۲ پاسخ

خداروشکر عزیزم
قدمش مبارک باشه و پر از خیر و برکت باشه براتون
.
هزینه بیمارستان چقدر شد ؟
یه شب نگه داشتن ؟

انشالله برا همه سلامتی و دلخوش پیش بیاد قدمش مبارک

سوال های مرتبط

مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۵ ماهگی
پارت چهار
برای ماساژ رحمی فقط یک بار اومدن اونم دردش زیاد نبود ۳۰ ثانیه بیشتر هم طول نکشید بعد هشت ساعت یکم آبمیوه و خرما خوردم مامانم و شوهرم کمک کردن تکیه تخت رو آوردن بالا بعد یواش یواش نشستم واقعااااا خیلییییی سخت بود هر حرکت نفسمو می‌گرفت نشستم لبه تخت زیرشونه هامو گرفتن بلند شدم کل بدنم عرق کرده بود از فشار درد دیگه چشمام سیاهی رفت دوباره خوابوندنم دوباره بهم کمپوت و ژله و خرما دادن یه ۱۵ دقیقه بعد دوباره نشستم و ایندفعه دیگه با هر سختی بود بلند شدم و رفتم دستشویی ولی واقعا خیلی سخت بود دردش یادم نمیره ولی بعد از اولین راه رفتن واقعا حالم خوب شد و دیگه شیاف هم نذاشتم تا صبح هم پنج،شش بار بلند شدم و رفتم تو راهرو راه رفتم بدون کمک ، راه رفتن خیلی بهتون کمک می‌کنه تو بهتر شدن فرداش هم مرخص شدم من چون سرم رو بلند کرده بودم موقع نشستن شونه هام و قفسه سینه ام درد میکرد نفسم نمی اومد بعدش هم تا دو روز سردردهای بدی داشتم که با خوردن مایعات درست شد تا سه چهار روز برای نشستن و ایستادن نیاز داریم یکی کمکتون بده بخیه هاتون رو حتما روزی سه بار بشورید و با سشوار خشک کنید من روز نهم برام کشیدن بعد پنج روز هم شکم بند بستم الانم که درگیر نفخ و کولیک در آرا خانمم هستم و با تمام سختی ها بهترین دوران زندگیمو میگذرونم🥰
انشالله همه کسایی که چشم انتظار یه نی نی کوچولو هستن به زودی انتظارشون تموم بشه کسایی هم که حامله هستن بسلامتی زایمان کنن
مامان آوین مامان آوین ۸ ماهگی
سلام اومدم تجربه مو در مورد زایمان بگم
من تا ۳۴ هفته تصمیمم زایمان طبیعی بود و باهاش کنار اومده بودم ولی طی یه اتفاقاتی که یه دکتر بی عقل منو ترسوند و چن باری که رفته بودم زایشگاه اخلاق و رفتار پزشک و پرسنل رو دیدم و اینکه این اواخر بارداری من هر کی زایمان طبیعی کرده بود یه بلایی سر خودش یا بچش اومده بود من یهو تصمیم گرفتم سزارین کنم و ۳۵ هفته رفتم دکتر گرفتم سزارین اختیاری انجام دادم خلاصه دکترم خیلی عالی بود بیمارستان شهرمون کلن زیاد جالب نیست ولی قابل تحمله و اینکه تجربه از عمل من سوند خیلی اذیتم کرد یعنی اونقد که سوند منو اذیت کرد درد بعد از عمل اذیت نکرد با اینکه وزنم زیاده بعد عمل وقتی بلند شدم دردش خیلی قابل تحمل بود حتی وقتی بلند شدم راه رفتم نصف دردم رفت هر بار که بلند میشدم راه میرفتم خیلی حالم بهتر میشد خلاصه به نظر خودم سزارین برام خیلی خوب بود امیدوارم بهتر بشم که پشیمون نشم چون اطرافیانم و خانوادم همه میگفتن سزارین نکن من گوش ندادم بیشترم بخاطر اینکه بعد از هشت سال انتظار بچه دار شدم و نمیخاستم برای بچم مشکلی پیش بیاد و خداروشکر تا اینجا هر دوتامون خوبیم
ببخشید طولانی شد
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان ساروین🫀 مامان ساروین🫀 ۲ ماهگی
قسمت دوم سزارین


خلاصه بچه رو بردن و تمیزش کردن و مشغول بخیه زدن شکمم بودن . که این قسمتش کلا ۲۰ دقیقه طول کشید . درد حس نمیکردم اما متوجه میشدم کامل شکممو کلا ریختن بیرون و دارن یکارایی میکنن 😬😁
بعد از عمل منو بردن ریکاوری و بچه رو اوردن پیشم ، بعد از یک ساعت یه خانم اومد بالا سرم و دستشو گذاشت روی شکمم و یه‌ماساژ محکممم داد و‌ من بخاطر استرسی که‌داشتم داااااد زدم‌ گفتم اااااااااخخخخخ ... در صورتی که‌ هنوز بی حس بودم و هیچ دردی نداشت فقط حس فشار کردم رو‌شکمم و بیشتر از ترس خودم جیغ کشیدم 🤣😑
بعدشم منو بردن بخش و گفتن باید بعد از ۸ ساعت بلند شی راه بری
اواین راه رفتن برای من سختتتت ترین چیز ممکن بود . خیلی درد داشتم و حتی نمیتونستم بشینم .‌نه‌ شیاف فایده‌ای داشت نه پمپ درد و نه هیچیییی .. نمیدونم چرا انقد دردای من زیااااد بود .
خلاصه با هزار زور و التماس پرستارا و دکترا چهار نفری منو بلند کردن و اروم اروم راه رفتم بعدش یهو چشام سیاهی‌رفت و همونجا بیهوش شدم از شدت درد !!!
همه ریختن سرم سریع‌برام امپول و سرم زدن و فشارمو گرفتن و‌میزدن توی صورتم که بهوش بیام .
بردنم رو تخت گذاشتنم و گفتن از‌جات بلند نشو تا زمانی که خودمون بگیم 🤦🏻‍♀️

خلاصه‌ حالم‌که بهتر شد ، دوباره اومدن و گفتن باید بلند شی راه بری
منم که سست درررد !!! گفتم نهههه نمیتونممممم خیلی وحشتنااااک درد دارمممم!!
گفتن چاره ای نیست خانوم باید پاشی !
دیگه بازم چند نفری منو بلند کردن و این سری دردم خیلییی کمتر شده بود
و همچنین سری های بعد تر خودم دیگه‌پا میشدم راه میرفتم
اصلش همون سری اول هست که واقعا‌ قابل تحمل نیست!
البته‌بدن تا بدن داریم
تخت کناری من بدون هیچ دردسری بلند شد و زود راه افتاد
و
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .