ادامه ماجرا 😵‍💫
بعد میگه این چرا اینطوری بهش دست میزنی گریه میکنه ناله میکنه گفتم ن اینطوری نیس باز بچه رو بغل گرفت که گریه کنه گریه کرد گفتم شما بلد نیستید بستگی داره بعد میگه ن بچه رو بغل بگیر بازی بده بذار گوشتش سفت بشه دست میزنی بهش گریه میکنه گفتم مامان این اندازش بزرگه وگرنه دوماهشه هنوز چه انتظاری دارین (حالا مامانم تمام نوه هاش رو برده حموم بچه منم برده میگه استخون بچت محکمه مثل فلانی نیس) باز این عیب میذاره رو بچم من که میرم اشپزخونه میبینم یواشکی داره به شوهرم میگه که بچت بدنش شله انقدر باهاش بازی نکردید و بغل نگرفتید شل و ول شده هوووف خستم کردن😑
تازه میخواستم یه شب درمیون بچه رو با شوهرم بفرستم خونشون چند دقیقه بچه رو ببینن ولی دیگه کلا با بلاهایی که سر بچم میاره اصلا نمیذارم
پدرشوهرم شعورش بیشتره مادرشوهرم اونطوری میگفت پدرشوهرم میگفت ن خوبه همین رو زمین بمونه بهتره یکم بزرگتر شد باهاش کشتی میگیرم خوب میشه

۷ پاسخ

احساس میکنم مادرشوهرت بعد زایمان ی حرص یا کینه ای ازت بدل داره خو چرا اینجوری شد هر روزم بدتر میشه انگار

از همه بدتر اینه ک ریز ریز به شوهرت میگه🫠🫠
من‌جای تو بودم کمتر میرفتم عصابه خودمم راحت تره
والا😐

حالا مادرشوهر من میرم خونش اصلا طرف بچه نمیاذفقط یه لحظه میادحتی بغل نمیگیره

یگ بار جمعش کن واسه همیشه؛مگنه دایه عزیز تر از مادر میشه
یک بار جمعش کن واسه یک عمر‌بیمه بچت

ما مهمونی بودیم بچم ساکت ساکت بود بغل خواهر شوهرم
یهو مادرشوهرم رفت بچه رو از بغل خواهرشوهرم کشید ک مثلا پیش خودش باشه ، حالا بچمم دست انداخته بود به الگو عمه ش دستش کشید شد اون قدر گریه کرد ک ضعف کرد بچم
بعد حالا مادرشوهرم اومده میگه این لوسه هرکاریش میکنیم میزنه زیر گریه😐😐😐
توهم حرص نخور عزیزم هممون از این مشکلا داریم🤦🏼‍♀️

واااای برعکس ما،ب ما میگن چرا اینقد بچه رو بغلی کردین🤣 کلا ادمای فضول هرکاری هم کنی باز زر میزنن دست خودشون نی کرم دارن

نرو خونه شون خیلی
بچه تم تنها حتی خونه مامانت نفرست

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
بعضیا انقدر زر میزنن دلم میخواد بشینم خونه جایی نرم هرچقدر میخوام با مادرشوهرم ارتباط بگیرم یکم حساسیتم رو کمتر کنم تر میزنه بهش 😑
دیروز که من بازار بودم و اومدیم خونه رفتم خونه مادرشوهرم هی میگفت سرهمی تن بچه میکنید قدش بلند نمیشه بچه رشد نمیکنه بچه نمیتونه دست و پا بزنه و از اینجور حرفا منم برگشتم گفتم ن انقدر میپوشونم تا پولی که دادیم به این لباس حلال بشه😅 به شوخی گفتم
خلاصه اومد گفت این لباسای رنگی چیه میپوشونی همیشه سفید بخر بپوسون 🙄
باز من چون دستم درد میکنه بچه رو از همون اول عادت ندادم به بغل گرفتن خیلی وقتا دراز کشیده شیرش دادم وقتیم خوابش میاد پستونک رو میذاریم دهنش خودش راحت میخوابه خوابش عمیق میشه اما اگر بذاریم رو پا یا تو بغل و به زور بخوابونیم سر ۵ دقیقه بیدار میشه فقط خودم یا مامانم بعضی وقتا تو بغل میذاریم بشینه یا تو بغل بازیش میدیم
بچم رو مبل دراز کشیده بود داشت بازی میکرد با من حرف میزد من کلا اروم حرف میزنم باهاش به صدای بلند عادت داره ها ولی این که سرش داد بزنیم اصلااا به هیچ وجه حتی زمانی که ازش خسته هم هستم سرش داد نزدم بچه چه میفهمه که دعوا بگیرم باهاش اگر جاییش درد نکنه که گریه نمیکنه خلاصه من رفتم اونور مادرشوهرم اومد بالاسرش بچه رو بگیره بغلش گرفت بغلش بچه گریه کرد بعد دااااد میزنه امیررضاااا امیررضااا چیهههه گریه نکن عهههه دعوات میکنم و میزنمت و فلان گفتم مامان سر بچه من داد نزنیدا گفت داد میزنم خوبم میکنم گفتم مامان من ناراحت میشم من خودم و شوهرم سرش داد نمیزنیم
گفت من داد میزنم و چنتا حرف دیگه زد انقدر ناراحت شدم حالم گرفته شد
ادامه داره 😮‍💨
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
بعضیا نمیدونم چرا فکر میکنن دلسوز تر از مادر هستن برای بچه واقعا رو مخن انقدر دلم میخواد برگردم به اون طرف بگم که من زاییدم من مادرشم بلدم چطور نگه دارم من میدونم درد بچم چیه هووووف
چند شب پیش رفتیم خونه مادرشوهرم من قبلش بچه رو بردم حموم شیر دادم سیر سیر بود کم کم تا دوساعت بیدار نمیشد همین که رسیدیم شوهرم لپ بچه رو گرفت بچه چون آروغ نزده بود بیدار شد گریه گریه همه هم افتادن سر من که بچه گشنشه پدرشوهرم یه جوری ناراحت بود که مثلا میگفت بچه گشنشه اینو گرسنه میذاره شیر نمیده بهش 😑
من هرچی میگفتم من بچمو میشناسم این آروغ داره باز اینا منو به زو فرستادن تو اتاق که بچه رو شیر بدم بچمم اصلا شیر نمیخورد بازم‌گریه میکرد منو شوهرمم اخلاق بچمون رو میدونیم خلاصه مادرشوهرم اومد به زور بچه رو ازم گرفت هی بچه رو تکون تکون داد مغز بچم اومد تو دهنش اخخخ قلبم داشت ایست میکرد اینسری اینطوری کنه جدی تر برخورد میکنم خلاصه بچه یکم اروم شد بازم شروع کرد تا به شوهرم گفتم انقدر بزن پشت بچه تا آروغ بزنم اونم همین که آروغ زد همونجوری تو بغل باباش خوابید
یا مثلا چپ و راست حرفای خرافه میگن هوووف اینسری به مادرشوهرم گفتم من خرافات رو قبول ندارم نون و چاقو نذار پیش بچه مگه اینا بالاتر از قرآنن بچم قرآن پیششه گفت اره همینارو قبول نداری که بچه گریه میکنه گفتم کولیک داره بچم هر دوساعت دلش میپیچه چه ربطی داره خلاصه بازم کارش رو انجام داد منم همین که سوار ماشین شدم انداختم اونور 😒
الانم همش دارم فکر میکنم مادرشوهرم بچه رو میذاره رو پاهاش تند تند تکون میده قلبم میخواد کنده بشه تقریبا ۴ ۵ بار این کار رو کرده😭
مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۱ ماهگی
سلام صبح بخیر
یه سوال میخواستم ببینم همسرای شماهم به بچتون خیلی حساسه؟؟؟
این موضوع داره اذیتم میکنه .
شوهرم خیلی به بچه حساسه
من ناخن پسرم همیشه میگیرم ولی خب پیش میاد با همون یکم ناخن تو خواب صورتش چنگ میگیره یعنی شوهرم خودش میکشه که چرا حواست نیست، وقت نمیزاری ،چرا این بچه صورتش اینجوری، حالا بخدا اندازه نخود یه خط کوچیک رو اینجوری میکنه .
با بغلش میکنم همش تذکر میده که بد بغل کردی اینجوری باید بغل کنی .
اصلااااا اجازه نمیده تنها با خودم خونه کسی ببرم .
یکی بغلش میکنه سریع تو‌جمع میگه خانوم بچه خوابش میاد بیا لطفا بخوابونش دیگه طرف خودش متوجه میشه
چون اون زمان پسر اندازه نعلبکی چشاش بازه
فکر کن طرف ۵ شکم زاییده بعد میگه اون بلد نیست بچه بغل کنه .
اصلا کلافم بخدا من اینجوری نیستم مادر شوهرم از راه دور برا زایمانم اومده بود من میگفتم این بنده خدا دیر به دیر بچه رو میبینه اجازه بدم یه دل سیر نوش بغلش باشه
بهم میگفت اجازه میدی حموم کنم گفتم بله چرا که بعد شوهرم‌میگه نه خطرنامه نمیتونی
من بهش گفتم مادرت ۲ تا بچه داشته ها میگه یادش رفته الان بلد نیست
میرفت حموم میگفت آب داغ نباشه ،
بچه نیوفته ،تو گوشش آب نره....
یا مادرشوهرم بغلش میکرد بهش شیر بده شوهرم غررررر افتضااااااح که خودت بچه رو بگیر شیر بده
چیکار کنم این حساسیت کم بشه
خیلی اذیت میشم اصلا برا بچه کاری میخوام بکنم استرس میگیرم
اجازه نمیده هیشکی بیاد خونمون جز مادر ،پدرا
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید
مامان ماهلین 🌸 مامان ماهلین 🌸 ۷ ماهگی
خانوما امروز صب ساعت ۷ بیدار شد تا نزدیکای ۱۰ خوابوندم خوب بود عادی یکم نق نق کرد
ظهر تقریبا ۱ ساعت بیشتر از بیدار شدنش گذشت اروم بود باهاش بازی می‌کردم حرف میزدم گوش میداد بعد کم کم شروع داشت میکرد نق نق کنه انگاری خسته میشه مادرشوهرم اومد برد خونه خودش برادرشوهرم و بچه هاش اونجا بودن بچم همش گریه کرد تا ۲۰ دقیقه اینا که رفتم بعد خوابوندمش رو پام یه چرت زد بیدار شد یه ساعتی شیر خورد بعد خوابید از ۴ تا نزدیکای ۶ بیدار شد باز زمین گذاشتمش یکم بازی کرد الان یه ده دقیقه ای تقریبا بغل مادرشوهرم و جاریم اینا بود گریه کرد جیغ می‌کشید گذاشتم رو پام صدای جاروبرقی گذاشتم خوابید در حد ۱۰ دقیقه بیدار شد یکم شیر خورد باز یه نیم ساعت تقریبا بازی کرد سرجاش باز داره نق نق میکنه
وقتی گریه میکنه ام خمیازه میکشه هی وسطاش نمیدونم خوابش میاد نمیخابه گریه میکنه
نمیدونم بقیه رو نمیشناسه یا بچه ها دست مالیش میکنن خوشش نمیاد یا یکم بازی میکنه انگار حوصلش سر میره گریه میکنه

ترس برم داشته یعنی چشه که اینجوری میکنه استرس گرفتم🥺🥺
بچه های شمام اینجوری ان شر ان
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک
مامان نوازش مامان نوازش ۹ ماهگی
دیشب چند نفر اومده بودن دخترمو ببینن تک به تکشون بچه رو بغل کردن و من حرص خوردم اون هیچ یکیشون دهنشو برده نزدیک دهن بچه داره باهاش حرف میزنه جوری که من اول فکر کردم میخواد لبای بچه رو ببوسه. چقدر بعضیا نفهم و بیشعورن. یه آدم بزرگ چهل ساله که اندازه یه بچه دو ساله فهم و شعور نداره. خود من دو شب بود ته گلوم میسوخت و ماسک میزدم بچه رو بغل کردنی حتی تو اون مجلس هم با ماسک بچه رو بغل میگرفتم بعد اون خانوم!!!!!! دوبار هم بهش گفتم بچه رو بد بغل گرفتی گردنش اذیته موقع تحویل بچه هم جوری بچه رو داد بغلم طفل معصوم گریه‌اش گرفت. از دیشب فقط دارم خودخوری میکنم که چرا به این آدم نفهم تذکر ندادم دهنتو بکش کنار از کنار صورت بچه. کاش کسایی که میرن نوزاد تازه متولد شده رو ببینن فهم و شعورشون برسه نوزاد رو بغل نکنن. اون مادر شاید رودربایستی داشته باشه نتونه بگه بچه رو نگیر بغلت آدم نفهم ولی تویی که میری دیدن نوزاد نه دست به دست و صورتش بزنی نه بغل بگیری نه دهنتو نزدیک اون صورت کوچولوش ببری!!!!!!!!