قسمت دوم سزارین


خلاصه بچه رو بردن و تمیزش کردن و مشغول بخیه زدن شکمم بودن . که این قسمتش کلا ۲۰ دقیقه طول کشید . درد حس نمیکردم اما متوجه میشدم کامل شکممو کلا ریختن بیرون و دارن یکارایی میکنن 😬😁
بعد از عمل منو بردن ریکاوری و بچه رو اوردن پیشم ، بعد از یک ساعت یه خانم اومد بالا سرم و دستشو گذاشت روی شکمم و یه‌ماساژ محکممم داد و‌ من بخاطر استرسی که‌داشتم داااااد زدم‌ گفتم اااااااااخخخخخ ... در صورتی که‌ هنوز بی حس بودم و هیچ دردی نداشت فقط حس فشار کردم رو‌شکمم و بیشتر از ترس خودم جیغ کشیدم 🤣😑
بعدشم منو بردن بخش و گفتن باید بعد از ۸ ساعت بلند شی راه بری
اواین راه رفتن برای من سختتتت ترین چیز ممکن بود . خیلی درد داشتم و حتی نمیتونستم بشینم .‌نه‌ شیاف فایده‌ای داشت نه پمپ درد و نه هیچیییی .. نمیدونم چرا انقد دردای من زیااااد بود .
خلاصه با هزار زور و التماس پرستارا و دکترا چهار نفری منو بلند کردن و اروم اروم راه رفتم بعدش یهو چشام سیاهی‌رفت و همونجا بیهوش شدم از شدت درد !!!
همه ریختن سرم سریع‌برام امپول و سرم زدن و فشارمو گرفتن و‌میزدن توی صورتم که بهوش بیام .
بردنم رو تخت گذاشتنم و گفتن از‌جات بلند نشو تا زمانی که خودمون بگیم 🤦🏻‍♀️

خلاصه‌ حالم‌که بهتر شد ، دوباره اومدن و گفتن باید بلند شی راه بری
منم که سست درررد !!! گفتم نهههه نمیتونممممم خیلی وحشتنااااک درد دارمممم!!
گفتن چاره ای نیست خانوم باید پاشی !
دیگه بازم چند نفری منو بلند کردن و این سری دردم خیلییی کمتر شده بود
و همچنین سری های بعد تر خودم دیگه‌پا میشدم راه میرفتم
اصلش همون سری اول هست که واقعا‌ قابل تحمل نیست!
البته‌بدن تا بدن داریم
تخت کناری من بدون هیچ دردسری بلند شد و زود راه افتاد
و

تصویر
۳ پاسخ

عزیزم چ جالب
من دفعه اول بلند شدنم خیلی راحت بلند شدم
اول تخت رو خودم ب حالت نشسته در اوردم بعدم یه پرستار دستمو گرفتو دمپاییمو پام کرد و تمام بلند شدم کلی ام راه رفتم
حتی حس خوبی داشتم ک بالاخره وقتش شده از تخت بلند شم
درد حس میکردم ولی ب نظرم قابل تحمل بود
تازه پمپ دردم نداشتم فقط شیاف
واقعا شیاف دیکلوفناک مسکن قوی هست درد رو از صد توی یه ربع به ۱۰ میرسونه
اینارو گفتم که مامانای دیگه بدونن همه مثل هم نیستن و نترسن چون سخت ترین بخش زایمان شب تا صبحشه ک روی‌تخت اذیتی و اون لباسای مزخرف بیمارستان

من اولین راه رفتنمو اذیت شدم اما نه انقدر
قبل اینک بلندشم یه ربع قبلش یه شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ گذاشتم بعد ک اثر کرد بلندشدم راه رفتم

اصن چرا میگن پاشو راه برو چی میشه مثلا بعد یه روز راه بری؟

سوال های مرتبط

مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 روزهای ابتدایی تولد
پارت۴
بهم کلی سرم وصل کردن و گفتن تا ۱۲ساعت چیزی نمیخوری و حرف هم نمیزنی زیر سرتم بالشت نمیزاری
خلاصه من از ۱۰شب تا فرداش ۶غروب گشنه بودم🥲 درد هم کم کم داشت بعد بی حسی سراغم میومد پرستارا هم هی میومدن مسکن تو سرم میریختن و هی شیاف میزدن ۶غروب اومدن سون و گرفتن و گفتن میتونی نوشیدنی بخوری و بعدشم راه بری اسم راه رفتن و اورد تموم تنم لرزید خلاصه اومدن کم کم منو راه بردن اولش نمیتونستم سرم گیچ میرفت بعد چند دقیقه اروم دستمو گرفت منو اورد پایین گفت چندقدم راه بریم واقعا حس بدی بود با درد راه میرفتم ولی قابل تحمل بود انگار درد زیادش برام شیرین بود🥲 بعدشم باید سعی میکردم خودم برم دستشویی راه برم که اروم اروم با درد میرفتم ولی با شیاف قابل تحمل بود
دراز که میکشیدم اصلا درد نداشتم ولی موقع بلند و نشستن و راه رفتن دردم میومد که خلاصه قابل تحمل بودش ولی خب تا صبح شیاف زدم و تو سرم مسکن ریختن فرداش دکترم اومد و مرخصم کرد
خلاصه اونقدرام که میگن سزارین سخت نیست با شیاف و مسکن قابل تحمله فقط جای بخیه اذیت کنندست واقعا
این همه درد و زخم و پارگی و شکمی که پر از لک و افتادگیه خونی که ازت همینجوری جاریه میارزه به یه تار موی بچه ارزششو داره🥲
انشالله قسمت همه مامانا🩷
مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان درسا مامان درسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان هدیه امام رضا🥹😍 مامان هدیه امام رضا🥹😍 ۶ ماهگی
پارت دوم زايمان.

سوند كه وصل كردن وپرده كشيدن جلو صورتم .بهشون گفتم من هنوز حس دارمم پرستار بهم گفت نگران نباش هنوز شروع نكردن درصورتي كه من كامل بيحس بودم شكمم پاره كردن بود داشتن بچه بيرون مي اوردن،خيلي سريع كارها پيش رفت وصداي گريه بچه شنيدم خيلي حس خوبي داشت كلي دعا كردم وبراي دوست هام.واونهايي كه چشم انتظارن،بچه اوردن كنار صورتم ولي سريع بردنش.لباس تنش كنن.شروع كردن شكمم دوختن من همه چيز ميفهميدم حس ميكردم ولي هچي هچي درد نداري،ويه نيم ساعتي طول كشيد شكم دوختن.خلاصه كارهاي عمل تمام شد منو اوردن ريكاوري،دوساعتي ريكاوري بودم وبچه اوردن كه بهش شير بدم.بعداز دوساعت امدن منو بردن بخش.كه اونجا همسرم ديدم خواهرم ومادرم.وقتي منو بردن بخش امدن زير پام نوار اينها گذاشتن وبهم شيافت زدن،من گيچ بودم،وداشت يواش يواش حس هام بر ميگشت.ساعت٧شب بود بهم اجازه دادن شروع كنم مايعات خوردن،گفتن بخور بعد بايد بيايم سوندت در بياريم،خلاصه خوردم امدن كه سوند در بيارن من خيلييي درد كشيدم ولي هم تختي هام اصلا درد احساس نكردن.وراحت بود براشون.ولي من وسوختم وقتي يك دفعه كشيد.گفتن بايد پاشي راه بري راه رفتن اول واقعا درد داره ولي هرچي بيشتر راه بري خيلييي بهتره.ودردت رو اروم ميكنه.فرداش مرخص شديم وامديم خونه.
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۵ ماهگی
سریع حاضرم کردن برای سزارین سوند زدن درد و سوزش نداشت فقط من یکم حس ادرار داشتم که اولش طبیعی هست با برانکارد بردن اتاق عمل اونجا اولش یکم باهام حرف زدن بعد دکتر بیهوشی اومد ازم یکسری سوال پرسیدو گفت مریض کدوم دکتری و گفتم بعد بهم پوزیشن بی حسی موضعی زدن از سوزن بی حسی بگم که یکم درد داشت ولی همون یکی دو شب اول حسش میکردم الان نه
بعد ازم پرسید پاهات تا کجا.بی حس میشه بهم گفت همه چیز حس می‌کنه ولی درد نداری......
بعد بی حسی و زدن پرده سبز دکترا باهام صحبت میکردم به ده دقیقه نکشید آقا یونا بدنیا اومد منو بردن ریکاوری بعدش ای سیو پسرمم بردن بخش و بعداز بخش ان آی سیو.....
بعد از سزارین من بیست و چهار ساعت نباید از جام بلند میشدم بخاطر داروی سولفاتی که میگرفتم ولی بعدش خیلی درد داشتم برای بلند شدن بهم مورفین و کیوتین و سه تا شیاف استامینوفن زدن که میدونستم اینا زدن برای مسکن ولی چون کسی و اجازه همراه ندادن باهام خودم راه رفتم خیلی اذیت شدم ولی بخیه های خوبی زدن برام ..... درد هنوز دارم .....
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود