🐣تجربه زایمانم🔴 پارت هفتم
بلند شدن از تخت برای بار اول کمی خودمو چپ و راست کردم دیدم واقعا درد دارم گفتم نمیتونم پاشم دوتا شیافت برام گذاشت گف کم کم دستات بگیر به میله تخت و‌پاشو ، خانومه یکم نادان بود متاسفانه 😒 و اصلا نگف به کمر پا نشو و به پهلو بلند شو کارش رو کرد و گف هر طور شده باید بلندشی و رفت منم نزاشتم مامانم کمکم کنه هر چی زور داشتم دستامو‌فشار دادم دوطرف لبه تخت ب کمر تا نیمه بلند شدم 🙁 ببین چنان دردی داشت ک صدای جیغم خروسی بود 😞 با تموم درد ناموفق بود و برگشتم دراز کشیدم کلی ناله کردم اصلا تو خودم نمیدیدم بتونم پاشم با این همه درد ، ده دقه گذشت باز اومد گفت بلند نشدی پاشو همه کسایی ک‌با تو زایمان کردن دارن راه میرن😤منم چون از بچها گهواره شنیده بودم فقط بار اول سخته پاشدن زور خودم‌رو زدم ک پاشم این بار ب پهلو ، اول خودمو نزدیک به لبه تخت کردم پاهام رو اروم لیز دادم رو به پایین و این بار هر‌چند سخت و دردناک اما موفق شدم بشینم ، کلی اب میوه و‌مایعات شیرین خوردم چهل دقه بعد اروم اروم سعی کردم راه برم بار اول یکم سنگین بود راه رفتن ، راه رو بیمارستان رو رفتم رسیدم ب ایستگاه پرستاری ک‌باز همون مسیر رو برگردم ک ماما بخش گف هر چی بیشتر راه بری فردا سرپای سرپایی🤪
بارداری بارداری بارداری شیردهی شیردهی شیردهی زایمان زایمان تجربه بارداری نوزاد نوزاد سزارین سزارین

۴ پاسخ

عزیزم پوشک هارو پشت هم‌باید بزاری دوتارو یا روی هم؟

قدم نو رسیده مبارک عزیزم🌹 میشه بگی چند هفته و چند روز زایمان کردی؟ بچه دستگاه نرفت که خداروشکر؟

پمپ درد نداشتی؟

ماساژ شکمیت ندادن؟؟

سوال های مرتبط

مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان آیدین کوچولو🩵 مامان آیدین کوچولو🩵 ۴ ماهگی
پارت (۶) زایمان سزارین



پرستار گفت خودت باید بری رو تخت کشون کشون رفتم رو تخت ک یکم درد داشت بچه رو آوردن پیشم عمم ک مادرشوهرم بود اومد پیشم ی چیش خیلی بده اینه ک من ۲۴ ساعت ناشتا بودم حتی آب هم نمیدادن من داشتم میمردم از تشنگی هی میگفتم بدین نمیدادن نامرداا😂
پرستار گفت باید ۸ ساعت بگذره از عملت تا بتونی بخوری اونم آب ن آب میوه اینا
دیگ ساعت ۱ شد یکم مغزیجات خوردم قهوه خوردم گفتن باید پاشی یا علییییی امان از این پاشدن😂 نترسیداا چیزی نیس
گفتم تختو قشنگ بیارن بالاا ک نشسته شم
نشسته ک شدم کم کم اومدم نزدیک لبه تخت شدم پامو انداخت اروم پایین ک خیلی درد داشت این وایسادن بدترررر دلم ضعف میرفت
فقط کافیه دو قدم بری من دو قدم رفتم پرستار گفت بسته بشین ولی اون دو قدمم خیلی سخت بود لعنتی خلاصه با رفتم رو تخت خابیدم ساعت ۴ بود ک کمر ک آمپول زده بود درد میکرد این باسنم اصلا نمیتونستم بزارم رو تخت هی میخاستم ب پهلو بخابم ولی نمیشد ک اون اذیتم میکرد
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...