عزیزم بشنو و باور نکن نود درصد مادرها مثل خودتن
بوه اگه خودش قشنگ غذا بخوره،سر تایم بخوابه ،شیرشم قشنگ بخوره اسمش بچه نیست آدم بزرگه
هررررررر بچه ای چالش مخصوص خودشو داره،مثلا من دخترم خیلی زود راه افتاد و حرف زد ولی سر غذا خوردنش پیرم کرد رکورد نگه داشتن غذا تو دهنش چهل دقیقه است😅
من همیشه میگم مادر بودن شیرین تربن سختی دنیاست تو باید خودت در کنار سختی ها از رشدش،کارهاش،بازی هاش لذت ببری
و در آخر یادت باشه دیگه هیچ وقت تو زندگیت بچت انقدر بهت احتیاج نداره و انقدر بهت نمی چسبه پس نهایت لذت رو از وجودش ببر
من ک فقط میخوام این روزا تموم شه . روز ها رو میشمارم
منم تا دو سه روز پیش مثل شما فکر میکردم انقدر اذیت بودم شبا نمیخوابیدم الانم که دخترم داره دندون در میاره کلافه هست تا اینکه یه متنی تو گهواره خوندم حالم بهتر شد سعی کن نفس عمیق زیادبکشی حال خودت که خوب باشه بچه متوجه میشه کمتر اذیت میکنه زیاد سخت نگیر چیزی رو که برات راحت بگذره من تو این ۳ روز هم حال خودم خوبه هم دخترم شمام امتحان کن ضرر نداره
من فکر میکنم اونا که بارداری سختی رو گذروندن بچه های صبورتری دارن
نمیدونم اصلا درسته یا نه فقط یه حدسه
من دخترم خیلی خوبه ولی به جاش از حاملگیم لذت نبردم
همش داشتم گریه میکردم، دگترا میترسوندنم
عزیزم
زندگی کلاااا سراسر رنج و چالش هست. فکر نکن کسی که بچش خواب و خوراکش به جاست و غذا هم خوب میخوره قرار نیست چالش سراغش بیاد. اون شاید تو راه رفتن بچش دچار چالش بشه، نشه با مدرسه رفتنش دچار چالش میشه، نشه با سربازی رفتنش دچار چالش میشه، نشه با ازدواج یا بچه آوردن بچش دچار چالش میشه و ممکنه رنجی سراغش بیاد که مجبور به تحمل باشه.
یکی کلااااا از همه اینا قسر در بره، تو ازدواجش ممکنه دچار رنج بشه، یا نه تو درس و خانواده و این چیزا! هر کس یه طوری رنج و چالش رو میگذرونه فکر نکن اگر تو این مقطعی که هستی کسی رو مثل خودت نمیبینی پس اون آدم تا همیشه خوش خوشانش هست و...
آدمیزاد همیشه به طریقی رنج رو تحمل میکنه و ازش گذر میکنه.
همیشه هم تو زندگی همهههه ۳ ۴ تا رنج خیلی شدید هست، و باقی رنج های ریز ریز و زودگذر... پولدار و فقیر و غیره هم نداره. بدون استثنا همه دارن
حق داری والا منم تو بعضی موارد درکت میکنم چون منم تجربه داشتم ولی به طور کلی سخت نگیر متأسفانه بعضی بچه ها که علتشو نمیدونم همین شکلین برا کمتر اذیت شدنه خودت میگم سخت نگیر بچه های من کلا بداخلاقن برا پسر بزرگم خیلی اذیت شدم مث شما خیلی ناراحت بودم ولی دیدم که خوب یا بد وضعیت ما همینه باید کنار اومد برا این دومی خودم کمتر از اولی اذیت شدم چون باهاش کنار اومدم
یه غذا میخاد بخوره ده مدل گوشیو فیلم کودکانه اسباب بازی پلاستیک و.. میارم دیگه باهاش کنار اومدم
ولی میدونی چی اذیتم میکنه؟ 💩 خوری بقیه
یه عده که هیچ درکی از ما ندارن میگن ای وااای خب دلش نمیشه به زور نده (غذا ندم بعد گرسنه می مونه همش گریه میکنه مجبورم به سختی غذا بدم تو که بعدش نیستی ببینی چکار میکنه نه خواب داره نه بیداری) یا میگن واااایییییی از الان گوشی ؟؟؟؟؟؟ خیلیییییی ضرر دااررهههههه تو نمیدونی برا ذهن و چشای بچه ضرر داره؟؟؟؟ (نه فقط تو میدونی تو از من برا بچم دلسوز تری براهمون ، خب چاره ندارم جور دیگه غذا، دارو نمیخوره اجبارا یه تیکه بهش نشون میدم گوشیو میچرخونم که فقط صداشو بشنوه تصویرو نبینه ولی یه عده همچنان 💩 خوری بقیه ادامه میدن )
منکه دیگه به اونا هم اهمیت نمیدم تا میگن میگم آره دقیقا همینکارو میکنم شما برا بچت نزار
دختر من الان بسیار دختر خوبیه ولی فقط واسه خوردن و خوابیدن😆غذاشو خوب میخوره شیرشو خوب میخوره شب تا صبح بیدار نمیشه.امااااا مدام داره نق میزنه همش چسبیده بهم پیش کسی نمیره تا پنج ماه هم کولیک داشت
معمولا مادرایی که توی بارداری کاملا ریلکس بودن و ارامش داشتن بچه های صبور و اروم تری دارن
این به من ثابت شده، من عجیب ارومبودم زمان بارداری بدون ذره ای استرس بچمم شکر خدا خوبه، شر هست ولی اذیتم نکرد از اول
هی موافقم خواهر
منم از اول با زردی کولیک رفلاکس درگیر بودم
دوبار بستری شده بیمارستان
ن شب خواب داره ن روز
با اعتصاب شیر درگیر بودم بزور اوکی شد
نه شیشه گرفت ن پستونک
بغلی و وابسته ب خودم
دقیقااا موافقم از اول که کولیک بعد هم رفلاکس وشیر نخوردن تو بیداری از ۲ ماهگی تا الان که همچنان ادامه داره .برای ما مادری خیلییییییییی سخت تره. پوستمون کنده شده. دلیل نمیشه بچه مون رو دوست نداشته باشیم اما این استرس ها پدرمون رو در آورده. مثلا امروز عکاسی داره من از الان دارم فکر میکنم چجوری بخوابونمش شیر بدم که اونجا سر حال باشه چون تو خواب شیر میخوره
بچم صبحانه درست کردم اونجوری ک قبلا دوست داشت، نخورد ریختم بیرون، از 5 صبح تا الان که 9 و نیمه شیر نخورده، الانم خوابید و شیر نخورد. خستگی از صبح میاد تو تنم، خیلی ناراحتم کل روزم خراب میشه وقتی بچم غذا نمیخوره
دقیقا منم همش دارم سختی میکشم از کولیک و رفلاکس گرفته تا بد غذایی و تو بیداری شیر نخوردن وقتی ام خوابه باید بغلم تکونش بدم تا ب زور 60تا بخوره وزنشم خیلی کمه
همه این حرف هایی ک گفتی من کشیدم درکت میکنم من ی درجه زیاد سختی کشیدم حساسیت لعنتی با کولیک هم اضافه کنی مثل خودتم واقعا حسرت میخورم ب بعضی ها حداقل بچم الرژی نداشت🥲
دخترمنکه از همه بدتر
حتی تو خوابم شیر نمیخوره الانم ی هفتس هیچی نمیخوره حتی ی قاشق کوچیک حتی با مشغول کردن و ادا بازی
حتی شیرخشکم نمیخوره نهایتا۳۰تا
الانم ک ویردس جدید گرفته
قبلا هم ک جراحی داشت با هزارتا داستان انجام دادیم چندوقت بعد جای زخمش چرک کرد عفونت کرد اسیرشدیم
قبل اونم ک شبا تا ۳ بیداربود درطول روزم ک خیلی کم میخوابه
ولی وقتی حرکتاشو بازی کردنشو میبینم عشق میکنم
نمیخامم دیگ سر غذا خوردنش حرص بخورم
ربطی نداره به بارداری سخت و آسون
من بارداریم خیلیم راحت بود اصلا دردسری خدارو شکر نداشتم خلق و خوی بچه به باباش میره دختر منم کلا شبیه باباشه رفتاراش
منم مشکل خواب دخترم و دارم مگه میشه بچه اینقدر کم خواب یک هفته خوب شده بود چقدر حالم خوب بود اونم فقط شبا میخوابید روزا بیدار بود دوباره مثل قبل شده جدا از اینکه کم میخوابه به شدت سبک خوابش 😩😩😩
عزیزم خدا بهت قوت بده.. آره مادر بودن سخته.. کوچولوهامونم بزرگ میشن هر دوره یه چالش دارن دیگه ، دخترمن خداروشکر خوبه ولی همش بغلمه خوابش کمه فقط تو بغلمه ک میخوابه بزارم زمین بیدار میشه همه کارام میمونه ، اینقدر کنارش دراز کشیدم سینم دهنش باشه بخوابه کمرم تیر میکشه. همسرمم همش غر میزنه ک تو بد عادتش دادی ک نتونه خودش بخوابه .😐 خلاصه هرکس یحور درگیره
منم بچم خوبه خداروشکر ولی بارداری و زایمانم مرگ با چشمام دیدم ولی منم ارزوی شما رو دارم که شیر خودتون رو به بچتون میدید بچم از اول شیر خودمو نخورد میگم شما طعم واقعی مادر بودن رو چشیدید
منم تا ۱ بیمارستان واسه زردی شدیش بشتری شدم .
بعدشم تیروعید و فاویسم .
هر روز صبح زود قرص تاشتا بهش بده .
تا ۵ ماه دلدرد شدید .
بعدشم ک رفلاکس هر ۵ ساعت ۶۰ تا شیر بخوره اونم تو خواب .
بغلیه همش بغلش کنم .
همش از این دکتر ب اون دکتر .
تا صبح چند دفعه با گریه بیدار میشه هی رو پا بگیرم .
خوب نمیخوابه دکتر دارو خواب داده .
خسته ام .
عفونت ادراری و عفونت گوش .و سرماخوردگی .
واکسن .
تازه ختنه هم هنوز نکردم خیلی میترسم
منم همینم اینقد گریه میکنم مامانم دعوام میکنه درکم نمکنه فکرمیکنه ناشکرم اما من بخدا شکرگزارم فقط خستم از گریه هاش بی قراریاش ارزو دارم راحت برم مهمونی گریه نکنه چون بچه ینفر دیگ دیدم اروم اروم اما فرهان گریه...
بهم میگن چقد نق میزنه گفتم اخه دندون داره درمیاره اما از وفتی دنیااومد نق میزد🚶♀️😑
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.