هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک

۱۱ پاسخ

خب بزار نگه داره بچه رو کمکت توهم استراحت کن اشکال ندارع

ببین یه زهری چیزی پیدا کن بده بخوره راحت شو 🤣من اعصابم خورد میشه از کاراش

موقع شیر دادن به بچت برو تو اتاق در و ببیند
یا جایی هستی چادر و روسری بکش رو خودت یا چمیدونم پشت کن بهش من یکی از دوستام اینطوری می‌کرد جلو همه اجازه نمی‌داد کسی ببینه ، خوشم اومد از کارش .

منو مادرشوهرم خونمون جفت وسط دیواره دو هفته س که شام ناهار اونجام خوابیدن میرم خونه خودم بچم خودم نگه دارم هر چی بگن میگم باشه ولی کار خودمو میکنم دیشب گفت بچه زیاد فشار نده آب دهن میریزه بخاطر اینه بعدن گفتم این چیزا خرافاته بچه من رفلاکس داره دکتر گفت واسع اینه

سری بعد این حرفو زد سینتو در بیار با شیرت بهش شلیک کن

چقد رو مخ منم رفت رو کارااااااش
به شوهرت بگو یا ارامش درست کن یا دربیاییم از این خونه
بعدم برگرد بگو بچه خوابه منم میخوام بخوابم... بچه وابستگی داره تازه ک بدنیا میاد بوی مادرش رو نشنوه استرسی میشه بگو نبرینش
نزار ببرنشاااا

بهترین کار اینه خونه رو عوض کنید برید دور شید ازش

اوهههه مادرشوهر من تا ۲ سالگی دخترم مگفت.🤣🤣🤣🤣

منم میگفت یه بار سینمو بیرون بود فشارش دادم شیرا ریخت گفتم ببینین چقد شیر داره
یا همش میگفت تو سینه هات کوچیکه چجوری میخای شیر کنی و شیر بدی
منم میگفتم خدایی که بچه داده خودشم بلده چیکار کنه و چجوری شیر بده

بگو اره نداره بیا تو شیرش بدع 😤

بهش بگو بیا میک بزن ببین داره یا نداره😂🤌🏻
بچت گریه میکنه سینتو میگیره مث منی وقتی شیرت زیاده اونجوری میش بدوش اول شیرتو بعدش درست میش😂

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
دیشب انقدر بچه اذیت کرد اصلا نمیخوابید یکسره گریه میکرد سیر نمیشد دلش درد میکرد دیگه واقعا زن و شوهر خسته شده بودیم ساعت ۸ صبح خوابید شوهرمم رفت سرکار منم خوابیدم ساعت ده صبح مادرشوهرم در خونه رو زد من وسط پذیرایی خوابیده بودم دامن تنم بود 🤣 دقیقا روبه روی در دراز کشیده بودم مادرشوهرم یه بار در زد بعد کلید انداخت در رو باز کرد وضعیت منو دید که لختم در رو بست منم با صدای زنگش بیدار شده بودم ولی خودمو زده بودم به خواب 😅 در رو بست حالا ده باررر زنگ در رو زد 😑 تا مثلا من بیدار بشم بعدا بیاد نمیدونم چه کرمی داره که منو بیدار کنه اومده میگه صبحونه نخوردی ن بلندشو یه چیزی بخور رفت سمت بچه گفتم مامان تو رو خدااااا بیدارش نکنید من تا صبح نخوابیدم بذارید بخوابم 😭 به شوهرمم صبح گفته بودم که اگه امروز مامانت بیاد بچه رو بیدار کنه من دیگه روانی میشم به اون نمیتونم چیزی بگم اخر خودمو میکشم گفت ن بگو مامان اگه بیدارش کنی خودت باید نگهش داری ولی خب اینم نتونستم بگم 🥲
انقدر دلم میخواد یه دعوایی چیزی راه بندازم که 😑
از دست این زن میخوام برم دو سه هفته خونه مامانم بمونم با این که خونه مامانمم سخته چون بچه یه کوچولو نق میزنه مامانم میگه شیر بده
نمیذاره شیرخشک و پستونک بدم 😫 خلاصه گرفتاریه من یکی دوتا نیس مغزم داره منفجر میشه
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
مامان کوروش کبیر🤴 مامان کوروش کبیر🤴 روزهای ابتدایی تولد
به این پی بردم بچه رو هر جور عادت بدی اونجوری بزرگ میشه ،از روز اول که دختر بچه رو بغلی کرد ،الان نمیشه گذاشتش زمین زمینو و زمانو بهم میدوزه ،از اونور سر شیر خشک با شوهرم درگیرم هی میگه شبا شیر خشک بده ،برای راحتی خودت ،منم میگم شیر خشک نمیدم 😂 عین بچه ها لج ولجبازی ،منم گفتم پس من کلن شیر خودمو نمیدم شیر خشک هم خودت درست کن بده من میخوابم 😂 از اونور مامانم هی میگه بچه لای پاش سوخته واسه همین گریه میکنه ،بچه رو باز بزار ،میگم مادر من باز بزارم عادت میکنه دیگه نمیشه جایی رفت ،یا یکم بزرگتر شد چهار دسته پا رفت همه جا رو به گند میکشع الان کوچیکه نمیتونه تکون بخوره ،یا بچه یکم گریه میکنه میگه حتما شیرت کمه سیر نمیشه پاشو شیر خشک بده، از اونور به دخترم میگم انقد نبوس بچه رو سیستم ایمنی بچه ضعیفه خدایی نکرده مریض میشه اصلن انگار به دیوار میگم ،سر بچه ی اول تنها بودم راحت هیشکی نبود دخالت کنه ،الان سر این از یه طرف اینا از یه طرف کمبود خواب روانم بهم ریخته😫😫🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ یعنی اینا منو عمودی و افقی ...اییدن
مامان مهراس💙🐣👶 مامان مهراس💙🐣👶 ۵ ماهگی
از وقتی اومدم خونه مادرشوهرم همش اظهار نظر درمورد شیر مادر میکنن روانم بهم ریخته کسی جای من نیست من بدم نمیاد به بچم شیر مادر بدم بچه من با شیر مادر سیر نمیشه داره شیر منو میخوره یکسره نق و غر میزنه حرص میخوره بعد سینه منو میکشه زخم میکنه
تا میام شیر خشو حل بگیرم هی میگن شیر مادرم بده بعضی اوقات قیافمو کج کردم ولی بازم ادامه میدن😬
شوهرم میدونه من چقدر گریه کردم برای شیر مادر اصلا بهم نمیگه چرا خشک میدی یا نه ولی اینااااا کوو...نمو خون اوردن
یا دارم شیر مادر میدم در اتاقو میبندم پدرشوهرم میاد داخل اتاق🥴
این حرکتو منتظرم تنها گیر بیارم به شوهرم بگم
من ۲ هفته خونه بابام بودم بابام میخواست بیاد اتاق میگفت داره شیر میخوره اگه نمیخوره بیاد تو اتاق با اینکه همش در باز بود 🥴 بعد بگم ادم بدیه نه با نماز و روزس ادم بد نظری نیست😬
یا همش مادروشوهرم میگه اخ امشب بخوابه محمد یعنی شوهرم بتونه خوب بخوابه😬
وای روزی هزار بار میگه یه بار گفتم هرکی طاوس خواهد جور هندوستان کشد
یه بار گفتم باید عادت کنه که دوفردای دیگه شیطنت های دیگه رو بکشه
حالا خداروشکر این بچه بدبخت من میخوابه فقط ساعت حدودا ۴ پا میشه شیر میخوره و پوشک عوض میکنم تا ساعت ۶ اینا دوباره ۸ ونیم پا میشه الکی نق نمیزنه نمیزارمم صداش زیاد بشه 😡
هی میگه وای دیشب محمد نخوابیده بچه نزاشته واااایییی منووووو سرطان میگیره ها😡
هزارتا خوبی دارنا از وقتی بچم بدنیا اومده بعد ۲ هفته تازه اومدم اینجا که فامیلای شوهرم بیان بچه رو ببینن ولی این حرکاتشون رو مخمه وقتم نمیکردم اینجا بگم دلم سبک بسه 😬🥴😡
مامان پارسا مامان پارسا ۱۲ ماهگی
دوستان کسی بوده بچه ش فقط یکبار در روز شیر خودش رو می‌خورده ولی سینش خشک نشده و بعد از یک مدتی بچه دوباره به شیر مادر برگشته باشه؟
بچه با شیر خودم وزن نرگفت بعد از یک ماهگی... و در کل از همون اول فقط ۵ دقیقه می‌خورد و نیم ساعت بعد دوباره ۵ دقیقه و ...
زردی گرفت به شیشه دادیم خیلی دوست داشت.. ترسیدم که سینه رو نگیره دیگه بهش ندادم ولی شیر خودمو با غر و گریه و له له فقط پنج دقیقه میخورد... بعد از ۴۰ روزگی دکتر خیلی عصبانی شد و گفت وزنش کمه باید خشک بدی گفتم همینجوریشم با شیر من حالش خوب نیست مطمئنم اگر شیشه بدم یگه شیر منو نمی‌خوره
گفت اصلاً نخوره اصلاً مهم نیست... و همینطورم شد چون وزنش پایینه ما همیشه به شیر خشک میدیم روند مشخصی هم نداره
شیر خودمم می‌دادم وسطاش ولی الان که حدوداً ۱۰ روز از اون روز می‌گذره دیگه حتی اون یک ذره رو هم نمی‌خواد بخوره
من خیلی دوست دارم که هم شیر خودمو بخورم شیر خشک....
من با شیر دادن حالم خیلی خوب میشه
ولی متاسفانه از وقتی که کم شیر می‌خوره حالم م متناسب با اون بد شده نمی‌دونم چیکار کنم
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۳ ماهگی
بعضیا نمیدونم چرا فکر میکنن دلسوز تر از مادر هستن برای بچه واقعا رو مخن انقدر دلم میخواد برگردم به اون طرف بگم که من زاییدم من مادرشم بلدم چطور نگه دارم من میدونم درد بچم چیه هووووف
چند شب پیش رفتیم خونه مادرشوهرم من قبلش بچه رو بردم حموم شیر دادم سیر سیر بود کم کم تا دوساعت بیدار نمیشد همین که رسیدیم شوهرم لپ بچه رو گرفت بچه چون آروغ نزده بود بیدار شد گریه گریه همه هم افتادن سر من که بچه گشنشه پدرشوهرم یه جوری ناراحت بود که مثلا میگفت بچه گشنشه اینو گرسنه میذاره شیر نمیده بهش 😑
من هرچی میگفتم من بچمو میشناسم این آروغ داره باز اینا منو به زو فرستادن تو اتاق که بچه رو شیر بدم بچمم اصلا شیر نمیخورد بازم‌گریه میکرد منو شوهرمم اخلاق بچمون رو میدونیم خلاصه مادرشوهرم اومد به زور بچه رو ازم گرفت هی بچه رو تکون تکون داد مغز بچم اومد تو دهنش اخخخ قلبم داشت ایست میکرد اینسری اینطوری کنه جدی تر برخورد میکنم خلاصه بچه یکم اروم شد بازم شروع کرد تا به شوهرم گفتم انقدر بزن پشت بچه تا آروغ بزنم اونم همین که آروغ زد همونجوری تو بغل باباش خوابید
یا مثلا چپ و راست حرفای خرافه میگن هوووف اینسری به مادرشوهرم گفتم من خرافات رو قبول ندارم نون و چاقو نذار پیش بچه مگه اینا بالاتر از قرآنن بچم قرآن پیششه گفت اره همینارو قبول نداری که بچه گریه میکنه گفتم کولیک داره بچم هر دوساعت دلش میپیچه چه ربطی داره خلاصه بازم کارش رو انجام داد منم همین که سوار ماشین شدم انداختم اونور 😒
الانم همش دارم فکر میکنم مادرشوهرم بچه رو میذاره رو پاهاش تند تند تکون میده قلبم میخواد کنده بشه تقریبا ۴ ۵ بار این کار رو کرده😭