۵ پاسخ

ماماهمراهت کی بود

میگن درداتو ک کشیدی بعدش اپیدورال میزنن اره؟کی زدن واست؟ینی سِر شدی از کمر هیچی نفهمیدی؟؟

اپیدورال و به باسن میزنن یا تو سِرُم تزریق میکنن؟

اپیدورال چطوری بود؟راضی بودین؟

ای خدا الان زایمان کردی بسلامتی

سوال های مرتبط

مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 1
پزشکم خانم دکتر مینا قدیری بودن
بیمارستان خانواده اصفهان زایمان کردم
چهارشنبه 27 فروردین معاینه تحریکی شدم یک سانت بودم و دهانه رحمم خوب بود طبق ان تی هفته 39 بارداری بودم ... تقریبا هفته آخربارداری ام روزی یک ساعت پیاده روی میکردم و در طول روز هم از آسانسور استفاده نمیکردم پله میرفتم. من درد خاصی نداشتم فقط این چند روز واژنم تیر می‌کشید و زیر دلم و کمرم می‌گرفت ولی شدید نبود ، ترشح هم داشتم . شب زایمانم دکترم گفت بدون جلوگیری رابطه داشته باشید کمک میکنه دهانه رحمت نرم بشه
برام نامه نوشت 6صبح بیمارستان بودم تا بهم سرم وصل کردن و معاینه ام کنن مامای زایشگاه ساعت 8 شد که سرم فشار هم بهم وصل کردن ، تقریبا حدودای 9 صبح بود اولین انقباضی که اشکمو درآورد رو حس کردم که ماما اومد و معاینه ام کرد و دستگاه ان اس تی رو بهم وصل کردن ، به کمر که خوابیده بودم خیلی کمرم درد می‌گرفت اولش بیشتر دردام مثل کمردرد و گرفتگی پریود بود به پهلو که میخوابیدم آرومتر میشد دردام ولی چون میخواستن انقباض هارو ثبت کنن ماما نمیذاشت
بعدش که منظم شد دردام گفتن از تخت بیام پایین و بردنم اتاق جدا بهم دو مدل راه رفتن یاد داد و موقع انقباض هم گفت که اسکات بزنم
هنوز دردام شدید نبود و قابل تحمل بود و فاصله هاش زیاد بود ....
درخواست ماما همراه دادم زنگ زدن برام هماهنگ کنن و دکترم حتما خواسته بود که بی حسی اپیدورال بشم
مامان مهرو🥰 مامان مهرو🥰 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🟣
پارت دوم

رفتیم زایشگاه و ازم nst گرفتن و مجدد معاینه کردن. هنوز همون ۲ فینگر بودم اما سر بچه اومده بود پایین و انقباضمم زیاد بود اما نامنظم. به دکترم زنگ زدن و ایشون گفتم بفرستینش سونو بیوفیزیکال و بیاره جوابشو همون زایشگاه. خلاصه من درد نداشتم اما انقباضام هی شدید تر میشد . رفتیم سونو و دکتر گفت یه دور بند ناف شل دور گردنشه و بقیه چیزا اکیه.دیگه رفتم زایشگاه و سونو رو دیدن و به دکتر گفتن و دکتر گفته بدون دوباره nst بگیرین و معاینه کنین که با اجازتون گفتن ۴سانتی و انقباض های بسیار شدید و منظم. حالا قیافه من کلا پوکر فیس بود🤣🤣🤣 میگفتم چجور ۴سانتی اک مه اصلا درد ندارم 🫠🫠🫠 وقتی گفتم بهشون از خاکشیر و اناناس و خرما گفتن دهانه رحمت خیلی نرم و عالی شده واسه همین تا الان اذیت نشدی :)))
همسرمو صدا زدن و گفتن که خانومتون کارتون دارن😀
اومد و دید من با لباس بستری ام و کلا مات نگاهم کرد چرا؟! چون فرداش تولد خودش بود🤣 و اینکه زودم بود هنوز !!!
ادامه پارت بعدی
مامان پسر قشنگم🍼🩵 مامان پسر قشنگم🍼🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
بیمارستان حجتیه
دکتر غروی

۲۲ ام ساعت ۱۲ شب احساس کردم که خیس شدم
یه دوش سریع گرفتم وسیله هام و که جمع کرده بودم و برداشتم و رفتم بیمارستان


ازم تست گرفت و nst و یه آزمایش ادرار که با سوند ازم گرفتن(اصلا درد نداشت)

توی nst انقباظ های منظم داشتم
ولی خودم خیلی احساس نمیکردم

همون موقع زنگ زدن دکترم و دکتر گفتن که بستری بشم
دیگه لباس پوشیدم و رفتم توی بخش

مدام پرستار میومد چک میکرد و ازم nst میگرفت
تا ساعت ۶ صبح دکتر زنگ زد و گفت یه قرص و سوزن بهم بدن

خیلی کم درد داشتم
که ساعت ۹ معاینه کردن هنوز یک سانت بودم که دیگه زنگ زدن دکتر اومد
و خود دکتر کیسه آبم و پاره کرد
یه حجم زیااااد آب ازم خارج شد
خدمات بیمارستان مرتب با خوش اخلاقی زیرم و عوض میکردن و انرژی میدادن بهم
دیگه با کمک پرستار ها رفتم توی زایشگاه
اینم بگم که زایشگاه بیمارستان LDR بود و نیازی نبود که بخوایم اتاق بگیریم و میتونستیم یه همراه داشته باشیم حتی همسرم هم میتونست بیاد

ادامه اشو اینجا میذارم👇🏻
مامان جوجه. مامان جوجه. ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم:
دیگه زنگ زدم ماما همراهم گفتم سه سانتم . اماده باشه . اونم زنگ زایشگاه هر موقع ۴ سانت شدم بعد خبرش کنن.. هر چی میگذشت فاصله انقباض ها کم کم میشد ولی کاملا قابل تحمل بود ... بعد از معاینه خونریزیم بیشتر شد ...ان اس تی ازم گرفتن و یه سرمی بهم وصل کردن که اگه لازم شد امپول فشار بزنن . منم گفتم انقباض دارم به هیچ عنوان نمیخوام برام امپول فشار بزنین ساعت شد ۱۰ نمیزاشتن از رو تخت بلند بشم میگفتن سرم تموم بشه.. دیگه به بهونه دستشویی بلند شدم و شروع کردم ورزش کردن چیزایی که یاد داشتم . حالت سجده چهار دست و پا .. پروانه .. ورزش با توپ رفتم .. تا ساعت ۱۱ .. یکم نگران شدم که چرا زنگ نمیزنن ماما همراهم یا معاینه نمیکن منو.(فکر کنم چون دادو بیدادی نداشتم و ماما همراه گفتم دارم. کسی نمیومد بالاسرم). دردام فاصله شون خیلی کم شد هر. دو دقیقه سه دقیقه میگرفت . دیگه شدتشون زیاد شدولی بازم سعی میکردم با بوی عطر و شونه ای که بین دستام بود حواسمو پرت کنم
مامان آراد مامان آراد ۷ ماهگی
پارت سوم
دیگه من با گزارش رفتم دوباره اناق زایمان پیش خانم صفایی و یه ماما جدید هم اومد دیگه دوتاشون پیشم بودن برای اینکه خاتمه بدن قرص زیر زبونی دادن ولی بار اول با آبرگ خوردم سوند گذاشتن توی رحمم که انقباض هام شروع بشه دردی نداشت خیلی کم بود دردش بعد یه ساعت که هم ان اس تی وصل بود هم این من چون دیابت داشتم و هی خوراکی هم میخوردم خیلی دستشویی میرفتم دو ساعت گذشت ساعت ۸ بود ادرار داشتم گفتم میرم دستشویی بعد یه دفعه سوند در رفت از توم‌موقع ادرار بعد تا اومدم بیرون شوهرم اومد پیشم بعد چک کردن دیدن هنوز همون ۲ و ۳ سانتم بعد دیگه توپ هم اوردن من هر ۲۰ دقیقه رو توپ ورزش میکردم ان اس تی میدادم دوباره ورزش میکردم وسطشم دردام شروع شده بود سه سانت که بودم بعد کسی که قرار بود اپیدورال بزنه رفته بود زایمان طبیعی ساعت ۱۰ اومد اپیدورال کردن یه حالت سِر کردن دندون داشت بعد یه مسکن ساده زدن رفتن یعنی من درپ رو حس میکردم تا ۱۱ شب همینجوری گذشت ولی اینم بگم ساعت خیلی تند می‌گذشت من که چیزی نفهمیدم از زمان بعد دیگه دوباره معاینه کردن گفتن ۳ و ۴ سانتم قرص زیر زبونی دادن ولی خب این دفعه زیر زبونم گذاشتم و انقباضام شروع شدن درد داشتم واقعا تا ساعت ۱۲ خیلی درد داشتم چک کردن گفتن ۴ سانتم ۶۰ درصد بعد من چون کلاس رایمان رفتم خیلی چیزا میفهمیدم همسرم همش کنارم بود بعد دیگه درد داشتم جوری که گریه میکردم بعد اومدن دوز اول اپیدورال رو زدن دردام آروم شد خانمه گفت این تا ۳ ساعت اثر داره ساعتم ۱۲ بود دیگه خانم صفایی گفت بخواب همسرمم از سرکار اومده بود ان اس تی هم همش وصل بودا ولی زیاد خوب نبود یه ساعت تند گذاشت
مامان آراد جون مامان آراد جون ۳ ماهگی
پارت سوم #
رفتیم رسیدیم بیمارستان رفتیم سمت زایشگاه بازهم یک حس و حال گنگ داشتم همون شب مشهد از زمین و هوا برف می‌بارید هوا خیلی سرد بود رفتم زایشگاه خلوت بود بيشتر تخت ها خالی بود فضای زایشگاه هم تاریک بود چون نزدیک صبح بود چون قبلش که برم نوتر بهداشتی گذاشته بودم وقتی که رفتم برای معاینه دیدم که نوار بهداشتی یکم خونی شده معاینه که کرد گفتم بلههه کیسه اب پاره شده دوسانت دهانه رحم بازه برو بستری شوو ولی آخه من آمادگی نداشتم هنگ هنگ بودم آخه بدون درد رفته بودم
بخودم که اومدم داشتم لباسای بیمارستان و تنم میکردن رفتم بستری شدم یک حالی بودم آخه دوستان من تاحالا خداروشکر خداروشکر بااین سنم تو بیمارستان بغیر از برای بیمارستان بستری نشده بودم بهم سرم وصل کردن دستگاه آن اس تی رو هم وصل کردن کع ضربان قلب بچه رو یکسره چک کنن دوساعتی فکر کنم گذشت که دیدم یک آمپول زدن تو سرمم آره آمپول فشار بود
یک ساعتی گذشت نمیدونم ساعت پنج بود یا شش صبح ک دردهای پریودی هی اومدن و رفتن الیته اثر همون آمپول بود
واسم صبحانه آوردن خوردم
بعدش ی ماما مال خود بیمارستان اومد شروع کرد به معاینه چون یکم درد داشتم گف آره نزدیک چهار سانتی زنگ بزنید تا موقع ماما همراهش بیاد البته تا اینجای درد هام قابل تحمل بود نزدیک ساعت نه صبح شد ک ماما همراهم اومد یکم بهم آبمیوه داد ک قندم نیفته بعد شروع کردیم به ورزش کردن ....
مامان Lena👶🏻💗 مامان Lena👶🏻💗 ۳ ماهگی
پارت دوم
گفت ۷ صب برم بگم از ۳ شب ابریزش داشتم هرکاریم باهام کردن مقاومت نکنم مث ، معاینه و امپول فشار
روز جمعه رفتم یساعت دستگاه ان اس تی بهم وصل کردن همه چی نرمال بود معاینه کردن دهانه رحمم کاملا سفت و بسته بود چون هفتمم بالا بود گفتم ابریزش دارم به همسرم گفتن کارای بستری رو انجام بده و چندتا وسیله و ساک زایمان گفتن بگیره برام
منم خوشحال رفتم اتاق زایمان 😂
لباس دادن بهم لباسامو عوض کردم رو تخت دراز کشیدم ان اس تی وصل کردن سرم و انتی بیوتیک زدن بهم
بعد یساعت دیدم میخان امپول فشار بزنن از ترس اینکه باز شم طبیعی زایمان کنم مقاومت کردم گفتم زنگ بزنید دکترم بیاد من نمیزارم بهم دست بزنید
زنگ زدن به دکترم پرستاره باردار بود اومد اروم‌ گفت من میدونم میخای سزارین شی زنگ زدم به دکترت گفت باید روند زایمان طبیعی طی بشه
تو سرمم امپول فشار زد رفت یکم که از سرم رفت انقباظ پیدا کردم دردم گرفته بود سرمو بستم مامانم اومد کنارم پرستارا دیدم مامانم پیشمه دیگه نیومدن بهم سر بزنن سرمم همینطور بسته موند اومدن برای اخرین بار معاینم کردن دیدن دوباره دهانه رحمم سفت و بستس تا ساعت ۱ونیم که دکترم اومد گفت چرا مقاومت کردیم اگه شیفت این خانوم نبود لو میرفتیم بزور طبیعی زایمانت میکردن
مامان دلانا مامان دلانا ۱ ماهگی
پارت ۲:داشتم لباس بیمارستان میپوشیدم که دوباره معاینه شدم گفت ۴ سانتی زود باش.بیمارستان گردو بودم.گفتن بی حسی میخای گفتم عاره.ماما همراهمم کنارم بود.من به خانم محسنی گفتم بیاد ولی خب کس دیگه ای رو فرستاد که کارش خوب بود واقعا.رفتیم داخل اتاق که دردام بیشتر شده بود معاینه شدم گفتن ۵ سانتی و ورزشارو شروع کردیم.من تو خونه بالا آورده بودم و اونجا هم بعد هر انقباض تهوع داشتم ولی بالا نمیاوردم.هی معاینم کردن تا ۶ سانت شدم و۷ سانت که شدم بی حسی زدن بهم و کیسه آبمم پاره کردن.از تایمی که بی حسی گرفتم خارش شدید صورتم و بدنمو گرفت که گفتن عوارض بی حسیه.نمیدونم چرا تا بی حسی گرفتم فاصله ی دردا بیشتر شد که گفتن تو ۸ سانت موندی و یکم بهت آمپول فشار میزنیم.دیگه نیم ساعت بعدش اومدن گفتن مریض دفع پروتئین مثبت داشته و سرم زدن برام.هی ورزش میکردم تا فول شدم و رفتیم سمت اتاق زایمان.اونجا برشم زدن که واقعا چاقو رو دیدم ترسیدم.با کلی زور زدن یگفتن نی نی اومد که انگار یهو مثل ماهی از شکمم پرید بیرون و بدنم لرزید.