۹ پاسخ

بگو بخند نمیکنه. فک میکنه موقع مهمونی سفره بندازه یا چار تا ظرف بشوره چیزیش میشه
با مادر شوهر خواهر شوهر جور نمیشع
خودشو میگیره

وقتی دعواشون شد فلانی میگفت اها موضوع خانوادگی بنظرم بهتره خودتون حلش کنید...
وقتی میخواست بره لباس مهمونی میپوشید از قبل زنگ میزد وتایم زیادی رو نمیموند
حسابی رابطه بینشون تعارفی میزاشت...
وقتی میخواستن بیان خونش لباس راحتی نمی پوشید و خیلی خودمونی پذیرایی نمیکرد...
کمتر از حد معمول حرف میزد...
وقتی خانواده همسر میان خونش خودش تعارف اب یا چیزای دیگه میکنه و اجازه نمیده خیلی عادی برن توی آشپز خونه و قسمتای مختلف خونه...

من : وقتی تو عقد بودم دوسال کلا سه بار با دعوت رفتم و شب هم نموندم برگشتم عروسی گرفتم مستقیم رفتم خونه خودم تا باز دعوت شدم خیلی رسمی مثل مهمان رفتم شام خوردم حرف میزدن لبخند میزدم نظر درباره هیچی نمیدادم همشونو با شما و خانم با آقا اسم بردم خونه خودمم تا دعوت نکنم نمیان چون باهاشون رسمی رفتار کردم الانم ک توی یه واحد میشینیم به هیچ رفت و آمد نمیکنم تا مناسبتی عیدی چیزی دعوت بشم حالا اصلا مهم نیست برام ک بگن قیافه میگیره یا هرچی اینطوری آرامشم بیشتره 😅😅

من اینجوریم، از اول خودمونی نشدم خیلی زیاد باهاشون ، احترامم همیشه نکه داشته میشه و احترام میذارم،

من خودم زیاد قاطی نمیشم خونه مادرشوهرم می‌رم سر می‌زنم‌ فقط جاریم رو با اینکه دیوار به دیواریم سالی یه بار نمیبنم مهمونی مراسم های طرف همسرم نمیرم مگر خیلی مهم باشه قاطی انجام کار که هیچ نمیشم خونه مادرشوهرم می‌رم میشینم تکون نمیخورم همسرم به جای من انجام میده

حالا باید واقعا چجوری باشیم؟؟؟؟

خیلی هستا ولی خب اینا بعضی از نکته هاشه

خانوما هدفشون از این جوری رفتار کردن و قاطی نشدن چیه؟؟؟؟🤔

یعنی حد و حدود گذاشت تو رفتار

سوال های مرتبط