۷ پاسخ

من مهمونی نمیدم زیاد چون واقع درتوانم نیست
برای اینکه نمیتونم باخیلیا رفت و امد ندارم فعلا
تا وقتی که تواناییشو بدست بیارم و دعوت کنم .فعلا خانوادم اومدن فقط

من که تولد پسرم دست تنها بودم همه گارامو به موقع انجام دادم و کیکشچ هم خودم درس کردم ولی تا دو روز همه جام درد میکرد

من برنامه ریزی میکنم از دو سه روز قبل کارامو میکنم.کارای نونه رو روز قبل تموم میکنم.حتی ظرف ظورف شام و ناهارم آماده میذارم.روز قبل هم فقژ کارای غذاهامو میکنم.معمولا هم غذاهایی میپزم که بشه از قبل آماده کرد.مثلا ته چین یا لازانیا رو شب قبل آماده میکنم میذارم یخچال فرداش میذارم فر.یا پلو خورشتی هم همینطور. از صبح زود آماده میکنم که دیگه از ظهر کاری نباشه.حموم بریم و بچه رو بخوابونم فقط

اگه مامانم تو اون مهمونی باشه ک از صبح با خواهرم میان خونم کمک میکنن و بچمو هم نگه میدارن
چندبارم پیش اومد مامانم تو مهمونیم نبود،اینطور مواقع دخترمو از صبح میبرم میدمش ب مامانم نگهش میدارن تا مهمونیم تموم شه برم دنبالش.

اولش شاد و خندان بعدشم مهمون میره عین پیرزنا همش غر میزنم بلند هی میگم اصلا کی ب تو گفته با بچع مهمون دعوت کنی اونا چرا بیشعورن ک میان هی میگم با خودم🤣
پس فردا هم دو وعده مهمون راه دور دارم .پسزمم هر جا رو مرتب میکنم ی ربع بعد میریزه وسط خونه .حالا قرار شد فردا برم خونه ی مادرشوهرم بزارم چن ساعت خونه رو تمیز کنم از،طرفی هم نمیدونم چرا امروز انقد سستم نمیتونم از جام بلند شم

هیچی باهم سر می‌کنیم

به غلط کردن میفتم همش میگم ایندفه آخره😭

سوال های مرتبط