مامانا خیلی ناراحتم
صبح بچه ها ساعت ۱۰بیدارمیشن یکی ۲سال و نیم یکی ۴ماهه
صبحانه بزرگه رو میدم کوچیکه تو بقلم یا رو پام یا گریه …خودم بزور دو لقمه میخورم
بزرگه می‌خواد باهاش بازی کنم گاهی هم تنها بازی میکنه
کوچیکه همش بقلیه و گریه …شیرمادر میخوره هر چند ساعت بزور ۵دقه
حرص اینم میخورم از اینور ناهار شاممون باید حتما مونده نباشه و متفاوت باشه اونارو درست می‌کنم.بزرگه همش اسباب بازی و کشو ها و کابینت ها و میریزه وسط حال
همش لباس کثیف میکنه لباسشوییم آب گرم نداره باید با دست بشورم چربی های روی لباسو و…..
یا این گریه یا اون گریه
شوهرم هم شغلش آزاده صبح تا ۱۰شب نیس فقط یک ساعت برا نماز و ناهر میاد و میره
شب هم تا میاد شام میخوریم و چند دقه با بزرگه باری نشستیم میکنه و تلاش می‌کنیم برا خوابوندن اینا
همه زندگی ما شده همین
همه میگن تا بچه ها خوابن پاشو کاراتو بکن
بخدا از صبح تا شب تک و تنها با دوتا بچه کوچولو انقد کم میارم ک صبح نیاز دارم بخوابم تا۱۰
البته شب تا صبح هم بیدارم شیر میدم ب کوچیکه و بزرگه رو چند بار میبرم دسشوی
خیلی خسته و داغونم اصلا نمیتونم تو اینه خودمو برم یه ببینم
افسردگی بعد زایمانه یا خراب تر این حرفام !؟ی

۱۶ پاسخ

گریه دخترتم بخاطر گشنگیه سیر نمیشه که
بهش کمکی بده حداقل سیر بشه یکساعت بخوابه باز

خب شیر خشک بهش بده شبا بزار راحت بخوابه

اخی میفهمم چقدر سختته

چرا با وجود این زندگی سخت و بدون کمک دوباره بچه اوردی؟ هم خودت خیلی گناه داری هم اونا

گلم منم همینم بادوتا بچه کوچیک خیلی اذییتم تویک ماه ۷ کیلو کم کردم هیچ کمکی ندارم

هم دردیم باز شوهرت میاد خونه شوهر من ۱۰روز می‌کشه بیاد خونه من واقعا بریدمممممممممممم کم آوردم

الهی بگردم خسته نباشی عزیزم واقعا
ولی به نظرم شبها شیر خشک بده

شبها شیرخشک بده تاراحت بخوابه وبیدارنشه عزیزدلم .باورکن اگه نزدیکم بودی حتما کمکت میکردم چون واقعا درک میکنم که چقدرسخته عزیزم😔😔😔خدابهت توان بده

شما یک مامان خیلی قوی هستی که چندوقت دیگه با افتخار میگی من از پس همه چی براومدم و الان نتیجه تلاش هام رو با بچه هام میبینم
حرف بقیه مهم نیست مهم اینه که شما صدتو گذاشتی براشون

عزیزم درکت میکنم شرایط منم همینه حالا تازه من دخترم یعنی ۶ سالشه ولی از وقتی نیلا اومده همش لجبازی و ریخت و پاشی می‌کنه حتی وقت نمیکنم برم بیرون برا خودم لباس بخرم
سعی میکنم بیشتر ماهی یا مرغ بپزم بی دردسر تو سرخ کن
چاره چیه
همش میگم انتظارمو از خودم باید کم کنم
تنها راهش اینه کسی را کمک بگیریم من که کسی را ندارم راه بعدی پرستار گرفتنه شده ساعتی برا چند ساعت در روز که اونم من هنوز نگرفتم
بدون خیلیا مثل تونستن سخته ولی چاره چیه
سختیش دایمی نیست هر چند ما خیلی اذیت میشیم بزرگ میشن کیفشون را میکنیم

عزیزم چرا ن روز خونه مادر شوهر یا مامانت نمیمونی استراحت کنی

فقط بیخیال باش تحمل کن تابزرگ بشن وگرنه خونه ی همه اونایی که بچه دارن همینه حتی خیلی بدتر
خودت شرایطتتو میدونستی نباید بچه دوم‌میاوردی چون الان اون دوتا هیچ گناهی ندارن ولی الان‌که داری دوتارو باید بدونی و همسرتم درک کنه که نمیشه مدام غذا حاضر کرد مدام خونه تمیز کرد منظم‌نگهداشت
الان فقط باید برای دوتا بچه وقت بذاری
اینا که بزرگ شدن همه چیت منظم و سروقت میشه بعد حیفت میاد که اینا کوچیک بودن چرااینقدر سخت گرفتم

اره دوتا بچه کوچیک داری سخته واقعا اگر تفاوت سنیشون بیشتر بود خیلی بهتر بود کمک دستتم بود

میدونم خیلی سخته درکت میکنم ولی چاره ای جز تحمل کردن نیست این روزاهم میگذره درست سخت میگذره ولی میگذره من تو این شرایطم باید قوی باشیم که بتونیم بچه هامونو خوب تربیت کنیم

وضع منم همینه دخترم دوسال و نیم پسرم سه ماه از صبح تا شب یه ریز می‌شورم و میسابم و جمع میکنم

این دوران هم تموم میه عزیزم تو خیلی قوی هستی که لز پسشون بر اومدی

سوال های مرتبط