۷ پاسخ

هیچی مثل سزارین نمیشه

سزارین باز بهتره
حداقل ۲۰ سال دیگه ۵۰ ساله شدیم با دو تا خنده شلوارمون و نم نمیزنیم
بدنمون جر خورده نیست تا کجااااااااااا

طبیعی هم هزارتا عوارض داره
ادم و با چاغو پاره میکنن
فقط سزارین نیست که عوارض داره طبیعی بدتره
مامانای ما همه طبیعی زایمان کردم دیگه الان هزار تا عوارض داره براشون
افتادگی‌ مثانه و فلان و فلان و فلان

طبیعی عوارض نداره؟؟؟ انقد دیدم تو گهواره طبیعی زایمان کردن و کلی عذاب کشیدن بعدش . من قبلا یه بار کمرمو عمل کردم .‌مطمعنم سزارین راحت تر از اون عملیه که کردم

لعنت به سزارین

مبارکه عزیزم من واقعا از همه اینایی که گفتی خیلی میترسم انشاالله بتونم طبیعی بیارم🥲

زنگ زدیم خانوادم هم راهی شدن دوساعتی هم فاصله بود تا برسن
امضا کردیم و آماده شدیم.اول برام سوند زدن که اصلا درد نداشت فقط کمی سوزش داشت رفتم اتاق عمل برام از کمر بی حس کردن که اونم دردش از سرم که زدن داخل دستم خیلی کمتر بود ولی دردش مثل پنیسلین زدنه که یه جوره انگار .سریع منو خوابوندن پرده جلوم نصب کردن و برششش
ده دقیقه ای شد که صدای نی نی اومد گذاشتن کنار صورتم داغ داغ بود نی نی
از اتاق نی نی بردن بیرون من ترسیدم فشارم رفت بالا تصمیم گرفتن خوابم کنند .وقتی هوش اومدم تو ریکاوری بودم.پاهام بی حس بود تکون نمی‌تونستم بخورم

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت پنچ👉
گفتن آب دورش خوبه زنگ زدن دکتر دکتر گفت یکشنبه بیاد پیشم ‌گفتم کدوم یکشنبه گفت نمیدونم زنگ بزن بپرس دیگه خلاصه منم شبش زنگ زدم گفتم حالم خوب نیس گفت فردا حتما مطب باش الانم فشارت چک کن به ما بگو رفتم درمانگاه فشارم ۱۰ رو ۶ بود گفت پایینه تا فردا حواست باشه بیا ،رفتم دومین نفر رسیدم اونجا در زدم نشستم با کلی استرس ذوغ منتظر دکتر موندم ک برم داخل ببینم چی میگه هی خودم تو استرس بودم گفتم الان چیکار میکنه چی میگه درد دارم آیا برام کاری میکنه ،بلاخره نوبتم شد رفتم داخل گفتم مریض دیشبتون هستم گفت آهان فهمیدم سنو ها رو نشون دادم گفتم اونجا معاینه کردن گفتم دو فینگر باز هستی گفت الان خودمم معاینه تحریکی برات انجام میدم رفتم رو تخت درد داشت یکم خون امد گفت عادیه گفت تا شب شاید زایمان کنی چون هم وزن نی نی خوبه هم سنو ک دیروز دادی نگران کنندس برو بستری شد زایمان کنی شب اول گفته بود هر وقت درد داشتی برو ولی گفت چون بازی و معاینه کردم درد داری تا صبح نمیمونی برو بستری گفتم شیاف گل مغربی گفت مینویسم کمک کنه یکی الان برو تو خونه یکی ۵ ساعت بعد ولی گفت نمیکشه برو ساعت ۶ بیمارستان بستری شو.....

بارداری .زایمان
مامان آیهان🌙🧸 مامان آیهان🌙🧸 ۲ ماهگی
زایمان سزارین پارت 3️⃣
گفتم تروخدا یک کاری کن اسرار داشتم که همون روز منو بستری کنه گفت شیفت نیستم و نمیتونم گفتم نامه بده بهم برم ی جایی برام ی کاری کن نامه داد برای بردسکن گفت تا ساعت چهار اونجا باشی ماهم تند تند کارامون انجام دادیم و وسایل تند برداشتم رفتیم بردسکن رفتیم مطب دکتر بسته بود تا چهارونیم منتظر بودیم نیومد منم گفتم نکنه زایشگاه منتظر منه رفتم زایشگاه اونجا نامه رو نشون دادم به ماماهای اونجا نامه رو پرت کرد جلوم گفت این نامه بدرد ما نمیخوره گفتم از کاشمر نامه آوردم دکتر معرفی کرده قبول نکرد گفت دراز بکش ان اس تی بگیرم گفتم دراز نمی‌کشم من با دکتر کار دارم بی زحمت بگین بیاد گفت اتاق عمله ی دفعه دیدم آمد خیلی عصبانی نامه رو ازم گرفت و ی نگاه های بد و ...گفت من دارم میرم مطب بیا سریع مطب گفتم باشه رفتم مطب اورژانسی و اولین نفر رفتم داخل مطب و گفت خیلی بد کاری کردی گفتم چیکار گفت چرا آمدی زایشگاه گفتم من اول جای مطب شما بودم دیدم نیومدین آمدم زایشگاه گفت دیگه نمیتونم برات کاری کنم باید برگردی کاشمر انقد استرسم گرفت شدید گفتم تروخدا ی کاری کنین من الان درد دارم هیچی نگفت و خیلی هم عصبانی بود گفت دراز بکش روی تخت دراز کشیدم و همچنان داشت نوار قلب می‌گرفت یک ساعت و من ب خودم میپیچیدم از درد ادامه پارت بعد
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۴ ماهگی
تجربه زایمان قسمت اول :



✨️خاطره زایمان :🤱🤰👼
طبق قولی که داده بودم میخوام کامل تا جایی که یادمه تعریف کنم:
از سر شب درد داشتم و یادداشت کردم که دیدم دردها داره مرتب میشه ولی قابل تحمل بود ، رفتم بیمارستان شهر خودمون(شهرمون یک بیمارستان دولتی داره که متخصص ها تازه کار و معمولا برای گذراندن طرحشون میان) و طبق nst و معاینه گفت یک سانتی ولی باید بستری بشی چون فشارت بالاست، من چون میخواستم با ماماهمراه ورزش کنم و سریعتر زایمان کنم با رضایت خودم و همسرم راهی اراک شدیم،بیمارستان سینا خصوصی برای زایمان انتخاب کرده بودم که بهم گفت چون فشارت بالاست و تجهیزات بیمارستان سینا آشتیانی بهتره برو اونجا وگرنه اگر اتفاقی بیفته باید با آمبولانس بفرستیمت اونجا 😐
و ما یکدفعه به بیمارستان سینا آشتیانی رفتیم و اونجا با رفتار بی ادبانه پرسنل اونجا رو برو شدیم که غر می‌زدند چرا از شهر دیگه اومدید و چرا شما رو فرستادند اینجا و ...
حتی بهشون گفتم که اگه خیلی سخت‌ هست براتون برم قدس یا بیمارستان دیگه بستری بشم که یکی از اونها گفت شما دیگه با این بخش کاری ندارید و اهمیت ندید به این رفتار ها و خلاصه من بستری شدم.
(فکر میکردم بیمارستان نیمه خصوصی یا نیمه دولتی هست وگرنه پام رو انجا نمیذاشتم)
مامان میران مامان میران ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل