خودت ب داد منه بی کس برس😭