تجربه زایمان قسمت اول :



✨️خاطره زایمان :🤱🤰👼
طبق قولی که داده بودم میخوام کامل تا جایی که یادمه تعریف کنم:
از سر شب درد داشتم و یادداشت کردم که دیدم دردها داره مرتب میشه ولی قابل تحمل بود ، رفتم بیمارستان شهر خودمون(شهرمون یک بیمارستان دولتی داره که متخصص ها تازه کار و معمولا برای گذراندن طرحشون میان) و طبق nst و معاینه گفت یک سانتی ولی باید بستری بشی چون فشارت بالاست، من چون میخواستم با ماماهمراه ورزش کنم و سریعتر زایمان کنم با رضایت خودم و همسرم راهی اراک شدیم،بیمارستان سینا خصوصی برای زایمان انتخاب کرده بودم که بهم گفت چون فشارت بالاست و تجهیزات بیمارستان سینا آشتیانی بهتره برو اونجا وگرنه اگر اتفاقی بیفته باید با آمبولانس بفرستیمت اونجا 😐
و ما یکدفعه به بیمارستان سینا آشتیانی رفتیم و اونجا با رفتار بی ادبانه پرسنل اونجا رو برو شدیم که غر می‌زدند چرا از شهر دیگه اومدید و چرا شما رو فرستادند اینجا و ...
حتی بهشون گفتم که اگه خیلی سخت‌ هست براتون برم قدس یا بیمارستان دیگه بستری بشم که یکی از اونها گفت شما دیگه با این بخش کاری ندارید و اهمیت ندید به این رفتار ها و خلاصه من بستری شدم.
(فکر میکردم بیمارستان نیمه خصوصی یا نیمه دولتی هست وگرنه پام رو انجا نمیذاشتم)

تصویر
۳ پاسخ

منم اونجا زایمان کردم

خوب بعدش چی شد

ولی من همونجا زایمان کردم خیلی خوب بود و راضی بودم هم پرسنل هم دکتر هم ماماهمراه

سوال های مرتبط

مامان رایان👼🏻 مامان رایان👼🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🤰🏻


من از اول بارداریم تحت نظر ی متخصص بودم که کارشم خدایی خیلی خوب بود راضی بودم ازش ۳۷ و فکر کنم ۴ روز بودم که رفتم برای معاینه لگن که گفت لگن سمت راستت خیلی تنگه دهانه رحمت کامل بستس چون زایمان اولته برات توصیه نمیکنم طبیعی زایمان کنی اونم تو بیمارستان دولتی خیلی اذیت میشی با این وضعیتت بعید بدونم بتونی طبیعی زایمان کنی ی هفته دیگه بیا برای معاینه ببینم وضعیتت همینه یا تغییر کرده البته من خودم نظرم رو زایمان طبیعی بود اینو که گفت دو دل شدم برای سزارین دکتر خودمم چون تو بیمارستانای خصوصی بود هزینش برای من خیلی بالا میشد یکی دوتا بیمارستان دولتی هم میومد که گفت من خیلی اونجا ها نمی‌رم مگه اینکه شانست بزنه موقع درد زایمانت اونجا باشم ببرمت عمل منم پشیمون شدم دیگه نرفتم پیشش چون زن عموم یک ماه قبل تو بیمارستان بهارلو تهران زایمان کرده بود گفت من رفتم اونجا خوب بودن دکتراش بیا ببین اینجا چی میگن من تعریف دکتر شوشتری رو شنیده بودم که خوبه و واقعا دکتر خوبی بود با حوصله خوش اخلاق یعنی دونه به دونه حرفات و گوش میده رفتم برام تشکیل پرونده دادن گفتم دکتر خودم اینجوری گفته گفتن قبول نمی‌کنیم برو سونو ان اس تی بده بیا ببینیم منم سونو اینا رو دادم بردم نشون دادم گفت که وضعیت خودت و جنین خیلی خوبه برو هفته دیگه بیا برای معاینه چون هفته های اخرته باید چک بشی حواست به حرکتاش باشه
مامان پنبه مامان پنبه ۵ ماهگی
سلام. اومدم تجربه زایمان بگم. چیزی که خودم اینجا خیلی پیگیرش بودم.
قسمت اول
40 هفته رفتم دکتر، معاینه تحریکی کرد. خیلی درد داشت برا من. تا چند دقیقه نمیتونستم صاف بایستم و راه برم. اما درد غیر قابل تحملی نبود. NST هم گرفت، نامه داد گفت 6 و نیم صبح بیمارستان باش برای زایمان طبیعی. بیشتر از این صلاح نیست صبر کنیم. همین امروز هم یه دکتر قلب برو. بخاطر یه سری آزمایشا که اینجا گفتن نداره چون از حوصله شما خارجه، رفتیم 2تا دکتر قلب، هردو گفتن اینجا تو شهر امکانات کمه باید بری یه بیمارستانی توی مرکز استان که امکاناتشو دارن.
دیگه شب دیروقت بود و به دکترم دسترسی نداشتم، رفتیم بیمارستان، اونجا با دکترم صحبت کردن و شرح حال دادن، دکترم گفت بله باید بره همونجا. منم تعریف بد اونجا رو خیلی شنیده بودم به هیچ عنوان دوست نداشتم برم اونجا.
آماده شدیم رفتیم یه بیمارستان خصوصی خیلی خوب تو رشت، شب از نیمه گذشته بود. اونا هم گفتن ما اصلا نمیتونیم پذیرش کنیم باید برین همون خراب شده بیمارستان دولتی. با آمبولانس هم باید برین.
و ما رفتیم اون جهنم...
مامان آرن مامان آرن روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_دو
با مامانم و همسرم رفتیم سمت بیمارستان. قرار بود توی بیمارستان خصوصی آرام کرج زایمان بکنم و برای معاینه هم رفتیم همونجا. جلوی بیمارستان به مامانم گفتم خوش به حال سزارینی ها که همینجوری با حال خوب میرن برای زایمان! نمیدونستم در واقع خودمم دارم میرم به سوی زایمان 😂
رفتیم بخش زایمان؛ روی تخت یکی از اتاقای زایمان دراز کشیدم و از من ان اس تی و تست آمینوشور گرفتن. منتظر بودم بیان بگن چیزی نیست برو ۴۰ هفتت کامل شد بیا برای معاینه اما دیدم پرستار اومد و سرم و چند تا آمپول گذاشت روی میز جلوی تختم و رفت 😐 داشتم فکر میکردم که چی کار داره میکنه که باز پرستار با چند تا چیز دیگه اومد. پرسیدم چقدر دیگه از ان اس تی مونده؟ گفت بستری شدی! حس کردم اشتباه شنیدم. پرسیدم چی؟ گفت برای زایمان بستری شدی! حالا مامانم و همسرم پشت بخش زایمان منتظر من بودن و تنها چیزی که تونستم بگم این بود که چی؟ من هنوز آماده نیستم 😂 خلاصه به خاطر سوراخ شدن کیسه آب بستری شدم و ماما هم که معاینه کرد گفت دهانه رحمت ۳ سانت باز شده. ولی من هیچ دردی نداشتم!