از وقتی اومدم خونه مادرشوهرم همش اظهار نظر درمورد شیر مادر میکنن روانم بهم ریخته کسی جای من نیست من بدم نمیاد به بچم شیر مادر بدم بچه من با شیر مادر سیر نمیشه داره شیر منو میخوره یکسره نق و غر میزنه حرص میخوره بعد سینه منو میکشه زخم میکنه
تا میام شیر خشو حل بگیرم هی میگن شیر مادرم بده بعضی اوقات قیافمو کج کردم ولی بازم ادامه میدن😬
شوهرم میدونه من چقدر گریه کردم برای شیر مادر اصلا بهم نمیگه چرا خشک میدی یا نه ولی اینااااا کوو...نمو خون اوردن
یا دارم شیر مادر میدم در اتاقو میبندم پدرشوهرم میاد داخل اتاق🥴
این حرکتو منتظرم تنها گیر بیارم به شوهرم بگم
من ۲ هفته خونه بابام بودم بابام میخواست بیاد اتاق میگفت داره شیر میخوره اگه نمیخوره بیاد تو اتاق با اینکه همش در باز بود 🥴 بعد بگم ادم بدیه نه با نماز و روزس ادم بد نظری نیست😬
یا همش مادروشوهرم میگه اخ امشب بخوابه محمد یعنی شوهرم بتونه خوب بخوابه😬
وای روزی هزار بار میگه یه بار گفتم هرکی طاوس خواهد جور هندوستان کشد
یه بار گفتم باید عادت کنه که دوفردای دیگه شیطنت های دیگه رو بکشه
حالا خداروشکر این بچه بدبخت من میخوابه فقط ساعت حدودا ۴ پا میشه شیر میخوره و پوشک عوض میکنم تا ساعت ۶ اینا دوباره ۸ ونیم پا میشه الکی نق نمیزنه نمیزارمم صداش زیاد بشه 😡
هی میگه وای دیشب محمد نخوابیده بچه نزاشته واااایییی منووووو سرطان میگیره ها😡
هزارتا خوبی دارنا از وقتی بچم بدنیا اومده بعد ۲ هفته تازه اومدم اینجا که فامیلای شوهرم بیان بچه رو ببینن ولی این حرکاتشون رو مخمه وقتم نمیکردم اینجا بگم دلم سبک بسه 😬🥴😡

۲۰ پاسخ

واای حق داری من خونه خودمم مادر شوهرم با اینکه نزدیکه روزی یه بار فقط میاد سر میزنه هعی تز میده راجب همه چی هرچی میشه میگه ما قدیما اینطور بچه نگه داشتیم هعی از همه چی ایراد میگیره حالا به جای کمک کردنشونه من از روز دهم دست تنهام اگه کاری نمیکنن حداقل دخالت هم نکنن🫤

اون روز مادرشوهرم گفت به اینم میخوای شیر خشک بدی گفتم معلوم نیست اگ بشه واسه خودمو میدم اگ نه ک شیر خشک میدم زیاد دغدغه نیست برام تو کیان بیشتر برام مهم بود ک نشد اینم هرچی خدا بخواد

عزیزم منم اون موقع مثل شما بودم شیرم ک برگشت اینقد گریه کردم همه میگفتن شیر خشک همه میتونه مامان بجه باشه و....منم اینقد گریه کردم ک نگو ولی تو اصلا این کارو نکن بهشون بگو شیر خشک بهش میسازه الکی بگو شیر خودم نمیسازه ولی پنهانی بهش شیر خودتو بده خودت دلت بعدا تنگ میشع به اینک بهش شیر بدی بخاطر خودت شیر بده به حرف کسی هم اهمیت نده بزار هرچقد میخوان حرف بزنن تو خودتو عذاب نده ..منم الان خیلی دوست دارم شیر خودمو بدم نمیدونم سر دومی هم میتونم یانه

چقدر مثل منییی
با این تفاوت که من خونه خودمم اونا اینجا پلاسن

کلا این حرفا همیشه هست عزیزم
یه حرفایی میزنن که آدم اعصابش خورد میشه مادرشوهر من اومده بود بیمارستان ملاقاتم بچم تو بغلم داشت شیر میخورد بدون اینکه حالمونو بپرسه همین که وارد اتاق شد دستشو از زیر پتو آورد جوراب بچه رو از پاش درآورد انگشتاشو میشمره که یه وقت ۶ تا انگشت نداشته باشه
بهم میگفت سینه هات کوچیکه نمیتونی درست شیر مادر بدی به بچه
دختر من شیر خشک داده تو هم تهش شیر خشک میدی
این کارا و حرفا هست خودتو اذیت نکن

اخ چی بگم بهت ازحال وروزم که بنویسم میشینی به حالم گریه میکنی

وردا برو خونه خودت موندی اونجا واس چی
هرکی بچه رو بخاد ببینه میاد خونه خودت

واقعا درک کردن ی زنی ک تازه زایمان کرده و کل زندگی و افکارش بهم ریختس افسردگی گرفته اونقد براشون سخته من ک دلم میخاست هیچکسو نبینم

عزیزم کلا همه همینن من فامیل خودم بدتر رو اعصابم بودن عصبی میشدم ولی باید بیخیال باشیم چون عادتیه ک هیچکس نمیتونه ترکش کنه نظر میدن توی بچه داری و سیر دادن

منم چقد از نظر اطرافیان حرص میخوردم و میخورم من با اینکه خونه مادرم خیلی مامانم دورمون می‌گشت ولی ن خونه مادرم موندم ن خونه مادر شوهر تو خونه خودم راحت بچمو دارم بزرگ میکنم هر روز میدیدن اطرافیان ی نظر میدادن یکی میگف پستونک بده یکی میگف نده یکی میگف بزن تو عسل بده شیر خشک بده شیر خودتو بده سرشو درس کن چرا زرده چرا موهاش کمه گوشاش کج نشه وایی ک چقددددد عصابم بهم می‌ریخت

من کلا از اول زایمان اومدم اینجا سر زردی گفتم بهونه خوبیه شیر خشک بدم هر وقت میخواستم شیر حل کنم استرس میگرفتم که نگن شیر خودت بده
میفهممت دقیقا که دیگ بچم خیلی حتی با شیر خشم بی‌تابی میکرد هیچی نگفتن
دقیقا اوتاقی که ما دخلشبم یهو من خوابم درباز میکنن میان داخل وایمسن با بچه بازی کردن
حالا تو شوهرت پشتته من اگر بگم میگه خب باز کنه مگه تو داری تو اتاق چیکار میکنی که نیاد

عیب نداره...ولی خب چ کنی دیگه..روحیه مادرا بعد زایمانم خیلی حساستر میشه...ولی من هر چی مادر دیدم با مادرشوهراشون همی بحثا رو دارن.بی تفاوت رد شو ک اذیت نشی...محل نده

چقدرررر منی دختر

درمورد شیر اصلا اهمیت نده بابا بگو این تصمیمیه که منو شوهرم باهم گرفتیم واینکه ما بیشتر از همه به فکر صلاحشیم اینجوری به صلاحش بود
درمورد تو اتاق اومدن پدر شوهرتم میخوای شیر بدی بشین پشت درتکیه بده بهش بازنشه یا اینکه شال بنداز روسینت موقع شیر دادن

خب عزیزم برو خونتون اینجوری اذیت میشی حرص میخوری شیرت خشک میشه اینجوری با اون حال شیرمیدی ب بچه واسه بچه خوب نیس

مادر شوهر منم به شوهرم میگفت برو برا خودت تو این یکی اتاق درم ببند که راحت بخوابی 🥲

به نظرم برو خونه خودت فامیلاهم بیان خونتون ببینن بچه رو الکی رو نده بهشون

من تا ۴۵روز خونه مادرم بودم .بعد از اونم اومدم خونه خودم .شوهرم به هیچ کس اجازه نمی‌داد دخالت کنه .ولی با این حال از لحظه زایمان تا اون موقع ای ک بچم بیمارستان بستری بود دیوانم کرد.کلا دهن خانواده شوهر رو نمیشه بست .اعصابتو خراب نکن

خیلی اهمیت نده بهشون کار خودتو بکن و حرف اونارو تایید کن 😂🤦🏻‍♀️مادرشوهره دیگه هیچ کارش نمیشه کرد😒

هعی چی بگم 🫠💔
هممون دلمون خونه ازشون😂

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۵ ماهگی
هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک