وقتی غده رو صورت بچمو دیدم انگار دنیا رو سرم خراب شد، از همون لحظه فقط اشک ریختم...
توی بیمارستان کلی ازمایش و سونوگرافی از بچم گرفتن تا بفهمن چیه، خدارو شکر دکتر تشخیص یه غده خوش خیم غیر سرطانی داد به نام همانژیوم، اما متاسفانه همانژیوم بچه من از نوع بسیار حاد و سایز خیلی بزرگش هست که روی فرم لبش تاثیر زیادی گذاشته و در شیر خوردنش هم اختلال ایجاد کرده و چون خیلی خونریزی داره هم از داخل دهان هم از بیرون بالای لبش بچم راحت نمیتونه شیر بخوره😭
خلاصه که بچه رو بردیم فوق تخصص جراحی اطفال و براش درمان دارویی شروع کردیم با قرص کورتون، دکتر گفت یک ماه دارو میدیم که جلوی رشد غده و خونریزیشو بگیریم بعدش دیگه بهش دست نمیزنیم و کاریش نداریم تا بچه بزرگتر بشه و بعد تصمیم بگیریم که چیکار کنیم ایا جراحی کنیم یا نه چون اگر بخوایم جراحی هم بکنیم فرم لبش بدشکل میشه و جراحی سختیه...
دعا کنید برای دخترم که به درمان دارویی جواب بده و کامل خوب بشه😓🙏

۱۲ پاسخ

خوب میشه مطمین باش

قوی باش
انقدر قشنگ خدا واست مینویسه
ایشاالله ک هرچه زودتر بهبود پیدا کنه♥️♥️

الهییی عزیزم حالتو درک میکنم منم سنو گفت بچم شکاف لب داره خیلی حالم بده برا بچت دعامیکنم ایشالا ک با دارو رفع بشه عزیزم خدا دلتو شادکنه🥹🙏

چیزی نیست قطعا خوب میشه
خداوند حافظ سلامتش باشه
سلامت همه بچه ها🤲🏼🙂

الهی به حق امام رضا که همسایگیشونی به حق دردانه امام رضا شفای عاجل حاصل شه به عمل نکشه

ای جان عزیزم توکلت به خدا باشه آن شالله خوب میشه دختر نازت

به حق فاطمه زهرا خوب میشه

عزیزم انشالله که هر چه زودتر خوب بشه و خدا به طفل بی گناه بودنش رحم کنه

انشاءالله حالش خوب بشه عزیزم، براش حمد خوندم

انشالله که خوب خوب میشه عزیزگ نگران نباش🥲
میشه عکسشو بزارین

دورش بگردم جوجه ارو،ای خدا زودتر خوب بشه
جراحی نخاد
قربونش خیلی ناراحت شدم،خدایا بلارو از بچه ها دور کن

ای جانم ایشالا زودی خوب بشه

سوال های مرتبط

مامان ریحون🌱 مامان ریحون🌱 ۳ ماهگی
بعد از ۸ روز میخوام از تجربه زایمانم بگم، نسبتا سخت بود، ۱۸ ساعت بستری بودم بیمارستان و امپول فشار و قرص زیرزبونی دادن بهم اما با وجود درد زیاد و پاره شدن کیسه آب دهانه رحمم فقط یک فینگر باز شد، دیگه دکترم گفت بیا بریم سزارین اینقدر به طبیعی اصرار نکن اگر بخوای طبیعی زایمان کنی تا دو روز همینجوری طول میکشه با این دهانه رحم سفتی که تو داری...
دکتر بسیار خوب و همراهی بود و میتونست اصلا منو سزارین نکنه و بزاره درد بکشم چون خودمم طبیعی میخواستم اما سریع منو برد اتاق عمل و سزارینم کرد بدون یک هزار تومن اضافه که بخواد بگیره...
خدا خیرش بده
اما موقع عمل وقتی بچمو دراوردن شنیدم راجع به یه غده رو صورت بچم حرف میزنن، شوک شدم...
نمیخواستن صورتشو بهم نشون بدن با کلی اصرار بهم نشونش دادن دیدم دقیقا بالای لبش یه غده بزرگ اندازه گیلاس داره که فرم لب بچمو هم تغییر داده
از همون لحظه فقط اشک ریختم تا همین امروز که تازه الان کمی حالم بهتر شده و تونستم به پذیرش برسم...
همون جا نیت کردم اگر چیز جدی نباشه اسم دخترمو میزارم ریحانه به نیت بانو فاطمه زهرا و مادر امام رضا(ع)،
برای دخترم دعا کنید❤️
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه