۲ پاسخ

اره منم مثل شماها

آره
هر کی میگه سزارین خوبه
یا با آدم دشمنی داره
یا احمقه
دقیقا منم همه ی اینها رو درک کردم
سزارین
کمرت رو بی حس میکنن
هفت لایه رو باز می‌کنن
خونریزی زیادی داری تا سالها جبران نمیشه
کمر دردت تا سالها همراهته
آدم بعد سزارین اون آدم سابق نمیشه

سوال های مرتبط

مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۷ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۸ ماهگی
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
تجربه سزارین
ساعت ۷ صبح بیمارستان بودیم فرم هارو امضا کردیم ساعت ۷و نیم داخل بخش رفتم لباس عوض کردم و رفتم داخل یک اتاقی اول از همه ازم ان اس تی گرفتن همزمان بهم سرم وصل کردن و فقط من سوند رو خیلی اذیت شدم
در اخر هم منو اوردن جلوی در اتاق عمل تا دست دکترم خالی بشه نیم ساعت بعد وارد اتاق عمل شدم دکتر بی هوشی اومد بهم گفت شل کن و سوزن زد تو کمرم اصلا درد نداشت بعد سریع منو خوابوندن رو مو کشیدن و دستامو گذاشتن روی تخته کنارم و عملو شروع کردن کلش فقط حس میکردم در حال تکون خوردنم که یهو صدای نی نی رو شنیدم و نی نی رو گذاشتن رو صورتم و بعدش منو بردن ریکاوری اونجا یکم لرز کرده بودم بعد منو بردن تو اتاق خودم که همه اومدن بالا سرم
دوازده ساعت نزاشتن چیزی بخورم و اولش با چای و نبات شروع کردن تو این مدت یه عالمه هم ماساژ رحمی میدادن که غیر از یکبارش بقیش درد نداشت برام
شبش هم پاشدم راه رفتم چون میدونستم اگه خودمو بندازم دیگه افتادم
انقدر راه رفتم که فردا موقع ترخیص شدن از همه تند تر راه میرفتم و خونم طبقه سوم همرو تند تند اومدم و کارای خونخ رو انجام دادم
خداروشکز که الان که ۹ روز میگذره ۸ کیلو کم کردن و شکمم کامل رفته داخل و چیزی بیرون نیست
واقعا سزارین بهترین عمل بود که انجام دادم اصلا اذیت نشدم و خیلی لذت بخش بود
هرکی دودل هست بدونه هیچ چیز خاصی نیست و خیلی باحاله
مامان ساروین🫀 مامان ساروین🫀 ۱ ماهگی
قسمت دوم سزارین


خلاصه بچه رو بردن و تمیزش کردن و مشغول بخیه زدن شکمم بودن . که این قسمتش کلا ۲۰ دقیقه طول کشید . درد حس نمیکردم اما متوجه میشدم کامل شکممو کلا ریختن بیرون و دارن یکارایی میکنن 😬😁
بعد از عمل منو بردن ریکاوری و بچه رو اوردن پیشم ، بعد از یک ساعت یه خانم اومد بالا سرم و دستشو گذاشت روی شکمم و یه‌ماساژ محکممم داد و‌ من بخاطر استرسی که‌داشتم داااااد زدم‌ گفتم اااااااااخخخخخ ... در صورتی که‌ هنوز بی حس بودم و هیچ دردی نداشت فقط حس فشار کردم رو‌شکمم و بیشتر از ترس خودم جیغ کشیدم 🤣😑
بعدشم منو بردن بخش و گفتن باید بعد از ۸ ساعت بلند شی راه بری
اواین راه رفتن برای من سختتتت ترین چیز ممکن بود . خیلی درد داشتم و حتی نمیتونستم بشینم .‌نه‌ شیاف فایده‌ای داشت نه پمپ درد و نه هیچیییی .. نمیدونم چرا انقد دردای من زیااااد بود .
خلاصه با هزار زور و التماس پرستارا و دکترا چهار نفری منو بلند کردن و اروم اروم راه رفتم بعدش یهو چشام سیاهی‌رفت و همونجا بیهوش شدم از شدت درد !!!
همه ریختن سرم سریع‌برام امپول و سرم زدن و فشارمو گرفتن و‌میزدن توی صورتم که بهوش بیام .
بردنم رو تخت گذاشتنم و گفتن از‌جات بلند نشو تا زمانی که خودمون بگیم 🤦🏻‍♀️

خلاصه‌ حالم‌که بهتر شد ، دوباره اومدن و گفتن باید بلند شی راه بری
منم که سست درررد !!! گفتم نهههه نمیتونممممم خیلی وحشتنااااک درد دارمممم!!
گفتن چاره ای نیست خانوم باید پاشی !
دیگه بازم چند نفری منو بلند کردن و این سری دردم خیلییی کمتر شده بود
و همچنین سری های بعد تر خودم دیگه‌پا میشدم راه میرفتم
اصلش همون سری اول هست که واقعا‌ قابل تحمل نیست!
البته‌بدن تا بدن داریم
تخت کناری من بدون هیچ دردسری بلند شد و زود راه افتاد
و
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۳ ماهگی
#پارت پنچم سزارین چهارم
وقتی گفتن بچم رفته دستگاه دیگه دنیا رو سرم ریخت خیلی ناراحت شدم
تو ریکاوری کلی لرزیدم که بعد از عمل طعبیعیه
بعد همراهم رو صدا کردن همسرم و مادرم آمدن منو بردن بخش من دوروز بستری بودم
سخت‌ترین بخش عمل ۱۲ بعدش که نباید تکون بخوری و چیزی بخوری هر دو ساعت شیاف میزاشتم دردا قابل کنترل بود بعد که آمدن بعد از دوازده ساعت سوند رو‌کشیدن و گفتن شروع کن مایعات بخور کلی چای و نسکافه خوردم بعد کم کم پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم یبوست شده بودم و روز اول دفع نداشتم تا روز دوم با شیاف و کلی کمپوت گلابی مدفوع کردم
روز دوم بلاخره منو بردن پیش پسرم که ببینمش
حالش خدارو شکر بهتر بود و من یکم آروم شدم گفته بودن باید یه هفته ده روز بستری باشه
روز دوم زایمان خودم مرخص شدم رفتم پسرم رو ببینم گفتن از فردا بیا بمون پیشش شیرش بده دیگه خیلی خوشحال شدم آمدم خونه پیش بچه هام پسر هام وقتی منو دیدن کلی گریه کردن و منم باهاشون گریه کردم مخصوصن پسر بزرگم که ۳ سالشه
فردا رفتم یه روز پیش پسرم موندم و خدارو شکر فرداش مرخص شدیم و تمام
مامان کیان 💙 مامان کیان 💙 ۵ ماهگی
پارت 4..
نمیدونم چقدر طول کشید بخیه زدن تموم بشه با آرام بخش هایی که بهم زده بودن داشتم سنگین میشدم و خوابم میومد بدنم کاملا بی حس بود ولی می‌فهمیدم چند بار تو اتاق عمل شکممو فشار داد و بعدش منو بردن ریکاوری خیلی سرد بود و منم همچنان لرز داشت بدنم تو ریکاوری هم چند بار محکم شکممو فشار دادن ولی چون بی حس بودم درد زیادی رو متوجه نمیشم تا اینکه بعد یک ساعت بردنم تو بخش همش سراغ بچمو می‌گرفتم که دکتر گفت چون بچه نارس هست و منم آمپول ریه نزده بودم باید چند روز ان ای سیو بستری باشه خیلی گریه میکردم ولی خداروشکر میکردم بچم سالمه و همینکه میدونستم چند روز دیگه قراره ببرمش خونه بهم آرامش میداد...
توی بخش هم دو سه بار پرستار شکممو ماساژ داد که درد داشت و چون اثر بی حسی داشت می‌رفت خیلی محکم فشار نمی‌دادن خودشون..
ساعت یازده شب منو بردن بخش و تا صبح گفتن هیچی نباید بخوری همش نگاه ساعت میکردم زودتر صبح بشه بلند بشم برم بچه مو ببینم ساعت هفت صبح اومد اول سوند رو کشید من قبلش یه شیاف گذاشتم که وقتی میگه پاشو راه برو زیاد درد نداشته باشم.. سوند رو که کشید صبحونه خوردم و پاشدم که راه برم چون خیلی دستشویی داشتم..اصلاااا اونقدری که فکرشو میکردم درد نداشت یعنی توی تصوراتم دردش خیلی بدتر بود ولی برای من واقعا قابل تحمل بود..
رفتم دستشویی و بعدش رفتم آن ای سیو بچمو دیدم تا عصر که مرخصم‌کردن سه‌چهار بار رفتم پیش بچم ..